لمعة من بلاغة الحسین علیه‌السلام‌ صفحه 52

صفحه 52

و قد مات ابن له، فلم ير عليه كابة فعوتب في ذلك و قال عليه‌السلام: انا اهل بيت نسأل الله تعالي فيعطينا فاذا اراد ما نكره فيما نحب، رضينا [186] .(هنگامي كه يكي از فرزندان حضرت از دنيا رفت، اندوهي در چهره‌ي ايشان آشكار نشد، به همين جهت، عده‌اي ايشان را سرزنش نمودند.)حضرت فرمودند: ما از خانواده‌اي هستيم كه اگر از خداوند، چيزي درخواست كنيم، به ما عطا خواهد نمود، ولي وقتي خداوند، چيزي را بخواهد كه خوشايند ما نباشد، ما به همان راضي خواهيم بود.

پرسش و پاسخ

دخل عليه رجل فسلم فرد الحسين قال يابن رسول الله مسألة؟فقال عليه‌السلام:هات.قال: كم بين الايمان و اليقين؟قال عليه‌السلام: اربع اصابع.قال: كيف؟قال عليه‌السلام: الايمان ما سمعناه و اليقين ما رأيناه، و بين السمع و البصر اربع اصابع.قال: فكم بين السماء و الارض؟قال عليه‌السلام: دعوة مستجابة.قال: فكم بين المشرق و المغرب؟قال عليه‌السلام: مسيرة [187] يوم للشمس.قال: فما عز المرء؟قال عليه‌السلام: استغنائه علي الناس.قال: فما اقبح شئ؟قال عليه‌السلام: الفسق في الشيخ قبيح، و الحدة في السلطان قبيحة، و الكذب في ذي الحسب قبيح، و البخل في ذي الغنا، و الحرص في العالم.قال: صدقت يابن رسول الله، فاخبرني عدد الائمة بعد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم؟قال عليه‌السلام: اثنا عشر عدد نقبآء بني‌اسرآئيل.قال: فسمهم لي قال: فاطرق الحسين عليه‌السلام ثم رفع رأسه.فقال: نعم اخبرك يا اخا العرب ان الامام و الخليفة بعد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اميرالمؤمنين علي بن ابي‌طالب و الحسن و انا و تسعة من ولدي منهم علي ابني، و بعده محمد ابنه، و بعده جعفر ابنه، و بعده موسي ابنه، و بعده علي ابنه، و بعده محمد ابنه، و بعده علي ابنه، و بعده الحسن ابنه، و بعده الخلف المهدي هو التاسع من ولدي يقوم بالدين في آخر الزمان [188] .(مردي بر حضرت وارد شد و سلام كرد و امام عليه‌السلام پاسخ دادند مرد عرض كرد: اي فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم چند سؤال دارم، حضرت فرمود:) بپرس، عرض كرد؛ فاصله‌ي بين ايمان و يقين چقدر است؟ فرمود: چهار انگشت. گفت: چگونه؟ فرمود: ايمان آن است كه بشنويم و يقين آن است كه ببينيم؛ زيرا بين گوش و چشم، چهار انگشت فاصله است.گفت: فاصله بين زمين و آسمان چه قدر است؟ فرمود: به اندازه‌ي دعايي كه به اجابت رسد، گفت فاصله‌ي بين مشرق و مغرب چه قدر است؟ فرمود: مسيري كه خورشيد در طول روز طي مي‌كند، گفت: عزت مرد چيست؟ فرمود: بي‌نيازي او از مردم؛گفت: چه چيزي زشت‌تر است؟فرمود: فسق و فجور در پيرمرد، زشت است و تندي براي سلطان و دروغگويي براي كسي كه داراي حسب و نسب است و بخل براي ثروتمند و حرص به دنيا براي دانشمند.گفت: راست و درست گفتي اي فرزند رسول خدا:حال مرا از عدد امامان پس از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم باخبر ساز، حضرت فرمود: دوازده نفر، به تعداد گروه‌هاي بني‌اسرائيل، دگر بار پرسيد: نام آنها را بيان نما (حضرت سر مبارك را پايين افكند، سپس بلند نمود و فرمود:) آري، برادر عرب تو را باخبر مي‌سازم:امام و جانشين پس از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم: اميرالمؤمنين علي بن ابي‌طالب و حسن و من و نه فرزند از نسل من مي‌باشند كه عبارتند از:علي فرزندم و بعد از او فرزندش محمد و بعد از او فرزندش جعفر و بعد از او فرزندش موسي، و بعد از او فرزندش علي، و پس از او فرزندش محمد و سپس فرزندش علي و بعد فرزندش حسن، و بالأخره جانشين او مهدي كه نهمين فرزند من باشد كه در آخر زمان براي برپايي دين قيام خواهد نمود.

آقائي و سيادت

قيل سأل اميرالمؤمنين ابنه الحسين فقال يا بني ما السؤدد؟قال عليه‌السلام: اصطناع العشيرة و احتمال الجريرة.قال: فما الغني؟قال: قلة امانيك، و الرضا بما يكفيك.قال: فما الفقر؟قال: الطمع و شدة القنوط.قال: فما اللؤم؟قال: احراز المرء نفسه، و اسلامه عرسه.قال: فما الخرق؟قال: معاداتك اميرك، و من يقدر علي ضرك و نفعك [189] .ثم التفت الي الحارث الاعور فقال: يا حارث علموا هذه الحكم اولادكم فانها زيادة في العقل و الحزم و الرأي.يعني هذا الكلام.(گفته شده كه اميرالمؤمنان عليه‌السلام از فرزندشان حسين عليه‌السلام سؤال نمودند:) آقايي و شرافت چيست؟ فرمود: نيكي كردن به قوم و خويشاوند، بردباري و تحمل خطا و لغزش مردم، سؤال كردند: بي‌نيازي چيست؟فرمود: كم كردن آرزوها و راضي بودن به قدر كفايت.سؤال نمودند: فقر و نيازمندي چيست؟ فرمود:حرص، و نااميدي بسيار به فضل الهي.سؤال كردند: پستي چيست؟ فرمود:اين كه مردي خود را از گناه يا حوادث نگاه دارد، ولي همسر خويش را تسليم حوادث نمايد!سؤال نمودند: پرده‌دري چيست؟ فرمود:دشمني با كسي كه فرمانت مي‌دهد (و امير بر توست) و توان آن را دارد كه به تو ضرر و سود رساند.(سپس اميرمؤمنان عليه‌السلام به حارث اعور توجه نموده، فرمودند: اي حارث! اين حكومت‌هاي مفيد را به فرزندانتان بياموزيد، كه موجب افزايش فكر، دورانديشي و نظر خواهد شد).

خانه‌ي مبارك

قال له رجل بنيت دارا احب ان تدخلها و تدعو الله، فدخلها فنظر اليها، ثم قال: عليه‌السلام: اخربت دارك، و عمرت دار غيرك، عزك من في الارض، و مقتك من في السمآء [190] .(مردي خانه‌اي ساخت و به حضرت عرضه داشت: دوست دارم شما براي تبرك قدم به خانه گذاشته نام خدا را ببريد و دعا كنيد، حضرت داخل خانه شد و فرمود:) خانه‌ي آخرت خويش را تباه، اما سراي! (دنياي) ديگران را آباد كردي، اهل زمين عزيزت شمارند، ولي اهل آسمان‌ها دشمنت دارند.

سوگند غلط

و قال احذروا كثرة الحلف، فانه يحلف الرجل لخلال اربع: اما لمهانة يجدها في نفسه، تحثه علي الضراعة الي تصديق الناس اياه، و امالعي في المنطق، فيتخذ الايمان حشوا وصلة لكلامه، و اما لتهمة عرفها من الناس له، فيري انهم لا يقبلون قوله الا باليمين، و اما لارساله لسانه من غير تثبيت [191] .از سوگند زياد پرهيز كنيد، زيرا انسان براي چهار جهت سوگند ياد مي‌كند.اول: يا به خاطر پستي (و كمبودي) كه در خويش احساس مي‌كند، او را و اميد دارد كه با قسم خوردن مردم تصديقش نمايند.دوم: در سخن، و آوردن دليل و برهان ناتوان است، از اين رو سوگند را زايد بر كلام (معمول) خويش و براي رسيدن به مقصود به كار مي‌گيرد.سوم: در معرض اتهام مردم است و فكر مي‌كند جز با سوگند از او نمي‌پذيرند. چهارم: (عادت كرده) كه زبان خويش را رها كند (و قسم ياد نمايد).

نيكوكاران

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه