- مقدمهي ناشر 1
- مقدمهي مؤلف 1
- خطب سيدالشهداء الامام الحسين (خطبهها و سخنان بليغ حضرت امام حسين) 1
- مقدمهي مترجم 1
- الاهداء 1
- و من كلام له لنافع بن الازرق 2
- اشاره 2
- از سخنان آن حضرت به نافع بن ازرق 2
- از سخنان آن حضرت دربارهي توحيد و يگانه پرستي 2
- اشاره 2
- اشاره 3
- و من خطبة له يحث الناس علي قضآء الحوآئج و اصطناع المعروف 3
- از خطبههاي آن حضرت دربارهي تشويق مردم به نيكوكاري و برآوردن حوايج مردم 3
- اشاره 3
- و من خطبة له 3
- از خطبههاي آن حضرت 3
- و من خطبة له يدعو الناس للمسير الي الشام مع ابيه 4
- از خطبههاي آن حضرت براي حركت مردم كوفه به سوي شام و معاويه، در ركاب پدر بزرگوارش 4
- از سخنان آن حضرت به اباذر غفاري 4
- اشاره 4
- اشاره 4
- ومن كلام له مع ابيذر 4
- از سخنان آن حضرت دربارهي مرگ و دشواريهاي آن 5
- اشاره 5
- از سخنان آن حضرت دربارهي زهد در دنيا 5
- و من كلام له في اتخاذ الزهد متاعا في الدنيا 5
- اشاره 5
- و من كلام له 5
- اشاره 6
- از خطبههاي آن حضرت دربارهي حضرت علي كه شهر هدايت است 6
- و من خطبة له يذكر فيها فضائل عترة النبي و وجوب طاعتهم 6
- از خطبههاي آن حضرت در فضايل عترت رسول خدا و وجوب اطاعت از آنان 6
- اشاره 6
- و من خطبة له في ان عليا مدينة هدي 6
- و من خطبة له لما اراد معاوية اخذ البيعة ليزيد 7
- اشاره 7
- از سخنان آن حضرت در توبيخ معاويه 7
- اشاره 7
- ومن كلام له لمعاوية و توبيخه علي شنائع افعاله 7
- از خطبههاي آن حضرت هنگام بيعت گرفتن معاويه براي يزيد 7
- از سخنان آن حضرت به اصحابشان در معرفت خدا و امام 8
- از سخنان آن حضرت به عايشه در مسجد پيامبر 8
- اشاره 8
- و من كلام له لعائشة في مسجد النبي الاعظم 8
- و من كلام له لاصحابه يتضمن بيان معرفة الله 8
- اشاره 8
- اشاره 9
- و من كلام له ذم به مروان بن الحكم 9
- و من كلام له يؤبن به أخاه الحسن 9
- از سخنان آن حضرت در مذمت مروان بن حكم 9
- اشاره 9
- از سخنان آن حضرت در رثاي برادر بزرگوارش امام حسن مجتبي 9
- و من دعاء له 10
- و من دعاء له في قنوته 10
- از دعاهاي آن حضرت در حفظ و محافظت 10
- اشاره 10
- از دعاهاي آن حضرت در قنوت 10
- اشاره 10
- از دعاهاي آن حضرت در طلب باران 11
- از دعاهاي آن حضرت در پناه جستن به حضرت حق 11
- و من دعاء له 11
- اشاره 11
- و من دعاء له للاستسقاء 11
- اشاره 11
- از دعاهاي آن حضرت در عصر روز عرفه در سرزمين عرفات 12
- اشاره 12
- و من دعاء له عصر يوم عرفة في عرفات 12
- و من دعاء له 12
- از دعاهاي آن حضرت در طلب توفيق و هدايت 12
- اشاره 12
- و من خطبة له في الاستسقاء 13
- اشاره 13
- از خطبههاي آن حضرت در طلب باران 13
- از خطبههاي آن حضرت در سرزمين منا در فضايل حضرت علي كه هيچ خطبهاي اين مضامين را ندارد 13
- و من خطبة له في مني 13
- اشاره 13
- از سخنان آن حضرت در استدلال و بحث با عمر بن الخطاب 14
- اشاره 14
- و من كلام له احتج به علي عمر 14
- و من خطبة له في الامر بالمعروف و النهي عن المنكر 14
- از خطبههاي آن حضرت در امر به معروف و نهي از منكر 14
- اشاره 14
- از سخنان آن حضرت به ابنعباس هنگام عزيمت به عراق 15
- و من خطبة له عند عزمه علي المسير الي العراق 15
- اشاره 15
- خطبههاي آن حضرت هنگام عزيمت به عراق 15
- و من كلامه له عند مسيره الي العراق 15
- اشاره 15
- اشاره 16
- اشاره 16
- از خطبههاي آن حضرت در ذي حسم 16
- و من خطبة له بذي حسم 16
- و من خطبة له خطبها بذي حسم لما منعه الحر و اصحابه عن قدومه 16
- از سخنان آن حضرت به فرزدق در مسير عراق 16
- اشاره 17
- اشاره 17
- از سخنان آن حضرت در رهيمه 17
- از خطبههاي آن حضرت در مقابل حر 17
- و من خطبة له في زبالة 17
- و من كلام له بالرهيمة 17
- اشاره 18
- اشاره 18
- از خطبههاي آن حضرت در محلي به نام زباله 18
- و من خطبة له في ادبار الدنيا 18
- از خطبههاي آن حضرت در منزلي به نام بيضه در مقابل حر و يارانش 18
- و من خطبة له في البيضة 18
- و من كلامه له لاصحابه و فيه بيان شهادته و رجعته 19
- از دعاهاي آن حضرت هنگام ورود به سرزمين كربلا 19
- از خطبههاي آن حضرت در بيوفائي دنيا 19
- اشاره 19
- و من دعاء له لما وصل الي ارض كربلاء 19
- اشاره 19
- و من كلام له لاصحابه في نقض البيعة 20
- از سخنان آن حضرت براي اصحابش در بيان شهادت و رجعت خودشان 20
- و من كلام له في ان الدنيا متغيرة زائلة 20
- اشاره 20
- اشاره 20
- از سخنان آن حضرت به يارانش دربارهي پيمان شكني 20
- از سخنان آن حضرت در متغير بودن دنيا و فناي آن 21
- اشاره 21
- اشاره 21
- از سخنان آن حضرت در بيان علائم ظهور حضرت مهدي 21
- و من خطبة له في وفاء اصحابه 21
- و من كلام له لاصحابه و فيه بيان امارات ظهور القائم 21
- از خطبههاي آن حضرت در وفاداري اصحاب و يارانش 22
- اشاره 22
- و من خطبة له يعظ بها اهل العراق 22
- اشاره 22
- از سخنان آن حضرت به ياران و خانوادهاش 22
- و من كلامه لعسكره و اهل بيته 22
- اشاره 23
- از خطبههاي آن حضرت در موعظهي اهل عراق 23
- و من كلام له يبشر اصحابه بالجنة و قصورها 23
- از سخنان آن حضرت به اصحاب خود و بشارت به بهشت و قصرهاي آن 23
- و من خطبة له في الاحتجاج علي اهل الكوفة 23
- اشاره 23
- و من خطبة له 24
- اشاره 24
- و من خطبة له متوكئا علي سيفه فنادي بأعلي صوته 24
- از خطبههاي آن حضرت در مقابل لشكر در حالي كه بر شمشير خود تكيه داده بود با صداي بلند فرمودند 24
- اشاره 24
- از خطبههاي آن حضرت در اتمام حجت و استدلال بر عليه اهل كوفه 24
- اشاره 25
- و من كلام له يأمر اصحابه بالصبر و يرغبهم في الاخرة 25
- از خطبههاي آن حضرت در سرزمين طف دربارهي دوري از دنيا 25
- و من خطبة له بالطف 25
- اشاره 25
- از خطبههاي آن حضرت در صبح روز عاشورا 25
- و من كلام له مخاطبا لاهل الكوفة و هو يقاتل علي رجليه 26
- اشاره 26
- اشاره 26
- و من خطبة له في ذم اهل الكوفة و هي مظهر آبائه و عظمة نفسه 26
- از خطبههاي آن حضرت در كربلا در مذمت اهل كوفه 26
- از سخنان آن حضرت در ترغيب ياران خود به صبر و آخرت 26
- اشاره 27
- از سخنان آن حضرت خطاب به لشكر كوفه هنگامي كه پياده در حال جنگ بود 27
- اشاره 27
- از سخنان آن حضرت هنگامي كه به صحنه پيكار نظر كردند و تمام اصحابش را در خاك و خون ديدند، محاسن شريفشان را به دست گرفته و فرمودند 27
- و من دعاء له في يوم العاشر من المحرم لما اصبحت الخيل رفع يديه 27
- و من كلام له لما نظر الي كثرة من قتل من اصحابه قبض علي شيبته المقدسة 27
- اشاره 28
- و من كلام له به ودع عياله و امرهم بالصبر 28
- از سخنان آن حضرت در هنگام وداع با اهل بيتش و دعوت آنان به صبر 28
- الخطبة المنسوبة اليه - التي قال فيها - 28
- اشاره 28
- از دعاهاي آن حضرت در روز عاشورا آن هنگام كه لشكر عمر سعد حملهور شدند 28
- اشاره 29
- رسائل الامام ابيعبدالله الحسين (نامه هاي سالار شهيدان حسين بن علي) 29
- خطبهي حضرت خطاب به لشكر عمر بن سعد 29
- كتابه جوابا لما كتب اليه الحسن البصري يسأله عن القدر 29
- نامهي حضرت در جواب نامهي مردم بصره كه از معناي «صمد» سؤال كردند 29
- نامهي حضرت در جواب معاويه كه حضرت را براي ازدواج با كنيز آزاد شدهي خود، سرزنش نموده بود 30
- كتابه جوابا لما كتب اليه معاوية يعيره في تزويجه جارية بعد ما اعتقها 30
- نامهي حضرت در جواب حسن بصري در معناي «قدر» 30
- اشاره 30
- اشاره 30
- كتابه في الشؤون العامة جوابا عن كتاب معاوية اليه 30
- نامهي حضرت به معاويه در رابطه با مصادرهي اموال 31
- نامهي حضرت به معاويه در شئونات عمومي 31
- اشاره 31
- كتابه لرجل من اهل الكوفة بعد ما كتب اليه يا سيدي اخبرني بخير الدنيا و الآخرة 31
- اشاره 31
- كتابه الي معاوية 31
- اشاره 32
- اشاره 32
- نامهي حضرت در جواب كسي كه به حضرت نوشته بود «مرا به دو كلمه موعظه كن كه در آن خير دنيا و آخرت باشد» 32
- نامهي حضرت در پاسخ مردي از اهل كوفه كه به حضرت نامه نوشته بود و عرضه داشته بود كه اي آقاي من (مرا از خير دنيا و آخرت خبر ده) 32
- كتابه جوابا لما كتب اليه رجل عظني بحرفين فيهما خير الدنيا و الآخرة 32
- كتابه الي اخيه الحسن في موضوع اعطاء الشعراء 32
- اشاره 33
- اشاره 33
- كتابه المحتوي علي وصية لاخيه محمد بن الحنفية لما عزم علي المسير الي العراق 33
- نامهي حضرت در جواب نامهي عمرو بن سعيد 33
- نامهي حضرت در جواب برادرش امام حسن دربارهي اعطاي مال به شعرا 33
- كتابه عند توجهه الي العراق 33
- كتابه الي اهل المدينة 34
- نامهي حضرت به مردم مدينه 34
- اشاره 34
- وصيت نامهي حضرت به محمد حنفيه 34
- كتابه الي اشراف البصرة يدعوهم لنصرته 34
- اشاره 34
- نامهي حضرت به بنيهاشم 35
- كتابه الي بنيهاشم 35
- اشاره 35
- اشاره 35
- نامهي حضرت به اشراف بصره كه آنها را دعوت به ياري فرمودند 35
- كتابه من كربلاء الي محمد بن الحنفية 35
- اشاره 36
- كتابه الي اهل البصرة يدعوهم لنصرته «نسخة اخري» 36
- اشاره 36
- نامهي حضرت به اهل بصره و دعوت آنان براي ياري خود 36
- كتابه جوابا عن كتاب كتبه اليه ابن عمه عبدالله بن جعفر الطيار 36
- نامهي حضرت از كربلا به محمد بن حنفيه 36
- نامهي حضرت در جواب عبدالله فرزند جعفر طيار 37
- كتابه الي اهل الكوفة عند توجهه الي العراق 37
- اشاره 37
- اشاره 37
- نامهي حضرت به مسلم بن عقيل در جواب نوشتههايي كه براي حضرت ارسال نموده بود 37
- كتابه الي مسلم بن عقيل جوابا عن كتابه اليه 37
- اشاره 38
- اشاره 38
- نامهي حضرت به مردم كوفه هنگامي كه عازم عراق بودند 38
- كتابه في مسيره الي الكوفة الي حبيب بن مظاهر 38
- نامهي حضرت در جواب نامهي اهل كوفه 38
- كتابه جوابا عن كتاب لاهل الكوفه اليه 38
- اشاره 39
- حكم الامام الحسين (كلمات قصار) 39
- اقسام عبادت 39
- نامهي حضرت به حبيب بن مظاهر 39
- پدر ارزشمند 39
- چهار خصلت سودمند 40
- زشتي غيبت 40
- چرا مهلت 40
- فقيرترين مردم 40
- عوامل تسليم 40
- عمل خوب 41
- درخواست كمك فقط در سه مورد 41
- سلام قبل از كلام 41
- تفسير نعمت 41
- بخيل كيست 41
- قرآن آيينهي مؤمن 42
- نشانههاي مقبوليت 42
- حاجت خواهي از جوانمردان 42
- برحذر باش 42
- چرا عذر خواهي 42
- دوستي اهل بيت 43
- كليد نجات 43
- حفظ آبرو 43
- آموزش ياران اهل بيت 43
- پاداش سلام كردن 43
- نسخهي ترك گناه 44
- تقيه عامل جدايي دوست و دشمن 44
- ارادتمند و شيعه 44
- نجات شيعه 44
- دوستان چهارگانه 44
- ميزان تلاش 45
- آرامش امين 45
- صفات سلاطين 45
- گناه از عذرخواهي بهتر است 45
- برخورد با سلاطين 45
- دعاي حضرت 46
- پذيرش احسان 46
- سخني با حسن بصري 46
- استفاده خوب و بجا از ثروت 46
- ويژگيهاي مهم 46
- مرگ باعزت 47
- تكبر براي كيست 47
- نصحيت ارزنده 47
- جملات آموزنده 47
- مصرف صحيح 47
- امام هدايت و امام ضلالت 48
- فلسفهي روزه 48
- خوف از خدا 48
- حفظ آبرو 48
- جهاد واجب است يا مستحب 48
- مطالب قرآن 49
- سپري شدن عمر 49
- خوف از خدا 49
- مناظره 49
- گريه بر اهل بيت 49
- شكر نعمت 50
- عيبجو نباشيد 50
- رحمت الهي 50
- گريه از خوف خدا 50
- عالمترين شخص 50
- مرگ فرزند 51
- صبور باش 51
- فخر فروشي 51
- چرا خصومت 51
- محبت اهل بيت 51
- خانهي مبارك 52
- نيكوكاران 52
- سوگند غلط 52
- پرسش و پاسخ 52
- آقائي و سيادت 52
- بنده دنيا 53
- اصناف مردم 53
- كمال عقل 53
- شير دادن به كودك 53
- ظاهر و باطن قرآن 53
- دوستي و دشمني 54
- غصب خلافت 54
- بنياميه دشمن قسم خوردهي اسلام 54
- اهل بيت قبل از خلقت آدم 54
- عثمان مردار امت 54
- دوازده نور 55
- و الشمس و ضحيها 55
- سنتي از حضرت يوسف و حضرت موسي 55
- تفسير آيه 55
- ملت ابراهيم 55
- دوران ظهور 56
- دو غيبت 56
- نشانههاي حضرت مهدي 56
- نشانههاي ظهور حضرت مهدي 56
- قائم آل محمد 56
- نشانههاي ظهور 57
- قتل عام بنياميه 57
- وضعيت عرب در زمان ظهور 57
- انتقام گيرندهي واقعي 57
- سيماي حضرت مهدي 57
- قتيل العبرات 58
- حرز در مقابل خطر 58
- امام و بنياميه 58
- مدت حكومت حضرت مهدي 58
- بنياميه مرا به شهادت ميرسانند 58
- كريم اهل بيت 59
- عذر بدتر از گناه 59
- درخواست ياري 59
- مرگ شيعيان، شهادت است 59
- فضيلت كدام است؟ 59
- عرضه اعمال 60
- ثواب تلاوت قرآن 60
- پاورقي 60
و من كلام له لاصحابه يتضمن بيان معرفة الله
اشاره
ايها الناس، ان الله جل ذكره، ما خلق العباد الا ليعرفوه فاذا عرفوه عبدوه و اذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة من سواه.فقال له رجل: يابن رسول الله بابي انت و امي فما معرفة الله؟قال: معرفة أهل كل زمان امامهم الذي يجب عليهم طاعته [25] .
از سخنان آن حضرت به اصحابشان در معرفت خدا و امام
اي مردم! خداوند بندگان را نيافريد، مگر براي شناخت و معرفت خودش، آن گاه كه او را شناختند، ستايش و عبادتش ميكنند و آن گاه كه او را عبادت نمودند، از عبادت ماسواي او بينياز ميشوند.مردي عرض كرد: اي فرزند رسول خدا! پدرم و مادرم فداي شما، معرفت خدا چيست؟حضرت فرمودند: معرفت مردم هر زماني، شناخت امام و پيشواي آنهاست كه اطاعتش واجب است.
و من كلام له لعائشة في مسجد النبي الاعظم
اشاره
و ذلك لما قبض الحسن بن علي عليهالسلام وضع علي سريره فانطلقوا به الي مصلي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم فصلي عليه، ثم حمل فادخل المسجد فلما اوقف علي قبر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بلغ عائشة الخبر، و قيل لها: انهم قد أقبلوا بالحسن بن علي ليدفن مع رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم فخرجت مبادرة علي بغل بسرج، فكانت أول امرأة ركبت في الاسلام سرجا، فوقفت و قالت: نحوا ابنكم عن بيتي، فانه لا يدفن فيه شئ، و لا يهتك علي رسول الله حجابه. فقال عليهالسلام لها:قديما هتكت انت و ابوك حجاب رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و ادخلت بيته من لا يحب رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم قربه. و ان الله سائلك عن ذلك يا عائشة، أن أخي أمرني أن أقربه من ابيه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ليحدث به عهدا، و اعلمي أن اخي أعلم الناس بالله و رسوله، و اعلم بتأويل كتابه من أن يهتك علي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ستره، لان الله تبارك و تعالي يقول:(يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النبي الا أن يؤذن لكم)و قد أدخلت أنت بيت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم الرجال بغير اذنه، و قد قال الله عزوجل: (يا أيها الذين آمنوا لا ترفعوا أصواتكم فوق صوت النبي)، و لعمري لقد ضربت أنت لابيك و فاروقه عند اذن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم المعاول، و قال الله عزوجل: (ان الذين يغضون أصواتهم عند رسول الله، اولئك الذين امتحن الله قلوبهم للتقوي)، و لعمري لقد أدخل أبوك و فاروقه علي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بقربهما منه، الاذي، ما رعيا من حقه ما امرهما الله به علي لسان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ان الله حرم من المؤمنين أمواتا ما حرم منهم أحياء و تالله يا عائشة لو كان هذا الذي كرهتيه من دفن الحسن عند ابيه رسول الله صلوات الله عليهما جائزا فيما بيننا و بين الله، لعلمت أنه سيدفن، و ان رغم معطسك.ثم تكلم محمد بن الحنفيه [26] يا عائشة يوما علي بغل، و يوما علي جمل، فما تملكين نفسك، و لا تملكين الارض عداوة لبنيهاشم.قالت: يابن الحنفية هؤلآء الفواطم يتكلمون فما كلامك؟ فقال عليهالسلام لها:و اني تبعدين محمدا من الفواطم؟ فو الله لقد ولدته ثلاث فواطم فاطمة بنت عمران بن عائذ بن عمرو بن مخزوم، و فاطمة بنت أسد بن هاشم، و فاطمة بنت زائدة بن الاصم بن رواحة بن حجر بن عبد معيص بن عامر [27] .
از سخنان آن حضرت به عايشه در مسجد پيامبر
(هنگامي كه امام مجتبي عليهالسلام به شهادت رسيد او بر تابوتي نهاده و به مصلاي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم آوردند؛ بر او نماز خوانده شد و آن گاه وارد مسجد نمودند. وقتي كه كنار قبر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ايستادند؛ عايشه خبردار شد؛ به او گفتند بنيهاشم ميخواهند حسن بن علي عليهماالسلام را كنار رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم دفن نمايند. او تا اين خبر را شنيد به سرعت بر قاطري سوار شده و از منزل خارج گرديد و اين اول زني بود كه در اسلام سوار بر قاطر زيندار ميشد (بدون كجاوه و بدون حفاظ و در انظار مردم) آن گاه در مقابل بنيهاشم ايستاد و فرياد زد: فرزندتان را از خانهام دور كنيد، در خانهام نبايد كسي دفن شود، و حرمت و پردهي پيامبر نبايد شكسته و پاره گردد).حضرت اباعبدالله عليهالسلام به او فرمود:پيش از اين، تو و پدرت حرمت پيامبر را شكستيد و كسي را وارد خانهي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نموديد كه نزديكي و همسايگي او را دوست نميداشت.اي عايشه! تو در پيشگاه خداوند، نسبت به اين عمل مسئول هستي. برادرم سفارش نمود، او را به جوار پدرش رسول خدا بياورم تا با او تجديد عهد نمايد. و بدان كه برادرم عالمترين مردم به خدا و رسول او و تأويل كتاب خداست، از اين كه حرمت پيامبر را بشكند؛ زيرا خداوند ميفرمايد: «يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النبي الا أن يؤذن لكم»؛ (اي كساني كه ايمان آورديد! وارد خانهي پيامبر نشويد تا اين كه به شما اجازه داده شود» و حال آن كه تو مردان كذائي را بدون اجازه، وارد خانهي پيامبر نمودي و خداوند ميفرمايد: «يا ايها الذين آمنوا لا ترفعوا اصواتكم فوق صوت النبي» و حال آن كه به جانم سوگند تو براي دفن پدرت و عمر، در كنار گوش پيامبر، كلنگها به زمين زدي؛ و خداوند ميفرمايد: «ان الذين يغضون اصواتهم عند رسول الله أولئك الذين امتحن الله قلوبهم للتقوي».و به جانم سوگند تو پدرت و عمر را داخل خانهي پيامبر نمودي و در اثر نزديكي آن دو به پيامبر، موجبات اذيت حضرت را فراهم كردي؛ چرا كه آندو رعايت حق پيامبر را ننموده بودند؛ آن حقوقي كه خداوند به زبان پيامبر به آنان دستور داده بود، و همانا خداوند حرمتي كه در حال حيات پيامبر براي او قائل است بعد از مرگ نيز چنين است، و به خدا سوگند اي عايشهي! (اگر برادرم وصيت نكرده بود كه اگر مانع شدند نميخواهم درگيري صورت گيرد) ميديدي كه او را دفن ميكرديم و بينيات را به خاك ميماليديم.(در اين جا محمد بن حنفيه شروع به سخن كرد و گفت: اي عايشه! به خاطر عداوت با بنيهاشم روزي بر قاطر سوار ميشوي و روزي بر شتر، تو نه ميتواني جان خود را نگاه داري و نه در يك سرزمين آرام گيري.عايشه پاسخ داد: اينها كه سخن ميگويند فرزندان فاطمه هستند، تو چه ميگويي؟)حضرت اباعبدالله عليهالسلام فرمود: تو ميخواهي محمد را از فاطميها جدا كني، به خدا سوگند او فرزند سه فاطمه است.فاطمه بنت عمران بن عائذ بن عمرو بن مخزوم و فاطمه بنت اسد بن هاشم و فاطمه بنت زائدة بن الاصم بن رواحة بن حجر بن عبد معيص بن عامر.