- مقدمهي مؤلف 1
- مقدمهي ناشر 1
- خطب سيدالشهداء الامام الحسين (خطبهها و سخنان بليغ حضرت امام حسين) 1
- مقدمهي مترجم 1
- الاهداء 1
- از سخنان آن حضرت به نافع بن ازرق 2
- اشاره 2
- از سخنان آن حضرت دربارهي توحيد و يگانه پرستي 2
- و من كلام له لنافع بن الازرق 2
- اشاره 2
- اشاره 3
- و من خطبة له يحث الناس علي قضآء الحوآئج و اصطناع المعروف 3
- از خطبههاي آن حضرت دربارهي تشويق مردم به نيكوكاري و برآوردن حوايج مردم 3
- از خطبههاي آن حضرت 3
- و من خطبة له 3
- اشاره 3
- از سخنان آن حضرت به اباذر غفاري 4
- و من خطبة له يدعو الناس للمسير الي الشام مع ابيه 4
- از خطبههاي آن حضرت براي حركت مردم كوفه به سوي شام و معاويه، در ركاب پدر بزرگوارش 4
- اشاره 4
- اشاره 4
- ومن كلام له مع ابيذر 4
- از سخنان آن حضرت دربارهي مرگ و دشواريهاي آن 5
- اشاره 5
- از سخنان آن حضرت دربارهي زهد در دنيا 5
- و من كلام له في اتخاذ الزهد متاعا في الدنيا 5
- و من كلام له 5
- اشاره 5
- اشاره 6
- از خطبههاي آن حضرت دربارهي حضرت علي كه شهر هدايت است 6
- اشاره 6
- و من خطبة له يذكر فيها فضائل عترة النبي و وجوب طاعتهم 6
- و من خطبة له في ان عليا مدينة هدي 6
- از خطبههاي آن حضرت در فضايل عترت رسول خدا و وجوب اطاعت از آنان 6
- اشاره 7
- و من خطبة له لما اراد معاوية اخذ البيعة ليزيد 7
- از سخنان آن حضرت در توبيخ معاويه 7
- اشاره 7
- از خطبههاي آن حضرت هنگام بيعت گرفتن معاويه براي يزيد 7
- ومن كلام له لمعاوية و توبيخه علي شنائع افعاله 7
- از سخنان آن حضرت به اصحابشان در معرفت خدا و امام 8
- و من كلام له لاصحابه يتضمن بيان معرفة الله 8
- اشاره 8
- از سخنان آن حضرت به عايشه در مسجد پيامبر 8
- و من كلام له لعائشة في مسجد النبي الاعظم 8
- اشاره 8
- اشاره 9
- و من كلام له ذم به مروان بن الحكم 9
- و من كلام له يؤبن به أخاه الحسن 9
- از سخنان آن حضرت در مذمت مروان بن حكم 9
- اشاره 9
- از سخنان آن حضرت در رثاي برادر بزرگوارش امام حسن مجتبي 9
- و من دعاء له في قنوته 10
- و من دعاء له 10
- اشاره 10
- از دعاهاي آن حضرت در حفظ و محافظت 10
- اشاره 10
- از دعاهاي آن حضرت در قنوت 10
- از دعاهاي آن حضرت در طلب باران 11
- اشاره 11
- از دعاهاي آن حضرت در پناه جستن به حضرت حق 11
- و من دعاء له 11
- و من دعاء له للاستسقاء 11
- اشاره 11
- از دعاهاي آن حضرت در عصر روز عرفه در سرزمين عرفات 12
- اشاره 12
- و من دعاء له عصر يوم عرفة في عرفات 12
- و من دعاء له 12
- از دعاهاي آن حضرت در طلب توفيق و هدايت 12
- اشاره 12
- اشاره 13
- اشاره 13
- و من خطبة له في الاستسقاء 13
- از خطبههاي آن حضرت در طلب باران 13
- و من خطبة له في مني 13
- از خطبههاي آن حضرت در سرزمين منا در فضايل حضرت علي كه هيچ خطبهاي اين مضامين را ندارد 13
- و من خطبة له في الامر بالمعروف و النهي عن المنكر 14
- اشاره 14
- و من كلام له احتج به علي عمر 14
- از سخنان آن حضرت در استدلال و بحث با عمر بن الخطاب 14
- از خطبههاي آن حضرت در امر به معروف و نهي از منكر 14
- اشاره 14
- از سخنان آن حضرت به ابنعباس هنگام عزيمت به عراق 15
- و من خطبة له عند عزمه علي المسير الي العراق 15
- و من كلامه له عند مسيره الي العراق 15
- خطبههاي آن حضرت هنگام عزيمت به عراق 15
- اشاره 15
- اشاره 15
- و من خطبة له بذي حسم 16
- اشاره 16
- اشاره 16
- از خطبههاي آن حضرت در ذي حسم 16
- از سخنان آن حضرت به فرزدق در مسير عراق 16
- و من خطبة له خطبها بذي حسم لما منعه الحر و اصحابه عن قدومه 16
- اشاره 17
- اشاره 17
- از خطبههاي آن حضرت در مقابل حر 17
- و من خطبة له في زبالة 17
- از سخنان آن حضرت در رهيمه 17
- و من كلام له بالرهيمة 17
- اشاره 18
- اشاره 18
- از خطبههاي آن حضرت در محلي به نام زباله 18
- از خطبههاي آن حضرت در منزلي به نام بيضه در مقابل حر و يارانش 18
- و من خطبة له في ادبار الدنيا 18
- و من خطبة له في البيضة 18
- از خطبههاي آن حضرت در بيوفائي دنيا 19
- و من كلامه له لاصحابه و فيه بيان شهادته و رجعته 19
- از دعاهاي آن حضرت هنگام ورود به سرزمين كربلا 19
- و من دعاء له لما وصل الي ارض كربلاء 19
- اشاره 19
- اشاره 19
- و من كلام له في ان الدنيا متغيرة زائلة 20
- از سخنان آن حضرت براي اصحابش در بيان شهادت و رجعت خودشان 20
- و من كلام له لاصحابه في نقض البيعة 20
- اشاره 20
- اشاره 20
- از سخنان آن حضرت به يارانش دربارهي پيمان شكني 20
- از سخنان آن حضرت در متغير بودن دنيا و فناي آن 21
- اشاره 21
- اشاره 21
- و من خطبة له في وفاء اصحابه 21
- از سخنان آن حضرت در بيان علائم ظهور حضرت مهدي 21
- و من كلام له لاصحابه و فيه بيان امارات ظهور القائم 21
- از خطبههاي آن حضرت در وفاداري اصحاب و يارانش 22
- و من كلامه لعسكره و اهل بيته 22
- اشاره 22
- و من خطبة له يعظ بها اهل العراق 22
- اشاره 22
- از سخنان آن حضرت به ياران و خانوادهاش 22
- اشاره 23
- از خطبههاي آن حضرت در موعظهي اهل عراق 23
- و من خطبة له في الاحتجاج علي اهل الكوفة 23
- از سخنان آن حضرت به اصحاب خود و بشارت به بهشت و قصرهاي آن 23
- و من كلام له يبشر اصحابه بالجنة و قصورها 23
- اشاره 23
- اشاره 24
- و من خطبة له 24
- و من خطبة له متوكئا علي سيفه فنادي بأعلي صوته 24
- از خطبههاي آن حضرت در مقابل لشكر در حالي كه بر شمشير خود تكيه داده بود با صداي بلند فرمودند 24
- اشاره 24
- از خطبههاي آن حضرت در اتمام حجت و استدلال بر عليه اهل كوفه 24
- و من كلام له يأمر اصحابه بالصبر و يرغبهم في الاخرة 25
- اشاره 25
- و من خطبة له بالطف 25
- از خطبههاي آن حضرت در سرزمين طف دربارهي دوري از دنيا 25
- از خطبههاي آن حضرت در صبح روز عاشورا 25
- اشاره 25
- و من كلام له مخاطبا لاهل الكوفة و هو يقاتل علي رجليه 26
- اشاره 26
- از خطبههاي آن حضرت در كربلا در مذمت اهل كوفه 26
- اشاره 26
- و من خطبة له في ذم اهل الكوفة و هي مظهر آبائه و عظمة نفسه 26
- از سخنان آن حضرت در ترغيب ياران خود به صبر و آخرت 26
- اشاره 27
- از سخنان آن حضرت خطاب به لشكر كوفه هنگامي كه پياده در حال جنگ بود 27
- اشاره 27
- و من كلام له لما نظر الي كثرة من قتل من اصحابه قبض علي شيبته المقدسة 27
- از سخنان آن حضرت هنگامي كه به صحنه پيكار نظر كردند و تمام اصحابش را در خاك و خون ديدند، محاسن شريفشان را به دست گرفته و فرمودند 27
- و من دعاء له في يوم العاشر من المحرم لما اصبحت الخيل رفع يديه 27
- الخطبة المنسوبة اليه - التي قال فيها - 28
- و من كلام له به ودع عياله و امرهم بالصبر 28
- اشاره 28
- اشاره 28
- از سخنان آن حضرت در هنگام وداع با اهل بيتش و دعوت آنان به صبر 28
- از دعاهاي آن حضرت در روز عاشورا آن هنگام كه لشكر عمر سعد حملهور شدند 28
- نامهي حضرت در جواب نامهي مردم بصره كه از معناي «صمد» سؤال كردند 29
- اشاره 29
- رسائل الامام ابيعبدالله الحسين (نامه هاي سالار شهيدان حسين بن علي) 29
- خطبهي حضرت خطاب به لشكر عمر بن سعد 29
- كتابه جوابا لما كتب اليه الحسن البصري يسأله عن القدر 29
- كتابه جوابا لما كتب اليه معاوية يعيره في تزويجه جارية بعد ما اعتقها 30
- اشاره 30
- نامهي حضرت در جواب معاويه كه حضرت را براي ازدواج با كنيز آزاد شدهي خود، سرزنش نموده بود 30
- نامهي حضرت در جواب حسن بصري در معناي «قدر» 30
- اشاره 30
- كتابه في الشؤون العامة جوابا عن كتاب معاوية اليه 30
- نامهي حضرت به معاويه در رابطه با مصادرهي اموال 31
- نامهي حضرت به معاويه در شئونات عمومي 31
- اشاره 31
- كتابه لرجل من اهل الكوفة بعد ما كتب اليه يا سيدي اخبرني بخير الدنيا و الآخرة 31
- اشاره 31
- كتابه الي معاوية 31
- اشاره 32
- اشاره 32
- كتابه جوابا لما كتب اليه رجل عظني بحرفين فيهما خير الدنيا و الآخرة 32
- نامهي حضرت در جواب كسي كه به حضرت نوشته بود «مرا به دو كلمه موعظه كن كه در آن خير دنيا و آخرت باشد» 32
- نامهي حضرت در پاسخ مردي از اهل كوفه كه به حضرت نامه نوشته بود و عرضه داشته بود كه اي آقاي من (مرا از خير دنيا و آخرت خبر ده) 32
- كتابه الي اخيه الحسن في موضوع اعطاء الشعراء 32
- كتابه المحتوي علي وصية لاخيه محمد بن الحنفية لما عزم علي المسير الي العراق 33
- اشاره 33
- نامهي حضرت در جواب برادرش امام حسن دربارهي اعطاي مال به شعرا 33
- كتابه عند توجهه الي العراق 33
- نامهي حضرت در جواب نامهي عمرو بن سعيد 33
- اشاره 33
- كتابه الي اهل المدينة 34
- نامهي حضرت به مردم مدينه 34
- اشاره 34
- كتابه الي اشراف البصرة يدعوهم لنصرته 34
- وصيت نامهي حضرت به محمد حنفيه 34
- اشاره 34
- نامهي حضرت به بنيهاشم 35
- نامهي حضرت به اشراف بصره كه آنها را دعوت به ياري فرمودند 35
- اشاره 35
- كتابه الي بنيهاشم 35
- اشاره 35
- كتابه من كربلاء الي محمد بن الحنفية 35
- اشاره 36
- كتابه الي اهل البصرة يدعوهم لنصرته «نسخة اخري» 36
- اشاره 36
- كتابه جوابا عن كتاب كتبه اليه ابن عمه عبدالله بن جعفر الطيار 36
- نامهي حضرت به اهل بصره و دعوت آنان براي ياري خود 36
- نامهي حضرت از كربلا به محمد بن حنفيه 36
- نامهي حضرت در جواب عبدالله فرزند جعفر طيار 37
- كتابه الي اهل الكوفة عند توجهه الي العراق 37
- اشاره 37
- نامهي حضرت به مسلم بن عقيل در جواب نوشتههايي كه براي حضرت ارسال نموده بود 37
- اشاره 37
- كتابه الي مسلم بن عقيل جوابا عن كتابه اليه 37
- كتابه جوابا عن كتاب لاهل الكوفه اليه 38
- اشاره 38
- نامهي حضرت به مردم كوفه هنگامي كه عازم عراق بودند 38
- اشاره 38
- نامهي حضرت در جواب نامهي اهل كوفه 38
- كتابه في مسيره الي الكوفة الي حبيب بن مظاهر 38
- اشاره 39
- حكم الامام الحسين (كلمات قصار) 39
- اقسام عبادت 39
- پدر ارزشمند 39
- نامهي حضرت به حبيب بن مظاهر 39
- چهار خصلت سودمند 40
- چرا مهلت 40
- زشتي غيبت 40
- فقيرترين مردم 40
- عوامل تسليم 40
- عمل خوب 41
- درخواست كمك فقط در سه مورد 41
- بخيل كيست 41
- سلام قبل از كلام 41
- تفسير نعمت 41
- قرآن آيينهي مؤمن 42
- برحذر باش 42
- حاجت خواهي از جوانمردان 42
- نشانههاي مقبوليت 42
- چرا عذر خواهي 42
- دوستي اهل بيت 43
- كليد نجات 43
- حفظ آبرو 43
- پاداش سلام كردن 43
- آموزش ياران اهل بيت 43
- نسخهي ترك گناه 44
- تقيه عامل جدايي دوست و دشمن 44
- ارادتمند و شيعه 44
- نجات شيعه 44
- دوستان چهارگانه 44
- گناه از عذرخواهي بهتر است 45
- برخورد با سلاطين 45
- ميزان تلاش 45
- صفات سلاطين 45
- آرامش امين 45
- پذيرش احسان 46
- ويژگيهاي مهم 46
- سخني با حسن بصري 46
- استفاده خوب و بجا از ثروت 46
- دعاي حضرت 46
- مصرف صحيح 47
- مرگ باعزت 47
- جملات آموزنده 47
- نصحيت ارزنده 47
- تكبر براي كيست 47
- خوف از خدا 48
- جهاد واجب است يا مستحب 48
- حفظ آبرو 48
- امام هدايت و امام ضلالت 48
- فلسفهي روزه 48
- مطالب قرآن 49
- خوف از خدا 49
- سپري شدن عمر 49
- مناظره 49
- گريه بر اهل بيت 49
- گريه از خوف خدا 50
- عالمترين شخص 50
- رحمت الهي 50
- شكر نعمت 50
- عيبجو نباشيد 50
- فخر فروشي 51
- صبور باش 51
- چرا خصومت 51
- مرگ فرزند 51
- محبت اهل بيت 51
- نيكوكاران 52
- خانهي مبارك 52
- پرسش و پاسخ 52
- آقائي و سيادت 52
- سوگند غلط 52
- شير دادن به كودك 53
- كمال عقل 53
- بنده دنيا 53
- اصناف مردم 53
- ظاهر و باطن قرآن 53
- عثمان مردار امت 54
- دوستي و دشمني 54
- بنياميه دشمن قسم خوردهي اسلام 54
- اهل بيت قبل از خلقت آدم 54
- غصب خلافت 54
- تفسير آيه 55
- و الشمس و ضحيها 55
- ملت ابراهيم 55
- سنتي از حضرت يوسف و حضرت موسي 55
- دوازده نور 55
- دو غيبت 56
- نشانههاي حضرت مهدي 56
- نشانههاي ظهور حضرت مهدي 56
- دوران ظهور 56
- قائم آل محمد 56
- سيماي حضرت مهدي 57
- وضعيت عرب در زمان ظهور 57
- انتقام گيرندهي واقعي 57
- نشانههاي ظهور 57
- قتل عام بنياميه 57
- مدت حكومت حضرت مهدي 58
- بنياميه مرا به شهادت ميرسانند 58
- حرز در مقابل خطر 58
- قتيل العبرات 58
- امام و بنياميه 58
- فضيلت كدام است؟ 59
- مرگ شيعيان، شهادت است 59
- عذر بدتر از گناه 59
- كريم اهل بيت 59
- درخواست ياري 59
- ثواب تلاوت قرآن 60
- پاورقي 60
- عرضه اعمال 60
و قد مات ابن له، فلم ير عليه كابة فعوتب في ذلك و قال عليهالسلام: انا اهل بيت نسأل الله تعالي فيعطينا فاذا اراد ما نكره فيما نحب، رضينا [186] .(هنگامي كه يكي از فرزندان حضرت از دنيا رفت، اندوهي در چهرهي ايشان آشكار نشد، به همين جهت، عدهاي ايشان را سرزنش نمودند.)حضرت فرمودند: ما از خانوادهاي هستيم كه اگر از خداوند، چيزي درخواست كنيم، به ما عطا خواهد نمود، ولي وقتي خداوند، چيزي را بخواهد كه خوشايند ما نباشد، ما به همان راضي خواهيم بود.
پرسش و پاسخ
دخل عليه رجل فسلم فرد الحسين قال يابن رسول الله مسألة؟فقال عليهالسلام:هات.قال: كم بين الايمان و اليقين؟قال عليهالسلام: اربع اصابع.قال: كيف؟قال عليهالسلام: الايمان ما سمعناه و اليقين ما رأيناه، و بين السمع و البصر اربع اصابع.قال: فكم بين السماء و الارض؟قال عليهالسلام: دعوة مستجابة.قال: فكم بين المشرق و المغرب؟قال عليهالسلام: مسيرة [187] يوم للشمس.قال: فما عز المرء؟قال عليهالسلام: استغنائه علي الناس.قال: فما اقبح شئ؟قال عليهالسلام: الفسق في الشيخ قبيح، و الحدة في السلطان قبيحة، و الكذب في ذي الحسب قبيح، و البخل في ذي الغنا، و الحرص في العالم.قال: صدقت يابن رسول الله، فاخبرني عدد الائمة بعد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم؟قال عليهالسلام: اثنا عشر عدد نقبآء بنياسرآئيل.قال: فسمهم لي قال: فاطرق الحسين عليهالسلام ثم رفع رأسه.فقال: نعم اخبرك يا اخا العرب ان الامام و الخليفة بعد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب و الحسن و انا و تسعة من ولدي منهم علي ابني، و بعده محمد ابنه، و بعده جعفر ابنه، و بعده موسي ابنه، و بعده علي ابنه، و بعده محمد ابنه، و بعده علي ابنه، و بعده الحسن ابنه، و بعده الخلف المهدي هو التاسع من ولدي يقوم بالدين في آخر الزمان [188] .(مردي بر حضرت وارد شد و سلام كرد و امام عليهالسلام پاسخ دادند مرد عرض كرد: اي فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم چند سؤال دارم، حضرت فرمود:) بپرس، عرض كرد؛ فاصلهي بين ايمان و يقين چقدر است؟ فرمود: چهار انگشت. گفت: چگونه؟ فرمود: ايمان آن است كه بشنويم و يقين آن است كه ببينيم؛ زيرا بين گوش و چشم، چهار انگشت فاصله است.گفت: فاصله بين زمين و آسمان چه قدر است؟ فرمود: به اندازهي دعايي كه به اجابت رسد، گفت فاصلهي بين مشرق و مغرب چه قدر است؟ فرمود: مسيري كه خورشيد در طول روز طي ميكند، گفت: عزت مرد چيست؟ فرمود: بينيازي او از مردم؛گفت: چه چيزي زشتتر است؟فرمود: فسق و فجور در پيرمرد، زشت است و تندي براي سلطان و دروغگويي براي كسي كه داراي حسب و نسب است و بخل براي ثروتمند و حرص به دنيا براي دانشمند.گفت: راست و درست گفتي اي فرزند رسول خدا:حال مرا از عدد امامان پس از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم باخبر ساز، حضرت فرمود: دوازده نفر، به تعداد گروههاي بنياسرائيل، دگر بار پرسيد: نام آنها را بيان نما (حضرت سر مبارك را پايين افكند، سپس بلند نمود و فرمود:) آري، برادر عرب تو را باخبر ميسازم:امام و جانشين پس از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم: اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب و حسن و من و نه فرزند از نسل من ميباشند كه عبارتند از:علي فرزندم و بعد از او فرزندش محمد و بعد از او فرزندش جعفر و بعد از او فرزندش موسي، و بعد از او فرزندش علي، و پس از او فرزندش محمد و سپس فرزندش علي و بعد فرزندش حسن، و بالأخره جانشين او مهدي كه نهمين فرزند من باشد كه در آخر زمان براي برپايي دين قيام خواهد نمود.
آقائي و سيادت
قيل سأل اميرالمؤمنين ابنه الحسين فقال يا بني ما السؤدد؟قال عليهالسلام: اصطناع العشيرة و احتمال الجريرة.قال: فما الغني؟قال: قلة امانيك، و الرضا بما يكفيك.قال: فما الفقر؟قال: الطمع و شدة القنوط.قال: فما اللؤم؟قال: احراز المرء نفسه، و اسلامه عرسه.قال: فما الخرق؟قال: معاداتك اميرك، و من يقدر علي ضرك و نفعك [189] .ثم التفت الي الحارث الاعور فقال: يا حارث علموا هذه الحكم اولادكم فانها زيادة في العقل و الحزم و الرأي.يعني هذا الكلام.(گفته شده كه اميرالمؤمنان عليهالسلام از فرزندشان حسين عليهالسلام سؤال نمودند:) آقايي و شرافت چيست؟ فرمود: نيكي كردن به قوم و خويشاوند، بردباري و تحمل خطا و لغزش مردم، سؤال كردند: بينيازي چيست؟فرمود: كم كردن آرزوها و راضي بودن به قدر كفايت.سؤال نمودند: فقر و نيازمندي چيست؟ فرمود:حرص، و نااميدي بسيار به فضل الهي.سؤال كردند: پستي چيست؟ فرمود:اين كه مردي خود را از گناه يا حوادث نگاه دارد، ولي همسر خويش را تسليم حوادث نمايد!سؤال نمودند: پردهدري چيست؟ فرمود:دشمني با كسي كه فرمانت ميدهد (و امير بر توست) و توان آن را دارد كه به تو ضرر و سود رساند.(سپس اميرمؤمنان عليهالسلام به حارث اعور توجه نموده، فرمودند: اي حارث! اين حكومتهاي مفيد را به فرزندانتان بياموزيد، كه موجب افزايش فكر، دورانديشي و نظر خواهد شد).
خانهي مبارك
قال له رجل بنيت دارا احب ان تدخلها و تدعو الله، فدخلها فنظر اليها، ثم قال: عليهالسلام: اخربت دارك، و عمرت دار غيرك، عزك من في الارض، و مقتك من في السمآء [190] .(مردي خانهاي ساخت و به حضرت عرضه داشت: دوست دارم شما براي تبرك قدم به خانه گذاشته نام خدا را ببريد و دعا كنيد، حضرت داخل خانه شد و فرمود:) خانهي آخرت خويش را تباه، اما سراي! (دنياي) ديگران را آباد كردي، اهل زمين عزيزت شمارند، ولي اهل آسمانها دشمنت دارند.
سوگند غلط
و قال احذروا كثرة الحلف، فانه يحلف الرجل لخلال اربع: اما لمهانة يجدها في نفسه، تحثه علي الضراعة الي تصديق الناس اياه، و امالعي في المنطق، فيتخذ الايمان حشوا وصلة لكلامه، و اما لتهمة عرفها من الناس له، فيري انهم لا يقبلون قوله الا باليمين، و اما لارساله لسانه من غير تثبيت [191] .از سوگند زياد پرهيز كنيد، زيرا انسان براي چهار جهت سوگند ياد ميكند.اول: يا به خاطر پستي (و كمبودي) كه در خويش احساس ميكند، او را و اميد دارد كه با قسم خوردن مردم تصديقش نمايند.دوم: در سخن، و آوردن دليل و برهان ناتوان است، از اين رو سوگند را زايد بر كلام (معمول) خويش و براي رسيدن به مقصود به كار ميگيرد.سوم: در معرض اتهام مردم است و فكر ميكند جز با سوگند از او نميپذيرند. چهارم: (عادت كرده) كه زبان خويش را رها كند (و قسم ياد نمايد).