- مقدمهي مترجم 1
- خطب سيدالشهداء الامام الحسين (خطبهها و سخنان بليغ حضرت امام حسين) 1
- مقدمهي ناشر 1
- الاهداء 1
- مقدمهي مؤلف 1
- از سخنان آن حضرت دربارهي توحيد و يگانه پرستي 2
- از سخنان آن حضرت به نافع بن ازرق 2
- اشاره 2
- اشاره 2
- و من كلام له لنافع بن الازرق 2
- و من خطبة له 3
- اشاره 3
- از خطبههاي آن حضرت 3
- از خطبههاي آن حضرت دربارهي تشويق مردم به نيكوكاري و برآوردن حوايج مردم 3
- و من خطبة له يحث الناس علي قضآء الحوآئج و اصطناع المعروف 3
- اشاره 3
- از سخنان آن حضرت به اباذر غفاري 4
- ومن كلام له مع ابيذر 4
- از خطبههاي آن حضرت براي حركت مردم كوفه به سوي شام و معاويه، در ركاب پدر بزرگوارش 4
- و من خطبة له يدعو الناس للمسير الي الشام مع ابيه 4
- اشاره 4
- اشاره 4
- اشاره 5
- از سخنان آن حضرت دربارهي زهد در دنيا 5
- و من كلام له 5
- و من كلام له في اتخاذ الزهد متاعا في الدنيا 5
- از سخنان آن حضرت دربارهي مرگ و دشواريهاي آن 5
- اشاره 5
- و من خطبة له في ان عليا مدينة هدي 6
- اشاره 6
- و من خطبة له يذكر فيها فضائل عترة النبي و وجوب طاعتهم 6
- اشاره 6
- از خطبههاي آن حضرت دربارهي حضرت علي كه شهر هدايت است 6
- از خطبههاي آن حضرت در فضايل عترت رسول خدا و وجوب اطاعت از آنان 6
- اشاره 7
- اشاره 7
- ومن كلام له لمعاوية و توبيخه علي شنائع افعاله 7
- و من خطبة له لما اراد معاوية اخذ البيعة ليزيد 7
- از سخنان آن حضرت در توبيخ معاويه 7
- از خطبههاي آن حضرت هنگام بيعت گرفتن معاويه براي يزيد 7
- و من كلام له لعائشة في مسجد النبي الاعظم 8
- اشاره 8
- و من كلام له لاصحابه يتضمن بيان معرفة الله 8
- از سخنان آن حضرت به اصحابشان در معرفت خدا و امام 8
- اشاره 8
- از سخنان آن حضرت به عايشه در مسجد پيامبر 8
- و من كلام له ذم به مروان بن الحكم 9
- از سخنان آن حضرت در رثاي برادر بزرگوارش امام حسن مجتبي 9
- اشاره 9
- از سخنان آن حضرت در مذمت مروان بن حكم 9
- و من كلام له يؤبن به أخاه الحسن 9
- اشاره 9
- و من دعاء له 10
- اشاره 10
- از دعاهاي آن حضرت در حفظ و محافظت 10
- از دعاهاي آن حضرت در قنوت 10
- اشاره 10
- و من دعاء له في قنوته 10
- اشاره 11
- اشاره 11
- و من دعاء له للاستسقاء 11
- از دعاهاي آن حضرت در طلب باران 11
- از دعاهاي آن حضرت در پناه جستن به حضرت حق 11
- و من دعاء له 11
- از دعاهاي آن حضرت در عصر روز عرفه در سرزمين عرفات 12
- و من دعاء له 12
- اشاره 12
- و من دعاء له عصر يوم عرفة في عرفات 12
- اشاره 12
- از دعاهاي آن حضرت در طلب توفيق و هدايت 12
- اشاره 13
- و من خطبة له في مني 13
- و من خطبة له في الاستسقاء 13
- اشاره 13
- از خطبههاي آن حضرت در سرزمين منا در فضايل حضرت علي كه هيچ خطبهاي اين مضامين را ندارد 13
- از خطبههاي آن حضرت در طلب باران 13
- و من كلام له احتج به علي عمر 14
- اشاره 14
- اشاره 14
- و من خطبة له في الامر بالمعروف و النهي عن المنكر 14
- از سخنان آن حضرت در استدلال و بحث با عمر بن الخطاب 14
- از خطبههاي آن حضرت در امر به معروف و نهي از منكر 14
- اشاره 15
- از سخنان آن حضرت به ابنعباس هنگام عزيمت به عراق 15
- و من كلامه له عند مسيره الي العراق 15
- خطبههاي آن حضرت هنگام عزيمت به عراق 15
- اشاره 15
- و من خطبة له عند عزمه علي المسير الي العراق 15
- و من خطبة له بذي حسم 16
- اشاره 16
- و من خطبة له خطبها بذي حسم لما منعه الحر و اصحابه عن قدومه 16
- از خطبههاي آن حضرت در ذي حسم 16
- از سخنان آن حضرت به فرزدق در مسير عراق 16
- اشاره 16
- و من خطبة له في زبالة 17
- از سخنان آن حضرت در رهيمه 17
- اشاره 17
- اشاره 17
- و من كلام له بالرهيمة 17
- از خطبههاي آن حضرت در مقابل حر 17
- اشاره 18
- از خطبههاي آن حضرت در محلي به نام زباله 18
- از خطبههاي آن حضرت در منزلي به نام بيضه در مقابل حر و يارانش 18
- و من خطبة له في ادبار الدنيا 18
- اشاره 18
- و من خطبة له في البيضة 18
- از دعاهاي آن حضرت هنگام ورود به سرزمين كربلا 19
- اشاره 19
- اشاره 19
- از خطبههاي آن حضرت در بيوفائي دنيا 19
- و من دعاء له لما وصل الي ارض كربلاء 19
- و من كلامه له لاصحابه و فيه بيان شهادته و رجعته 19
- اشاره 20
- و من كلام له لاصحابه في نقض البيعة 20
- از سخنان آن حضرت براي اصحابش در بيان شهادت و رجعت خودشان 20
- اشاره 20
- و من كلام له في ان الدنيا متغيرة زائلة 20
- از سخنان آن حضرت به يارانش دربارهي پيمان شكني 20
- و من خطبة له في وفاء اصحابه 21
- اشاره 21
- اشاره 21
- از سخنان آن حضرت در متغير بودن دنيا و فناي آن 21
- و من كلام له لاصحابه و فيه بيان امارات ظهور القائم 21
- از سخنان آن حضرت در بيان علائم ظهور حضرت مهدي 21
- و من خطبة له يعظ بها اهل العراق 22
- اشاره 22
- اشاره 22
- از سخنان آن حضرت به ياران و خانوادهاش 22
- و من كلامه لعسكره و اهل بيته 22
- از خطبههاي آن حضرت در وفاداري اصحاب و يارانش 22
- از سخنان آن حضرت به اصحاب خود و بشارت به بهشت و قصرهاي آن 23
- و من كلام له يبشر اصحابه بالجنة و قصورها 23
- از خطبههاي آن حضرت در موعظهي اهل عراق 23
- اشاره 23
- و من خطبة له في الاحتجاج علي اهل الكوفة 23
- اشاره 23
- از خطبههاي آن حضرت در مقابل لشكر در حالي كه بر شمشير خود تكيه داده بود با صداي بلند فرمودند 24
- اشاره 24
- و من خطبة له 24
- از خطبههاي آن حضرت در اتمام حجت و استدلال بر عليه اهل كوفه 24
- اشاره 24
- و من خطبة له متوكئا علي سيفه فنادي بأعلي صوته 24
- از خطبههاي آن حضرت در سرزمين طف دربارهي دوري از دنيا 25
- اشاره 25
- اشاره 25
- از خطبههاي آن حضرت در صبح روز عاشورا 25
- و من كلام له يأمر اصحابه بالصبر و يرغبهم في الاخرة 25
- و من خطبة له بالطف 25
- و من خطبة له في ذم اهل الكوفة و هي مظهر آبائه و عظمة نفسه 26
- اشاره 26
- از خطبههاي آن حضرت در كربلا در مذمت اهل كوفه 26
- اشاره 26
- از سخنان آن حضرت در ترغيب ياران خود به صبر و آخرت 26
- و من كلام له مخاطبا لاهل الكوفة و هو يقاتل علي رجليه 26
- اشاره 27
- و من دعاء له في يوم العاشر من المحرم لما اصبحت الخيل رفع يديه 27
- اشاره 27
- از سخنان آن حضرت خطاب به لشكر كوفه هنگامي كه پياده در حال جنگ بود 27
- و من كلام له لما نظر الي كثرة من قتل من اصحابه قبض علي شيبته المقدسة 27
- از سخنان آن حضرت هنگامي كه به صحنه پيكار نظر كردند و تمام اصحابش را در خاك و خون ديدند، محاسن شريفشان را به دست گرفته و فرمودند 27
- الخطبة المنسوبة اليه - التي قال فيها - 28
- اشاره 28
- از دعاهاي آن حضرت در روز عاشورا آن هنگام كه لشكر عمر سعد حملهور شدند 28
- و من كلام له به ودع عياله و امرهم بالصبر 28
- از سخنان آن حضرت در هنگام وداع با اهل بيتش و دعوت آنان به صبر 28
- اشاره 28
- اشاره 29
- رسائل الامام ابيعبدالله الحسين (نامه هاي سالار شهيدان حسين بن علي) 29
- كتابه جوابا لما كتب اليه الحسن البصري يسأله عن القدر 29
- نامهي حضرت در جواب نامهي مردم بصره كه از معناي «صمد» سؤال كردند 29
- خطبهي حضرت خطاب به لشكر عمر بن سعد 29
- كتابه جوابا لما كتب اليه معاوية يعيره في تزويجه جارية بعد ما اعتقها 30
- اشاره 30
- نامهي حضرت در جواب حسن بصري در معناي «قدر» 30
- كتابه في الشؤون العامة جوابا عن كتاب معاوية اليه 30
- نامهي حضرت در جواب معاويه كه حضرت را براي ازدواج با كنيز آزاد شدهي خود، سرزنش نموده بود 30
- اشاره 30
- كتابه الي معاوية 31
- اشاره 31
- نامهي حضرت به معاويه در شئونات عمومي 31
- اشاره 31
- كتابه لرجل من اهل الكوفة بعد ما كتب اليه يا سيدي اخبرني بخير الدنيا و الآخرة 31
- نامهي حضرت به معاويه در رابطه با مصادرهي اموال 31
- كتابه جوابا لما كتب اليه رجل عظني بحرفين فيهما خير الدنيا و الآخرة 32
- اشاره 32
- كتابه الي اخيه الحسن في موضوع اعطاء الشعراء 32
- اشاره 32
- نامهي حضرت در پاسخ مردي از اهل كوفه كه به حضرت نامه نوشته بود و عرضه داشته بود كه اي آقاي من (مرا از خير دنيا و آخرت خبر ده) 32
- نامهي حضرت در جواب كسي كه به حضرت نوشته بود «مرا به دو كلمه موعظه كن كه در آن خير دنيا و آخرت باشد» 32
- كتابه المحتوي علي وصية لاخيه محمد بن الحنفية لما عزم علي المسير الي العراق 33
- نامهي حضرت در جواب برادرش امام حسن دربارهي اعطاي مال به شعرا 33
- كتابه عند توجهه الي العراق 33
- اشاره 33
- نامهي حضرت در جواب نامهي عمرو بن سعيد 33
- اشاره 33
- نامهي حضرت به مردم مدينه 34
- وصيت نامهي حضرت به محمد حنفيه 34
- كتابه الي اشراف البصرة يدعوهم لنصرته 34
- كتابه الي اهل المدينة 34
- اشاره 34
- اشاره 34
- كتابه من كربلاء الي محمد بن الحنفية 35
- اشاره 35
- كتابه الي بنيهاشم 35
- اشاره 35
- نامهي حضرت به بنيهاشم 35
- نامهي حضرت به اشراف بصره كه آنها را دعوت به ياري فرمودند 35
- كتابه جوابا عن كتاب كتبه اليه ابن عمه عبدالله بن جعفر الطيار 36
- نامهي حضرت به اهل بصره و دعوت آنان براي ياري خود 36
- نامهي حضرت از كربلا به محمد بن حنفيه 36
- اشاره 36
- اشاره 36
- كتابه الي اهل البصرة يدعوهم لنصرته «نسخة اخري» 36
- نامهي حضرت به مسلم بن عقيل در جواب نوشتههايي كه براي حضرت ارسال نموده بود 37
- كتابه الي اهل الكوفة عند توجهه الي العراق 37
- اشاره 37
- اشاره 37
- نامهي حضرت در جواب عبدالله فرزند جعفر طيار 37
- كتابه الي مسلم بن عقيل جوابا عن كتابه اليه 37
- اشاره 38
- كتابه جوابا عن كتاب لاهل الكوفه اليه 38
- كتابه في مسيره الي الكوفة الي حبيب بن مظاهر 38
- اشاره 38
- نامهي حضرت به مردم كوفه هنگامي كه عازم عراق بودند 38
- نامهي حضرت در جواب نامهي اهل كوفه 38
- حكم الامام الحسين (كلمات قصار) 39
- نامهي حضرت به حبيب بن مظاهر 39
- اقسام عبادت 39
- اشاره 39
- پدر ارزشمند 39
- زشتي غيبت 40
- چهار خصلت سودمند 40
- فقيرترين مردم 40
- عوامل تسليم 40
- چرا مهلت 40
- عمل خوب 41
- درخواست كمك فقط در سه مورد 41
- تفسير نعمت 41
- سلام قبل از كلام 41
- بخيل كيست 41
- چرا عذر خواهي 42
- برحذر باش 42
- نشانههاي مقبوليت 42
- حاجت خواهي از جوانمردان 42
- قرآن آيينهي مؤمن 42
- دوستي اهل بيت 43
- آموزش ياران اهل بيت 43
- پاداش سلام كردن 43
- حفظ آبرو 43
- كليد نجات 43
- نجات شيعه 44
- تقيه عامل جدايي دوست و دشمن 44
- نسخهي ترك گناه 44
- ارادتمند و شيعه 44
- دوستان چهارگانه 44
- صفات سلاطين 45
- آرامش امين 45
- برخورد با سلاطين 45
- ميزان تلاش 45
- گناه از عذرخواهي بهتر است 45
- دعاي حضرت 46
- سخني با حسن بصري 46
- ويژگيهاي مهم 46
- پذيرش احسان 46
- استفاده خوب و بجا از ثروت 46
- مرگ باعزت 47
- مصرف صحيح 47
- تكبر براي كيست 47
- نصحيت ارزنده 47
- جملات آموزنده 47
- امام هدايت و امام ضلالت 48
- فلسفهي روزه 48
- جهاد واجب است يا مستحب 48
- خوف از خدا 48
- حفظ آبرو 48
- مطالب قرآن 49
- خوف از خدا 49
- گريه بر اهل بيت 49
- سپري شدن عمر 49
- مناظره 49
- شكر نعمت 50
- رحمت الهي 50
- عيبجو نباشيد 50
- گريه از خوف خدا 50
- عالمترين شخص 50
- صبور باش 51
- مرگ فرزند 51
- محبت اهل بيت 51
- چرا خصومت 51
- فخر فروشي 51
- سوگند غلط 52
- آقائي و سيادت 52
- پرسش و پاسخ 52
- نيكوكاران 52
- خانهي مبارك 52
- بنده دنيا 53
- ظاهر و باطن قرآن 53
- شير دادن به كودك 53
- كمال عقل 53
- اصناف مردم 53
- دوستي و دشمني 54
- غصب خلافت 54
- عثمان مردار امت 54
- بنياميه دشمن قسم خوردهي اسلام 54
- اهل بيت قبل از خلقت آدم 54
- دوازده نور 55
- سنتي از حضرت يوسف و حضرت موسي 55
- تفسير آيه 55
- ملت ابراهيم 55
- و الشمس و ضحيها 55
- قائم آل محمد 56
- دوران ظهور 56
- نشانههاي حضرت مهدي 56
- دو غيبت 56
- نشانههاي ظهور حضرت مهدي 56
- نشانههاي ظهور 57
- انتقام گيرندهي واقعي 57
- سيماي حضرت مهدي 57
- وضعيت عرب در زمان ظهور 57
- قتل عام بنياميه 57
- مدت حكومت حضرت مهدي 58
- حرز در مقابل خطر 58
- بنياميه مرا به شهادت ميرسانند 58
- قتيل العبرات 58
- امام و بنياميه 58
- درخواست ياري 59
- كريم اهل بيت 59
- فضيلت كدام است؟ 59
- مرگ شيعيان، شهادت است 59
- عذر بدتر از گناه 59
- ثواب تلاوت قرآن 60
- عرضه اعمال 60
- پاورقي 60
فمن كلام له في التوحيد
اشاره
ايها الناس، اتقوا هؤلاء المارقة الذين يشبهون الله بانفسهم، (يضاهؤن قول الذين كفروا) من اهل الكتاب، بل هو الله (ليس كمثله شيء و هو السميع البصير). (لا تدركه الابصار، و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير). استخلص الوحدانية و الجبروت، و امضي المشيئة و الارادة و القدرة و العلم بما هو كائن. لا منازع له في شيء من أمره، و لا كفو له يعادله، و لا ضد له ينازعه، و لا سمي له يشابهه، و لا مثل له يشاكله.لا تتداوله الامور، و لا تجري عليه الاحوال، و لا تنزل عليه الاحداث، و لا يقدر الواصفون كنه عظمته، و لا يخطر علي القلوب مبلغ جبروته، لانه ليس له في الاشيآء عديل.و لا تدركه العلمآء بألبابها، و لا اهل التفكير بتفكير هم الا بالتحقيق ايقانا بالغيب، لأنه لا يوصف بشيء من صفات المخلوقين و هو الواحد الصمد، ما تصور في الاوهام فهو خلافه.ليس برب من طرح تحت البلاغ، و معبود من وجد في هوآء او غير هوآء.هو في الاشيآء كائن، لا كينونة محظور بها عليه، و من الاشيآء بائن لا بينونة غائب عنها، ليس بقادر من قارنه ضد، او ساواه ند.ليس عن الدهر قدمه، و لا بالناحية أممه. احتجب عن العقول كما احتجب عن الابصار. و عمن في السمآء احتجابه كمن في الارض، قربه كرامته، و بعده اهانته.لا تحله في، و لا توقته اذ، و لا تؤامره ان. علوه من غير توقل، و مجيئه من غير تنقل، يوجد المفقود و يفقد الموجود، و لا تجتمع لغيره الصفتان في وقت. يصيب الفكر منه الايمان به موجودا و وجود الايمان، لا وجود صفة. به توصف الصفات لا بها يوصف، و به تعرف المعارف لا بها يعرف، فذلك الله لا سمي له، سبحانه (ليس كمثله شيء و هو السميع البصير) [1] .
از سخنان آن حضرت دربارهي توحيد و يگانه پرستي
اي مردم، از گمراهان بپرهيزيد؛ زيرا آنان كساني هستند كه خداوند را به خود تشبيه ميكنند. گفتهي آنان مانند كفار اهل كتاب است.او خدايي است كه شبيه و مانندي ندارد و اوست شنوا و بينا. او همهي چشمها را ميبيند و هيچ چشمي او را نميبيند و هموست لطيف و آگاه. يكتايي و جبروت و عظمت، ويژهي اوست، مشيت، اراده، قدرت و علمش در همهي امور جاري است. در امورش هيچ منازعي ندارد. كفوي با او برابري نميكند و ضدي در مقابلش نيست و همنام و شبيهي ندارد.امور خلقت، او را متحير نميكند و پيش آمدها و حوادث، راهي به او ندارد. گويندگان فصيح نميتوانند از بزرگي و قدرت او سخن بگويند. مقام جبروتش بر قلوب بشر خطور نميكند، زيرا در ميان موجودات، مانندي ندارد.و دانشمندان با عقول خود و متفكران با انديشههاي خويش نميتوانند او را درك نمايند؛ مگر به همين اندازه كه با ايمان به غيب، او را تصديق نمايند؛ چرا كه نميتوان او را با صفات آفريدهها وصف كرد. اوست پروردگار يكتا و بينياز.آنچه كه در اوهام و افكار آيد، غير اوست. آنچه انديشهي ما بدان برسد، خدا نيست و آنچه در فضا يا جاي ديگر باشد معبود ما نخواهد بود.او در همهي موجودات است، ولي نه آن گونه كه اشياي جهان، او را فراگيرد. و از موجودات جداست، اما نه آن گونه كه از آنها غايب باشد. كسي را ياراي ضديت با او نيست. و كسي نميتواند همانند او شود. قدمتش از نوع قديم بودن جهان نيست، و به جانب خاصي قصد و نظر ندارد. او همان طور كه از ديدگان مخفي است، از خرد خردمندان نيز پنهان است، و پنهان بودنش از ديدهي آسمانيان همانند پنهاني او از اهل زمين است. نزديكي او به بندگان، كرامت و بزرگواري او و دوري او، بيتوجهي اوست.مكان او را فرا نميگيرد و زمان او را در بند نميكشد و ترديدي او را به مشورت وادار نميسازد. بي آن كه بالا رود، بالاتر از هر چيزي است، و آمد و رفت او به نقل مكان نيازي ندارد. هر نيستي را هستي ميبخشد و هر هستي را به نيستي ميكشاند، و براي كسي جز او، اين دو صفت در آن واحد جمع نميشود.سرانجام انديشيدن به او، ايمان به وجود اوست و فراهم آمدن ايمان صفتي را اثبات نميكند.به واسطهي خداوند ميتوان صفات را وصف كرد، ولي با صفات نميتوان خدا را توصيف نمود. و به واسطهي خداوند است كه ميتوان معارف و علوم را شناخت، نه اين كه با معارف و علوم بتوان خدا را شناخت. اين خدايي است كه همنام و نظير ندارد و پروردگار پاك و بيمانندي است كه از هر عيبي منزه است، هيچ چيز همانند او نيست و او شنوا و بيناست.
و من كلام له لنافع بن الازرق
اشاره
لما قال لابنعباس صف لنا الهك الذي تعبده فاطرقابنعباس اعظاما لله عزوجل، فاقبل نافع بن الازرقنحو الحسين عليهالسلام فقال له الحسين عليهالسلام:يا نافع، ان من وضع دينه علي القياس لم يزل الدهر في الالتباس [2] سائلا ناكبا عن المنهاج، ظاعنا بالاعوجاج، ضالا عن السبيل، قائلا غير الجميل [3] يابن الازرق اصف الهي بما وصف به نفسه و اعرفه بما عرف به نفسه: لا يدرك بالحواس، و لا يقاس بالناس، قريب غير ملتصق، و بعيد غير منتقص [4] ، يوحد و لا يبعض، معروف بالآيات، موصوف بالعلامات، لا اله الا هو الكبير المتعال.فبكي ابنالازرق، و قال يا حسين: ما احسن كلامك؟!فقال له الحسين: بلغني انك تشهد علي ابي و علي اخي بالكفر و علي؟!فقال له الحسين عليهالسلام: اني سائلك عن مسألة.قال: اسأل، فسأله عن هذه الآية: (و اما الجدار فكان لغلامين يتيمين في المدينة).يابن الازرق، من حفظ في الغلامين؟قال ابنالازرق: ابوهماقال الحسين عليهالسلام: فابوهما خير امرسول الله صلي الله عليه و آله و سلم؟قال ابنالازرق: قد انبأنا الله تعالي انكم قوم خصومون [5] .
از سخنان آن حضرت به نافع بن ازرق
(روزي نافع بن ازرق به ابنعباس گفت: خدايي را كه عبادت ميكني براي ما توصيف كن؛ ابنعباس، به فكر رفت و پاسخي نداد، آن گاه نافع رو به امام حسين عليهالسلام كرد و از آن جناب تقاضاي جواب نمود).حضرت سيدالشهدا عليهالسلام فرمودند: اي نافع! هر كس دين خود را براساس قياس پايه ريزي كند، همواره در گمراهي خواهد بود، از راه راست منحرف و به بيراهه ميرود. از طريق صواب گمراه است و سخن ناشايسته بر زبان جاري ميكند.فرزند ازرق! خدايم را همان گونه كه خود، توصيف كرده، وصف ميكنم:با حواس درك نميشود و با مردم قياس نميگردد. او نزديك است، اما نه متصل به اشيا، و او دور است، اما نه آن طوري كه فاصله داشته باشد؛ واحد است، اما نه چون اعداد كه يكي، بعضي از اعداد باشد؛ به وسيلهي نشانهها شناخته شده و به وسيلهي علامتها توصيف شده است. نيست جز او خدايي، خدايي كه بزرگ است و بلند مرتبه.(در اينجا ابنازرق به گريه افتاد و عرض كرد: چه زيباست سخنان شما!).حضرت به او فرمودند: شنيدهام كه تو پدر و برادرم و من را كافر ميداني؟آن گاه فرمودند: من از تو سؤالي دارم. عرض كرد بپرسيد:حضرت از او دربارهي اين آيه سؤال كردند: «و اما الجدار فكان لغلامين يتيمين في المدينة».و فرمودند: اي نافع، چه كسي گنج را براي اين دو پسر نگهداري كرده بود؟ جواب داد پدرشان.حضرت فرمودند: پدرشان بهتر بود يا رسول خدا؟ (پدر آنان كه براي فرزندان خود گنج پنهان ميكند، تا اين كه پس از او به بدبختي نيفتند، اين مسئله را ميفهمد، ولي رسول خدا كه بيشتر نگران امت خود است براي پس از خود كسي را معين نميكند كه مردم به بدبختي نيفتند؟!).(نافع كه مردي خيرهسر بود، با شنيدن اين سخن جملهاي خصمانه گفت و دور شد.)