- مقدمهي ناشر 1
- مقدمهي مؤلف 1
- خطب سيدالشهداء الامام الحسين (خطبهها و سخنان بليغ حضرت امام حسين) 1
- الاهداء 1
- مقدمهي مترجم 1
- و من كلام له لنافع بن الازرق 2
- از سخنان آن حضرت به نافع بن ازرق 2
- اشاره 2
- از سخنان آن حضرت دربارهي توحيد و يگانه پرستي 2
- اشاره 2
- از خطبههاي آن حضرت دربارهي تشويق مردم به نيكوكاري و برآوردن حوايج مردم 3
- اشاره 3
- از خطبههاي آن حضرت 3
- اشاره 3
- و من خطبة له 3
- و من خطبة له يحث الناس علي قضآء الحوآئج و اصطناع المعروف 3
- اشاره 4
- اشاره 4
- از خطبههاي آن حضرت براي حركت مردم كوفه به سوي شام و معاويه، در ركاب پدر بزرگوارش 4
- و من خطبة له يدعو الناس للمسير الي الشام مع ابيه 4
- از سخنان آن حضرت به اباذر غفاري 4
- ومن كلام له مع ابيذر 4
- اشاره 5
- و من كلام له 5
- اشاره 5
- و من كلام له في اتخاذ الزهد متاعا في الدنيا 5
- از سخنان آن حضرت دربارهي زهد در دنيا 5
- از سخنان آن حضرت دربارهي مرگ و دشواريهاي آن 5
- اشاره 6
- از خطبههاي آن حضرت در فضايل عترت رسول خدا و وجوب اطاعت از آنان 6
- اشاره 6
- و من خطبة له يذكر فيها فضائل عترة النبي و وجوب طاعتهم 6
- و من خطبة له في ان عليا مدينة هدي 6
- از خطبههاي آن حضرت دربارهي حضرت علي كه شهر هدايت است 6
- اشاره 7
- از خطبههاي آن حضرت هنگام بيعت گرفتن معاويه براي يزيد 7
- از سخنان آن حضرت در توبيخ معاويه 7
- ومن كلام له لمعاوية و توبيخه علي شنائع افعاله 7
- و من خطبة له لما اراد معاوية اخذ البيعة ليزيد 7
- اشاره 7
- اشاره 8
- اشاره 8
- از سخنان آن حضرت به اصحابشان در معرفت خدا و امام 8
- و من كلام له لاصحابه يتضمن بيان معرفة الله 8
- از سخنان آن حضرت به عايشه در مسجد پيامبر 8
- و من كلام له لعائشة في مسجد النبي الاعظم 8
- از سخنان آن حضرت در مذمت مروان بن حكم 9
- اشاره 9
- و من كلام له يؤبن به أخاه الحسن 9
- از سخنان آن حضرت در رثاي برادر بزرگوارش امام حسن مجتبي 9
- و من كلام له ذم به مروان بن الحكم 9
- اشاره 9
- اشاره 10
- از دعاهاي آن حضرت در قنوت 10
- و من دعاء له 10
- از دعاهاي آن حضرت در حفظ و محافظت 10
- اشاره 10
- و من دعاء له في قنوته 10
- از دعاهاي آن حضرت در پناه جستن به حضرت حق 11
- از دعاهاي آن حضرت در طلب باران 11
- اشاره 11
- و من دعاء له للاستسقاء 11
- و من دعاء له 11
- اشاره 11
- از دعاهاي آن حضرت در طلب توفيق و هدايت 12
- اشاره 12
- اشاره 12
- از دعاهاي آن حضرت در عصر روز عرفه در سرزمين عرفات 12
- و من دعاء له عصر يوم عرفة في عرفات 12
- و من دعاء له 12
- و من خطبة له في الاستسقاء 13
- از خطبههاي آن حضرت در سرزمين منا در فضايل حضرت علي كه هيچ خطبهاي اين مضامين را ندارد 13
- اشاره 13
- از خطبههاي آن حضرت در طلب باران 13
- و من خطبة له في مني 13
- اشاره 13
- از سخنان آن حضرت در استدلال و بحث با عمر بن الخطاب 14
- اشاره 14
- از خطبههاي آن حضرت در امر به معروف و نهي از منكر 14
- و من خطبة له في الامر بالمعروف و النهي عن المنكر 14
- اشاره 14
- و من كلام له احتج به علي عمر 14
- و من كلامه له عند مسيره الي العراق 15
- از سخنان آن حضرت به ابنعباس هنگام عزيمت به عراق 15
- اشاره 15
- اشاره 15
- خطبههاي آن حضرت هنگام عزيمت به عراق 15
- و من خطبة له عند عزمه علي المسير الي العراق 15
- از سخنان آن حضرت به فرزدق در مسير عراق 16
- اشاره 16
- و من خطبة له بذي حسم 16
- اشاره 16
- و من خطبة له خطبها بذي حسم لما منعه الحر و اصحابه عن قدومه 16
- از خطبههاي آن حضرت در ذي حسم 16
- اشاره 17
- و من خطبة له في زبالة 17
- از سخنان آن حضرت در رهيمه 17
- اشاره 17
- از خطبههاي آن حضرت در مقابل حر 17
- و من كلام له بالرهيمة 17
- اشاره 18
- از خطبههاي آن حضرت در محلي به نام زباله 18
- از خطبههاي آن حضرت در منزلي به نام بيضه در مقابل حر و يارانش 18
- و من خطبة له في البيضة 18
- اشاره 18
- و من خطبة له في ادبار الدنيا 18
- اشاره 19
- اشاره 19
- از دعاهاي آن حضرت هنگام ورود به سرزمين كربلا 19
- و من دعاء له لما وصل الي ارض كربلاء 19
- از خطبههاي آن حضرت در بيوفائي دنيا 19
- و من كلامه له لاصحابه و فيه بيان شهادته و رجعته 19
- اشاره 20
- از سخنان آن حضرت به يارانش دربارهي پيمان شكني 20
- اشاره 20
- از سخنان آن حضرت براي اصحابش در بيان شهادت و رجعت خودشان 20
- و من كلام له في ان الدنيا متغيرة زائلة 20
- و من كلام له لاصحابه في نقض البيعة 20
- و من خطبة له في وفاء اصحابه 21
- از سخنان آن حضرت در بيان علائم ظهور حضرت مهدي 21
- و من كلام له لاصحابه و فيه بيان امارات ظهور القائم 21
- اشاره 21
- اشاره 21
- از سخنان آن حضرت در متغير بودن دنيا و فناي آن 21
- اشاره 22
- و من كلامه لعسكره و اهل بيته 22
- و من خطبة له يعظ بها اهل العراق 22
- اشاره 22
- از سخنان آن حضرت به ياران و خانوادهاش 22
- از خطبههاي آن حضرت در وفاداري اصحاب و يارانش 22
- و من خطبة له في الاحتجاج علي اهل الكوفة 23
- از سخنان آن حضرت به اصحاب خود و بشارت به بهشت و قصرهاي آن 23
- اشاره 23
- و من كلام له يبشر اصحابه بالجنة و قصورها 23
- از خطبههاي آن حضرت در موعظهي اهل عراق 23
- اشاره 23
- از خطبههاي آن حضرت در مقابل لشكر در حالي كه بر شمشير خود تكيه داده بود با صداي بلند فرمودند 24
- اشاره 24
- و من خطبة له 24
- اشاره 24
- از خطبههاي آن حضرت در اتمام حجت و استدلال بر عليه اهل كوفه 24
- و من خطبة له متوكئا علي سيفه فنادي بأعلي صوته 24
- و من خطبة له بالطف 25
- اشاره 25
- و من كلام له يأمر اصحابه بالصبر و يرغبهم في الاخرة 25
- اشاره 25
- از خطبههاي آن حضرت در صبح روز عاشورا 25
- از خطبههاي آن حضرت در سرزمين طف دربارهي دوري از دنيا 25
- و من كلام له مخاطبا لاهل الكوفة و هو يقاتل علي رجليه 26
- اشاره 26
- و من خطبة له في ذم اهل الكوفة و هي مظهر آبائه و عظمة نفسه 26
- اشاره 26
- از خطبههاي آن حضرت در كربلا در مذمت اهل كوفه 26
- از سخنان آن حضرت در ترغيب ياران خود به صبر و آخرت 26
- و من دعاء له في يوم العاشر من المحرم لما اصبحت الخيل رفع يديه 27
- از سخنان آن حضرت هنگامي كه به صحنه پيكار نظر كردند و تمام اصحابش را در خاك و خون ديدند، محاسن شريفشان را به دست گرفته و فرمودند 27
- از سخنان آن حضرت خطاب به لشكر كوفه هنگامي كه پياده در حال جنگ بود 27
- اشاره 27
- و من كلام له لما نظر الي كثرة من قتل من اصحابه قبض علي شيبته المقدسة 27
- اشاره 27
- اشاره 28
- از سخنان آن حضرت در هنگام وداع با اهل بيتش و دعوت آنان به صبر 28
- و من كلام له به ودع عياله و امرهم بالصبر 28
- اشاره 28
- از دعاهاي آن حضرت در روز عاشورا آن هنگام كه لشكر عمر سعد حملهور شدند 28
- الخطبة المنسوبة اليه - التي قال فيها - 28
- خطبهي حضرت خطاب به لشكر عمر بن سعد 29
- كتابه جوابا لما كتب اليه الحسن البصري يسأله عن القدر 29
- اشاره 29
- نامهي حضرت در جواب نامهي مردم بصره كه از معناي «صمد» سؤال كردند 29
- رسائل الامام ابيعبدالله الحسين (نامه هاي سالار شهيدان حسين بن علي) 29
- نامهي حضرت در جواب حسن بصري در معناي «قدر» 30
- اشاره 30
- كتابه جوابا لما كتب اليه معاوية يعيره في تزويجه جارية بعد ما اعتقها 30
- كتابه في الشؤون العامة جوابا عن كتاب معاوية اليه 30
- اشاره 30
- نامهي حضرت در جواب معاويه كه حضرت را براي ازدواج با كنيز آزاد شدهي خود، سرزنش نموده بود 30
- اشاره 31
- كتابه لرجل من اهل الكوفة بعد ما كتب اليه يا سيدي اخبرني بخير الدنيا و الآخرة 31
- كتابه الي معاوية 31
- نامهي حضرت به معاويه در رابطه با مصادرهي اموال 31
- نامهي حضرت به معاويه در شئونات عمومي 31
- اشاره 31
- اشاره 32
- نامهي حضرت در پاسخ مردي از اهل كوفه كه به حضرت نامه نوشته بود و عرضه داشته بود كه اي آقاي من (مرا از خير دنيا و آخرت خبر ده) 32
- اشاره 32
- كتابه الي اخيه الحسن في موضوع اعطاء الشعراء 32
- نامهي حضرت در جواب كسي كه به حضرت نوشته بود «مرا به دو كلمه موعظه كن كه در آن خير دنيا و آخرت باشد» 32
- كتابه جوابا لما كتب اليه رجل عظني بحرفين فيهما خير الدنيا و الآخرة 32
- نامهي حضرت در جواب برادرش امام حسن دربارهي اعطاي مال به شعرا 33
- نامهي حضرت در جواب نامهي عمرو بن سعيد 33
- كتابه عند توجهه الي العراق 33
- اشاره 33
- كتابه المحتوي علي وصية لاخيه محمد بن الحنفية لما عزم علي المسير الي العراق 33
- اشاره 33
- كتابه الي اشراف البصرة يدعوهم لنصرته 34
- وصيت نامهي حضرت به محمد حنفيه 34
- اشاره 34
- نامهي حضرت به مردم مدينه 34
- كتابه الي اهل المدينة 34
- اشاره 34
- نامهي حضرت به بنيهاشم 35
- كتابه الي بنيهاشم 35
- اشاره 35
- اشاره 35
- كتابه من كربلاء الي محمد بن الحنفية 35
- نامهي حضرت به اشراف بصره كه آنها را دعوت به ياري فرمودند 35
- اشاره 36
- نامهي حضرت به اهل بصره و دعوت آنان براي ياري خود 36
- كتابه جوابا عن كتاب كتبه اليه ابن عمه عبدالله بن جعفر الطيار 36
- نامهي حضرت از كربلا به محمد بن حنفيه 36
- اشاره 36
- كتابه الي اهل البصرة يدعوهم لنصرته «نسخة اخري» 36
- كتابه الي مسلم بن عقيل جوابا عن كتابه اليه 37
- كتابه الي اهل الكوفة عند توجهه الي العراق 37
- اشاره 37
- اشاره 37
- نامهي حضرت به مسلم بن عقيل در جواب نوشتههايي كه براي حضرت ارسال نموده بود 37
- نامهي حضرت در جواب عبدالله فرزند جعفر طيار 37
- نامهي حضرت در جواب نامهي اهل كوفه 38
- كتابه في مسيره الي الكوفة الي حبيب بن مظاهر 38
- كتابه جوابا عن كتاب لاهل الكوفه اليه 38
- اشاره 38
- نامهي حضرت به مردم كوفه هنگامي كه عازم عراق بودند 38
- اشاره 38
- اشاره 39
- پدر ارزشمند 39
- نامهي حضرت به حبيب بن مظاهر 39
- اقسام عبادت 39
- حكم الامام الحسين (كلمات قصار) 39
- فقيرترين مردم 40
- چهار خصلت سودمند 40
- عوامل تسليم 40
- زشتي غيبت 40
- چرا مهلت 40
- تفسير نعمت 41
- عمل خوب 41
- سلام قبل از كلام 41
- درخواست كمك فقط در سه مورد 41
- بخيل كيست 41
- چرا عذر خواهي 42
- قرآن آيينهي مؤمن 42
- نشانههاي مقبوليت 42
- حاجت خواهي از جوانمردان 42
- برحذر باش 42
- دوستي اهل بيت 43
- كليد نجات 43
- پاداش سلام كردن 43
- آموزش ياران اهل بيت 43
- حفظ آبرو 43
- ارادتمند و شيعه 44
- نجات شيعه 44
- نسخهي ترك گناه 44
- دوستان چهارگانه 44
- تقيه عامل جدايي دوست و دشمن 44
- برخورد با سلاطين 45
- ميزان تلاش 45
- آرامش امين 45
- گناه از عذرخواهي بهتر است 45
- صفات سلاطين 45
- ويژگيهاي مهم 46
- دعاي حضرت 46
- پذيرش احسان 46
- استفاده خوب و بجا از ثروت 46
- سخني با حسن بصري 46
- نصحيت ارزنده 47
- مرگ باعزت 47
- تكبر براي كيست 47
- جملات آموزنده 47
- مصرف صحيح 47
- جهاد واجب است يا مستحب 48
- حفظ آبرو 48
- خوف از خدا 48
- امام هدايت و امام ضلالت 48
- فلسفهي روزه 48
- مطالب قرآن 49
- سپري شدن عمر 49
- مناظره 49
- خوف از خدا 49
- گريه بر اهل بيت 49
- عيبجو نباشيد 50
- گريه از خوف خدا 50
- عالمترين شخص 50
- رحمت الهي 50
- شكر نعمت 50
- مرگ فرزند 51
- محبت اهل بيت 51
- چرا خصومت 51
- فخر فروشي 51
- صبور باش 51
- نيكوكاران 52
- خانهي مبارك 52
- پرسش و پاسخ 52
- سوگند غلط 52
- آقائي و سيادت 52
- بنده دنيا 53
- كمال عقل 53
- اصناف مردم 53
- ظاهر و باطن قرآن 53
- شير دادن به كودك 53
- اهل بيت قبل از خلقت آدم 54
- غصب خلافت 54
- دوستي و دشمني 54
- عثمان مردار امت 54
- بنياميه دشمن قسم خوردهي اسلام 54
- دوازده نور 55
- تفسير آيه 55
- سنتي از حضرت يوسف و حضرت موسي 55
- ملت ابراهيم 55
- و الشمس و ضحيها 55
- دوران ظهور 56
- قائم آل محمد 56
- نشانههاي ظهور حضرت مهدي 56
- دو غيبت 56
- نشانههاي حضرت مهدي 56
- سيماي حضرت مهدي 57
- نشانههاي ظهور 57
- قتل عام بنياميه 57
- انتقام گيرندهي واقعي 57
- وضعيت عرب در زمان ظهور 57
- امام و بنياميه 58
- حرز در مقابل خطر 58
- قتيل العبرات 58
- بنياميه مرا به شهادت ميرسانند 58
- مدت حكومت حضرت مهدي 58
- درخواست ياري 59
- فضيلت كدام است؟ 59
- كريم اهل بيت 59
- مرگ شيعيان، شهادت است 59
- عذر بدتر از گناه 59
- عرضه اعمال 60
- ثواب تلاوت قرآن 60
- پاورقي 60
مقدمهي ناشر
جاودانهترين نام در عالم، نام زيبا و درخشان حضرت اباعبدالله الحسين عليهالسلام است. با شنيدن اين اسم نوراني الهي، داستان روح بخش واقعهي كربلا در اذهان خطور ميكند، داستان رشادتها، دلاوريها، از جان گذشتن و داستان عشق و محبت را به نمايش ميگذارد.آفرينندهي اين قصه كسي است كه در دامان دختر پيامبر خدا پرورش يافته و در مكتب وصي پيامبر رشد كرده است.آري، حسين بن علي عليهماالسلام شاگرد مكتب خالق نهجالبلاغه است. كه با آموزش از درياي بيكران علم پدر، سخنان و كلمات و جملات، داستان كربلا را در تاريخ به ثبت رساند.كتاب حاضر، قطرهايي از درياي عميق معارف و سخنان پر محتواي سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين عليهالسلام ميباشد. كه براي اولين بار مانند نهجالبلاغه به صورت خطبهها و نامهها و كلمات قصار در سال 1369 هجري قمري توسط حضرت آية الله سيد مصطفي آل اعتماد به نام «لمعة من بلاغة الحسين» تدوين و به پيشگاه حضرتش تقديم گرديد و بارها به زينت طبع آراسته گرديده است و هم اكنون اين كتاب با تلاش فرزند مرحوم، جناب مستطاب حجة الاسلام اعتماد تحقيق و توسط فرزند ديگر ايشان جناب سيد محمد حسن مشكوة ترجمه شده و به علاقمندان و تشنگان و عاشقان كوي آن امام شهيد تقديم ميگردد. و ثواب آن به روح انبياء الهي و ائمه هدي و شهداي راه حق و فضيلت و اموات بانيان خير اين كتاب اهداء ميگردد.
مقدمهي مترجم
حادثهاي در تاريخ سراغ نداريم كه تمام ابعادش جاودانه مانده باشد. از وقايع و حوادث مهم، تنها بخشي و يا نامي از آنها در كتابها و خاطرهها باقي مانده است.به جرأت ميتوان گفت حادثهاي كه ماندگار و جاويدان است، حادثهي عظيم و سرنوشتساز عاشوراست. حادثهاي كه اهل آسمان و زمين به نحوي در آن شريكند و هيچ گاه از طراوت و تازگي نميافتد، چرا كه نقش اول اين واقعه را كسي بر عهده دارد كه مورد لطف و عنايت شديد حضرت حق است.آري، حضرت اباعبدالله الحسين عليهالسلام قهرمان اين حماسه و حادثه بزرگ است. حادثهاي كه اگر اتفاق نميافتاد، امروزه از اسلام عزيز جز اسمي و از قرآن جز رسمي باقي نمانده بود، و حماسه و فداكاري او بود كه جان تازهاي در كالبد اسلام دميد، قرآن را معنا و تفسير كرد و سر فرمايش رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم را روشن ساخت كه: «حسين مني و انا من حسين، احب الله من احب حسينا».پيشواي شهيدان، در اين حماسه و حركت ماندگار جملات و كلماتي را ايراد فرموده است كه به معجزه ميماند، چرا كه خود حضرت و حركت و قيامش، و ماندگاري و طراوت و تازگي آن پس قرنها، همه معجزه است. حضرت عليهالسلام، چه آن جا كه حماسي و پرشور است و چه آن جا كه به صورت دعا و راز و نياز با خداست و چه در آن گاه كه آهنگ زيباي موعظه و پند به خود گرفته، در فصاحت و بلاغت در اوج خود است، و چرا چنين نباشد كه او تربيت يافتهي امير بيان حضرت علي عليهالسلام است. اين جاست كه بايد حماسه سرايان، واعظان، متكلمان، فلاسفه، ادباء و فصحا در برابرش سر تعظيم و كرنش فرود آورند و يك صدا فرياد برآورند: «بأبي أنت و أمي و نفسي يا أباعبدالله».اولين كسي كه با فراست به جهانيان فهماند كه بعد از كلام الهي، كلمات و سخنان اولياي خدا معجزه است و هيچ سخنوري، ياراي بيان يك جملهي آن را ندارد، مرحوم سيد رضي رحمه الله بود كه با جمع آوري نهجالبلاغه، حضرت علي عليهالسلام را به بشريت معرفي نمود، و پس از ايشان مرحوم والد با جمع آوري بلاغة الحسين عليهالسلام فصيحترين كلام بعد از علي عليهالسلام را به جهان شناساند. بلاغة الحسين عليهالسلام (كتاب حاضر) در بردارندهي خطبهها، نامهها، دعاها و كلمات قصار حضرت است كه از ميان سخنان آن امام بزرگوار، به شيوهي نهجالبلاغه (با نگرش خاص به فصاحت و بلاغت) جمع آوري گرديده است، و اين نخستين كتابي است كه حضرت را از اين زاويه معرفي مينمايد. مرحوم مؤلف، كه از مجتهدان بنام زمان خود بود، در جوار بارگاه ملكوتي و تربت خونين حضرت سيدالشهداء عليهالسلام متولد و نشو و نما كرده و در همان سرزمين پاك و مقدس از محضر مراجع و علماي بزرگ زمان استفاده كرده و به درجهي عالي اجتهاد رسيدند و علاوه بر كتاب حاضر، كتابهاي فقهي، اصولي، كلامي و حديثي مهمي به قلم معظم له به رشتهي تحرير درآمده است. و كتاب بلاغة الحسين چند بار به زبانهاي فارسي و اردو چاپ شده است، ولي چاپ حاضر ويژگي خاص و فوقالعاده دارد، زيرا متن اصلي آن توسط آقاي سيد محمد حسين اعتماد تحقيق و به دقت و حوصلهي فراوان تطبيق و مقابله شده است و هم چنين ترجمهاي نسبتا سليس و روان با حفظ مطابقت براي آن نگاشته شده است كه در اين زمينه فضلاي گرانقدر حوزهي علميه مترجم را ياري نمودهاند، از آنان تقدير و تشكر ميشود.در پايان از جناب آقاي شيخ عباس مداحي و جناب آقاي ميرزا مهدي (فرزند محمد حبيب الله) كه براي طبع و نشر كتاب زحمات فراواني كشيدهاند تقدير و تشكر ميشود و ان شاء الله جزا و اجر واقعي را از آن امام همام دريافت دارند.اللهم ارزقني شفاعة الحسين يوم الورود.سيد محمد حسين موسوي مشكوة (اعتماد)قم 5 ذي الحجة الحرام 1421
مقدمهي مؤلف
بسم الله الرحمن الرحيماحمد من جعل الحمد سببا لزيادة آلائه، و امانا من بلائه و نقماته، و وسيلة الي مرضاته. و الصلوة و السلام علي من بعث داعيا الي الحق، و شاهدا علي الخلق، افصح من نطق بالضاد، و من قرت به عيون العباد محمد و آله الطيبين، و خلفائه المعصومين، الهداة المهديين، ما اسفر صبح و دجي ظلام.اما بعد فهذا مما أزفه الي الامة، من درر الكلم، و غرر الحكم، من خطب الامام السبط الشهيد، حسين الابآء و العظمة، و كتبه الشريفة، و مواعظه الحسنة التي فيها الحجة البالغة، و البراهين اللائحة، و قد طفحت فيها علوم جمة، و فوائد غزيرة، خضعت له عليهالسلام فيها المعاني، و تناسقت له الالفاظ، و تجلت بين الق و عبق، فاذا اضاء الفلق فله منها مزيجه، و متي هبت الصبا ففيها من ذلك اريجه، و قد حق علي الخطبآء و الفصحآء ان يكون صلوات الله عليه لهم قدوة، و للبلغآء و الحكمآء ان تستمر لهم به اسوة، اذهو صلوات الله عليه ابن ابيه الذي جآء للخليقة بنهجالبلاغة و دلها علي مهيعها، فعرفته و شكرت و كيف لا و قد ربته يد الحكمة، و ارضعته لبان النبوة، و لذا قال النبي الاعظم صلي الله عليه و آله و سلم «حسين مني و أنا من حسين».و لقد اجاد محمد بن ابيطلحة الشافعي في هذا المقام، في كتابه المسمي بمطالب السؤول.اذ قال: «اعلم ان مولانا الحسين سلام الله عليه، كانت الفصاحة لديه خاضعة، و البلاغة لامره سامعة طائعة، و كيف لا يكون كذلك، و هو ابن افصح العرب و العجم، و سبط من أوتي جوامع الكلم، ثم ابوه الذي اذعنت له الحكم، و اطاعه السيف و القلم، و لا غرو ان يحذو الفتي حذو والده، و الولد بضعة من ابيه، صلي الله عليه و علي جده و ابيه و امه و اخيه، و قد تقدم من نثره في المقام الذي لا تتفوه فيه الافواه من الفرق، و لا تنطق الالسنة من الوجل و القلق، ما فيه حجة بالغة، علي انه في الوقت افصح من نطق. - الي آخره -».و بما ان ما يؤثر عنه عليه الصلوة و السلام، من تكلم الكلم، لم تكن مدونة بين دفتي موسوعة. و تلك الجمل الذهبية، غير مجتمعة في مجموعة واحدة، ليسهل التناول علي من يروم اقتنائها، و انما جائت، متفرقة في غضون كتب الحديث و السير، راقني ان انضدها في عقد منظوم مبوبا علي ابواب في الخطب و الكلام المبسوط، ثم الرسائل و غيرها من قصار كلماته يتضمن مواعظ و محاسن آداب، و قد كلفني ذلك متاعب و مصاعب، فاستسهلتها راجيا شفاعته، يوم الحشر و النشر.و انا العبد مصطفي المحسن الموسوي و بالله استعين و هو حسبي، و نعم الوكيل.بنام خداوند بخشنده مهربانستايش مخصوص خدايي است كه شكرش را باعث فزوني نعمتها و ايمني از عذاب و وسيلهاي براي خشنودي خود قرار داده.درود و سلام صبحگاهان و شامگاهان بر كسي كه مردم را به حق دعوت كرد و شاهدي بر خلق و فصيحترين عرب بود، كسي كه چشم بندگان به جمال نورانياش روشن ميشود؛ يعني محمد و خاندان پاك و جانشينان هادي و معصومش.اين مجموعه كه به امت اسلامي تقديم ميشود - حاوي گوهرهاي گرانبها، كلمات درربار، خطبهها، نامهها و مواعظ پيشواي شهيد، حضرت اباعبدالله الحسين عليهالسلام است، كه در اين خطبههاي باعظمت و نامههاي شريف و مواعظ حسنه؛ حجت بالغهي الهي و استدلالهاي روشن و دانش فراوان و فوايدي گرانبها نهفته است، كه در برابر اين دانش جوششان، معاني و الفاظ خضوع نمودهاند. و درخشندگي و بوي خوش آن ويژگي خاصي دارد كه با وزيدن نسيم صبحگاهي و باد صبا، مشام جهانيان از آن نشاطي ديگر به خود خواهند گرفت بر فصحا و سخنوران لازم است كه حضرت را اسوهي هميشگي خود قرار دهند؛ چرا كه حسين فرزند كسي است كه نهجالبلاغه را آفريده، و دستهاي حكمت نبوي او را تربيت نموده و از شير نبوت نوشيده است.از اين رو پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «حسين از من است و من از حسينم.»محمد بن ابيطلحه شافعي در كتاب مطالب السؤول؛ چه زيبا گفته است: «بدان كه در برابر مولاي ما حسين عليهالسلام فصاحت و بلاغت خاضع و خموشند و چرا چنين نباشد كه او فرزند فصيحترين عرب و عجم و فرزند پيامبري است كه در بيان كلمات و سخنان جامع، سرآمد روزگار است. او فرزند پدري است كه دانش و حكمت در برابر او خاضع و شمشير و قلم فرمانبردار اوست. و بدون شك جوانمرد پا جاي پاي پدر ميگذارد؛ زيرا فرزند، پارهي تن پدر است. صلوات و سلام الهي بر او و بر جد و پدر و مادر و برادرش [و فرزنداش] باد.مقداري از كلام حضرت را كه يادآور شدهايم؛ كه هيچ زبان و بياني قادر به ايراد آن نيست، چرا كه آن جملات را در ميدان جنگ و موقعيتي خطير بيان كرده است كه هيچ بيان و زباني در چنين شرايطي از ترس و نگراني قادر به تكلم نيست و اين دليلي بر عظمت فصاحت و بلاغت ايشان است، چرا كه او فصيحترين ناطق زمانه بود».از آن جا كه سخنان حضرت در كتابي مخصوص تدوين نيافته بود تا بتوان به راحتي به آن جملات طلايي دسترسي پيدا كرد، بلكه در شاخ و برگ كتابهاي مختلف پراكنده بود، به نظرم رسيد آنها را منظم و در ابواب خطبهها، نامهها و كلمات قصار مرتب نمايم. كه در اين راه سختيها و زحمات فراواني را متحمل شدم، ولي به اميد شفاعتش در روز حشر و نشر تمام اين سختيها بر من آسان گرديد.در پايان از خداوند ياري ميطلبم و بر او توكل ميكنم كه او بهترين وكيل است.مصطفي محسن الموسوي
الاهداء
(الي من انقذ البشرية من مخالب الضلال)(الي من استنار العالم بانوار نهضته المقدسة)(الي من احيي معالم الشريعة بعد الاندراس)(الي من داوي جروح الدين بدمه الاقدس)(اليك يا روح النبوة و مهجة الخلافة الكبري)(اهدي كتابي هذا ارجو به الشفاعة و الرضوان)الجامعمصطفي المحسن الموسوي(تقديم به)نجات دهندهي بشريت از چنگال گمراهي.نورافشان عالم به انوار نهضت مقدسش.زنده كنندهي شريعت محمدي پس از فرسودگي.شفابخش زخمهاي دين به خون مقدسش.تقديم به تو اي روح نبوت محمدي و خون ولايت عظماي علوي.و با اهداي كتابم، خشنودي و شفاعتش را اميدوارم.گردآورندهمصطفي محسن الموسوي