صادق آل محمد (ص) صفحه 15

صفحه 15

خویش را ارمغان رضای معبود آورد و به جانبازی در طریق حق، معشر مسلمین را درسی دیگر آموخت. «علی بن حسین» و «محمد بن علی (ع)» به تشریح و تعلیم حقایق آیین توحید میان بستند و لحظه ای از تنویر افکار مسلمین باز نماندند. پس از «محمد بن علی (ع)» فرزند بزرگوار او، «جعفر بن محمد (ع)»، به مقام اعلای امامت حقه ی اسلامی نشست، او، «صادق آل محمد (ع)» و زعیم بلند پایه ی دین مبین است که مذهب پرشکوه شیعیان امامی را به کثرت افادات و عظمت لا یتناهی و شگرف وی، «طریقه ی جعفری» نامیده اند... [ صفحه 147]

آموزگار بزرگ

«و هر چیز را فراهم کردیم، در پیشوایی آشکار.» «قرآن کریم» [68] . - «قال جعفر بن محمد... قال جعفر الصادق...» به روزگاری که نهضت علوم و معارف، پهنه ی اقالیم اسلامی را فرا گرفته بود، بر سراسر حلقه های علمی و حوزه های تدریس، نامی بلند حکومت می کرد: - «جعفر بن محمد» چنین گفت.... «جعفر صادق» چنین گفت.... «جعفر بن محمد» که بود؟ آموزگاری بزرگ که سخن وی در زمینه ی هر دانشی حجت بود و آوازه ی فضیلت او پس از وی نیز، همچنان به همراه سیر قرون در زیر گنبد گیتی پیچیده است. [ صفحه 148] «امام، ابوعبدالله، جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب» به روز دوشنبه، هفدهم ماه ربیع الاول هشتاد و سه هجری، در شهر مدینه ولادت یافت [69] . مادر ارجمندش «فاطمه» مکناه به «ام فروه»، دختر «قاسم بن محمد بن ابی بکر» بود و «قاسم بن محمد»، فقیه نامبردار مدینه، از معتمدان و ثقات امام «علی بن حسین (ع)» به شمار می رفت


[70] . دوازده سال یا اندکی بیشتر از دوران حیات «جعفر بن محمد (ع)» با ایام زندگانی جد بزرگوارش «علی بن حسین (ع)» مصادف بوده و «امام سجاد»، نواده ی ارجمند خویش را در مکتب فضایل خود، آموزگاری کرده است. روزگار جوانی «جعفر بن محمد (ع)» به مصاحبت پدر عالیقدرش «امام باقر (ع)» گذشت و نخل وجود او که از سرچشمه ی کمالات غریزی سیراب بود، در پرتو تربیت پدر نیز بالندگی ها یافت. از سال یکصد و چهارده هجری، یعنی پس از رحلت امام پنجم، امامت منصوص بر «جعفر بن محمد (ع)» قرار گرفت و مذهب پرشکوه شیعه به وسعت افادات وی، رونقی جاوید پذیرفت. در میان لقب های پیشوای ششم شیعیان، مشهورترین لقب «صادق» است. از «ابوخالد کابلی»، یک تن از ثقات «علی بن حسین (ع)» روایت کرده اند که روزی «امام سجاد (ع)» را گفت: [ صفحه 149] - ای سرور من، این خبر از «امیرالمؤمنین علی (ع)» به ما رسیده است که هیچ گاه روی زمین از حجت الهی تهی نمی ماند، اکنون مرا آگاهی بخش که بعد از تو حجت خدای کیست؟ «علی بن حسین (ع)» با وی گفت: - پس از من، امامت در عهده ی فرزند من، «محمد باقر» است که شکافنده ی دانش ها است و از پس وی این امر بر فرزند او «جعفر» قرار گیرد که «صادق» نامیده شده است. - ابوخالد، بار دیگر از «امام سجاد (ع)» پرسید: - سبب چیست که تنها «جعفر» به لقب «صادق» اختصاص دارد در حالی که همه ی شما از خاندان عصمت هستید و همه، راستگویان و صادقید؟ «علی بن حسین (ع)» پاسخ داد: - زیرا یکی از

احفاد وی نیز «جعفر» نام خواهد یافت و به دروغ دعوی امامت خواهد کرد، از این روی او به «صادق» موسوم است تا بدین لقب، وی را از مدعی کذاب تمیزی باشد. این روایت، جهت اختصاص لقب «صادق» بر ششمین پیشوای عالیقدر شیعه را می نماید، لیکن نکته ای نیز در کار است که هم عصران وی، هر چند در زمره ی خصمان او بوده اند، به راستی قول و درستی کردار او یقین داشته اند از این رو وی را «صادق» نامیده اند. «سفیان بن سعید» می گوید: - به خدا سوگند که «جعفر بن محمد (ع)» آن چنان که نامیده می شد، «صادق» بود [71] . [ صفحه 150] «مالک بن انس» مؤسس مذهب مالکی می گفت: - در فضیلت و دانش و عبادت و پرهیز، بلند پایه تر از «جعفر بن محمد»، دیده ای ندیده و گوشی نشنیده و بر اندیشه ای نگذشته است [72] . از «ابوحنیفه»، بانی مذهب حنفی، فقیه ترین انسان عصر را جویا شدند و او بی درنگ پاسخ داد؛ - جعفر بن محمد، یگانه ی زمان ما است. آنگاه به تایید سخن خویش چنین گفت: - وقتی «منصور» خلیفه ی عباسی، مرا گفت: هیچ می دانی که آوازه ی دانش و فضیلت «جعفر بن محمد» بر سراسر دنیای اسلام پیچیده و او را در میان مردم محبوبیتی عظیم است؟، از تو می خواهم که پاره ای از مسائل فقهی آماده کنی و در حضور من با او به طرح آن مسائل پردازی و حل معضلات آن را از وی بخواهی تا در پاسخ تو فرو ماند و این مایه محبوبیت که به دست کرده است، از میان برخیزد. من در اطاعت فرمان خلیفه روزی چند به طرح

مشکل ترین مسائل که نیروی اندیشه ام بر آن توانای داشت پرداختم و در فقه، چهل مسئله که هر یک از آن در قید معضلی عظیم بود فراهم آوردم و آمادگی خویش را به خلیفه نمودم. «منصور» مجلسی آراست و مرا با «جعفر بن محمد» رویاروی کرد، من به طرح سئوالات خویش پرداختم و «جعفر صادق» در برابر هر سئوال من [ صفحه 151] می گفت: - در این باره ما چنین می گوییم، شما چنین می گویید و مردم مدینه چنین می گویند. فتوای او گاهی با نظر ما راست می آمد و گاهی با عقیده ی اهل مدینه، در پاره ای از مسائل نیز، نظر او برخلاف مدعای ما و فقیهان مدینه بود و بدین ترتیب، یکایک سئوالات مرا در حالی که از اختلاف اقوال نیز درباره اش سخن می گفت، پاسخ داد و از آن پس، دانستم که «جعفر بن محمد» اعلم و افقه زمان است. محضر «امام، جعفر بن محمد (ع)» اجتماعی بود از همه ی جویندگان علوم، هر دانش پژوهی از خاصه و عامه، به محفل وی راه می یافت و از خرمن لایزال دانش او خوشه ای برمی داشت، هر طالب علمی از هر نقطه ای به سوی وی رو می آورد و با کسب علم و معرفت، کفه ی دانش خود را سنگین بار می کرد. «امام صادق (ع)» هادی و رهبر و معلم و مربی دانش پژوهان و مروج علوم و معارف بود، هر کس در یکی از رشته های علوم به مشکلی باز می خورد، از آن منبع فضیلت و کمال، چاره می جست و او با گشاده رویی، به حل مشکل علمی نیازمندان می پرداخت و هرگز کسی پاسخ مطلوب خود را نشنیده و مشکل خویش را آسان نیافته، از محضر

آن امام راستین بازنمی گشت. بسیاری از برجستگان علمای عامه و ائمه ی اهل سنت نیز افتخار شاگردی مکتب او را داشته و ریزه خوار خوان فضیلت وی بوده اند، «ابوحنیفه، نعمان بن ثابت» «مالک بن انس»، «شعبه بن حجاج»، «سفیان ثوری»، «ابن جریح»، «عبدالله بن عمرو»، «سفیان بن عیینه»، «سلیمان بن بلال»، «اسمعیل بن [ صفحه 152] جعفر»، «خاتم بن اسمعیل»، «عبدالعزیز بن مختار»، «وهیب بن خالد»، و «ابراهیم بن طهمان» در زمره ی این گروه، یاد شده اند.... بر مقام شامخ علمی و مراتب فضیلت و دانش «جعفر بن محمد (ع)»، دوست و دشمن اعتراف آورده اند، تا بدانجا که دهری ها و اهل زندقه نیز کتمان این حقیقت نتوانسته اند! «عبدالله بن مقفع» و «عبدالکریم بن ابی العوجاء» دو تن از زندیقان عصر، در مسجد الحرام، به تماشای ازدحام طواف مردم ایستاده بودند، در آن اثنا «عبدالله بن مقفع» به دوست خود «ابن ابی العوجاء» روی آورد و گفت: - این خلق که می بینی، هیچ یک شایسته ی نام انسان نیستند، بلکه در شمار فرومایگان و چهارپایانند مگر آن شیخ که در یک سوی نشسته است. «ابن ابی العوجاء» در حالی که به اشارت دست «عبدالله بن مقفع» «امام صادق جعفر بن محمد (ع)» را که در گوشه ای نشسته بود، می نگریست، گفت: از چه روی در میان جمع، تنها این شیخ را شایسته ی نام انسان می دانی؟ «عبدالله بن مقفع» پاسخ داد: - زیرا آنچه از وی در دانش و فضیلت دیده ام، به نزد دیگران نیست. «عبدالکریم بن ابی العوجاء» گفت: - بناچار، او را در آنچه گفتی باید بیازمایم. «ابن مقفع» گفت: - زنهار، این کار مکن، زیرا بیم آن دارم که اگر با وی گفتگو آغاز کنی،

اندیشه ی خویش تباه گردانی. «ابن ابی العوجاء» گفت: [ صفحه 153] - از تباهی اندیشه ی من بیم نداری، بلکه می ترسی در سخن بر وی چیره گردم و سستی رای تو، از آن توصیف که درباره ی او کردی بر من آشکار شود. «عبدالله بن مقفع» وی را گفت: - حال که چنین گمان می بری، برخیز و به نزد او شو، لیکن خویش را واپای تا بر تو لغزشی دست ندهد. «عبدالکریم بن ابی العوجاء» به سوی «امام صادق علیه السلام» رفت و اندکی بعد، نزد دوست خود «ابن مقفع» باز آمد و با او گفت: - وای بر تو، ای پسر «مقفع»! او نه مردی از ابناء بشر است، بلکه اگر در این جهان موجودی روحانی باشد که هرگاه بخواهد، تجسم یابد و هرگاه مایل باشد چون روح، مستور گردد، جز او نیست [73] . «امام صادق، جعفر بن محمد (ع)» در هنگام بحث و استدلال، هرگز با مدعی به تندی سخن نمی گفت و وی را مجال اقامه ی برهان و اثبات حجت می داد و در این میان هر چند سخنان باطل و ناستوده می شنید، در خشم نمی شد و کلام مدعی را قطع نمی کرد بلکه پس از پایان گفتار وی، لب به سخن می گشود و در رد گفتار او به استدلال می پرداخت و وی را به حجت خویش ملزم می کرد. روزی «مفضل بن عمر» در مسجد مدینه نشسته بود که «عبدالکریم بن ابی العوجاء» با یک تن از یاران خود بدانجا درآمدند و در نزدیکی «مفضل» جای گرفتند. در آن حال، «ابن ابی العوجاء» به مرقد مطهر رسول اکرم اشارت جست [ صفحه 154] و گفت: - صاحب این قبر عزتی فراوان و

منزلتی بزرگ یافت. دوست وی گفت: - او فیلسوفی بود که دعوی دار امری بزرگ شد و بر اثبات مدعای خود، معجزاتی چند آشکار کرد و دل ها را به گمراهی کشید، خردمندان، در جستجوی دانش وی به دریای اندیشه فرو شدند و درمانده بازگشتند، چون خطیبان و فصیحان و عقلای قوم دعوت وی بپذیرفتند، دیگر مردم نیز به آیین او گراییدند و او نام خویش با اسم خدای خویش قرین ساخت، پس در همه ی آن بلاد و امصار که دعوی وی پذیرفته اند، به هر شبانه روز پنج نوبت بر فراز معابد، در اذان و اقامه نام وی تکرار می کنند تا یاد او تازه گردد و امر او از خاطرها نرود. سپس آن دو زندیق رشته ی سخن را به عالم وجود و نفی صانع کشیدند و گفتند: - این جهان را پدیدآرنده ای نیست، بلکه کائنات، به اقتضای طبیعت در وجود آمده است. «مفضل بن عمر» که به سخنان آن دو گوش می داد، بیش از آن یارای استماع گفتار ایشان نیاورد و در حالی که از فرط خشم، بر خود می لرزید، فریاد برداشت و آنان را گفت: - ای دشمنان خدا!، در دین الهی الحاد ورزیده و به انکار خداوند بزرگ که شما را به بهترین صورت آفریده است، برخاسته اید، در حالی که اگر اندیشه کنید، دلائل ربوبیت و آثار صنع الهی را در خلقت خود آشکار خواهید یافت. چون سخن «مفضل بن عمر» به پایان رسید، «ابن ابی العوجاء» به او روی آورد و چنین گفت: [ صفحه 155] - ای مرد! اگر از اهل کلام هستی بیا تا با روش متکلمان سخن گوییم، هرگاه بر حجت تو

ملزم شدیم، به متابعت اندیشه ات در آییم، اگر در شمار آنان نیستی ما را با تو سخنی نیست، و نیز تواند بود که یک تن از اصحاب «جعفر بن محمد» باشی، اگر چنین است، بدان که پیشوای تو هرگز بدین سان با ما خطاب نیاورد، هر چند سخن ما از آنچه شنیدی نیز، دشنام آمیزتر باشد، آری، «جعفر بن محمد» بی آنکه خشم آگین شود، گفتار ما استماع کند، آنگاه به آرامی و متانت به سخن پردازد و آن چنان برهان ما باطل کند که ما را مجال پاسخ نماند، تو نیز هرگاه از اصحاب او به شمار هستی از روش وی دست باز مدار و چون او با ما سخن گوی... «امام ابو عبدالله جعفر بن محمد (ع)»، بیرون از شخصیت عظیم و شگرف علمی، در زمینه ی اخلاق و آداب معاشرت و زهد و عبادت و گذشت و فتوت و احسان به خلق نیز انسانی منحصر به خویش بوده است. وقتی او را خبر دادند که کسی او را دشنام داده است، «جعفر بن محمد» پس از شنیدن این سخن برخاست و به نماز ایستاد، سپس دو دست به آسمان برداشت و گفت: - خدایا من او را بخشودم، تو نیز او را ببخشای! یک تن از کنیزان «جعفر بن محمد (ع)» که پرستاری طفل خردسال او را برعهده داشت، روزی طفل را به آغوش گرفته و از نردبانی صعود داده بود تا به بام رود، در آن اثنا «امام صادق (ع)» از راه فرا رسید و چون رفتن به بام خانه را منع کرده بود، کنیزک به پایین آمدن شتاب جست، لیکن به شتاب وی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه