بهشت کافی (ترجمه روضه‌الکافی) صفحه 241

صفحه 241

و پرچم را برافرازد و برد و عمامه را بر تن کند و چوبدستی مخصوص را به دست گیرد، و از خداوند برای ظهور خویش اجازت طلبد. برخی از نزدیکانش از این مهم آگاهی یابند و به نزد حسنی روند و او را بیاگاهانند و حسنی قیام کند و اهل مکه بر او بشورند و او را بکشند و سرش را برای شامی فرستند، در این هنگام صاحب الامر ظاهر گردد و مردم با او بیعت و از او پیروی کنند. در این هنگام شامی لشکری به مدینه گسیل دارد و خدای عزّ و جلّ سپاه او را پیش از رسیدن به مدینه نابود کند، و در این هنگام هر کدام از فرزندان علی علیه السّلام که در مدینه سکونت دارند به مکه بگریزد و به صاحب الامر بپیوندد، و حضرت صاحب الامر به سوی عراق حرکت کند و لشکری به سوی مدینه گسیل دارد تا مردم مدینه امنیت یابند و بدان جا باز گردند.

داستان برخورد امام صادق علیه السّلام با یکی از سپاهیان مدینه‌

[286] مالک بن عطیّه از برخی از اصحاب امام صادق علیه السّلام روایت می‌کند که: امام صادق علیه السّلام خشمناک از خانه بیرون آمد و فرمود: اندکی پیش برای برآوردن نیازی از خانه بیرون آمدم و به یکی از سپاهیان مدینه برخوردم، او در برابر من فریاد زد که: لبّیک یا جعفر بن محمد لبّیک. من از همان جا به خانه بازگشتم و از سخنی که او به من گفته بود [مرا به جای خدا گرفته بود] هراسان و ترسان شدم و در سجده‌گاه خویش به درگاه خدای سجده کردم و روی بر خاک مالیدم و خویش را به درگاهش به خواری افکندم و از آنچه آن مرد به من گفته بود در پیشگاهش بیزاری جستم، و اگر عیسی بن مریم از آنچه خدا در باره‌اش فرموده بود تجاوز می‌کرد بی‌درنگ چنان کر می‌شد که دیگر نمی‌شنید و چنان کور می‌شد که دیگر نمی‌دید و چنان لال می‌گشت که برای همیشه توان سخن از کف می‌نهاد. سپس فرمود: خدا لعنت کند ابا الخطّاب را و او را با آهن بکشد.

نهی از تفاخر به قبیله و ملّیّت‌

[287] مردی از دوستان امام موسی بن جعفر علیه السّلام می‌گوید: مردی از قریش نزد آن

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه