صادق آل محمد (ص) صفحه 32

صفحه 32

بر دل من است که همچنان به جای باشد و هرگز بدان پشیمان نیستم و از آن توبه نمی کنم! ولید بن یزید همان خلیفه ی سرکش اموی است که قرآن مجید را تیرباران کرد. یکسر در نشئه ی باده غرق بود و گفته اند، برکه ای از شراب ترتیب داده بود، خویش را در آن می افکند و چندان می نوشید که نقصان شراب برکه مشهود می گشت!. از تجاهر به فسق بیمی نداشت و داستان های شرم آوری از او در سینه ی تاریخ، محفوظ مانده است. یک سال و پنج ماه حکومت راند و کار او بدانجا رسید که «بنی امیه» بر وی شوریدند، چون در قصر خویش به محاصره افتاد و بر خود راه فرار مسدود دید و کسانی به منظور قتل او از دیوار قصر، خویش را بدو رسانیدند، به همان قرآنی که روزی گستاخانه، اوراق مقدس آن را پاره کرده بود، توسل جست، [ صفحه 336] در گوشه ای نشست و مصحف پاک را گشوده بود و چون با وی به قصد کشتن نزدیک شدند فریاد برداشت که مرا نیز چون پسر عم «عثمان» در اثنای قرائت قرآن می کشند! قتل «ولید بن یزید»، به تاریخ یکصد و بیست و شش هجری واقع شده است. هادی «ابومحمد، موسی بن مهدی» ملقب به «هادی»، خلیفه ی چهارم عباسیان است. در سال یکصد و شست و نه هجری به خلافت نشست و نخست دست مادر خویش «خیزران» را که در امور مداخله می جست، از دخالت کوتاه کرد. «خیزران» مادر «هادی» فرزند دیگر خویش «هارون» را بیشتر دوست می داشت به روزگار شوهر خود «مهدی» کوششی فراوان به کار برد تا «هارون» را به ولایتعهدی بگمارد و «هارون»

پس از وی متصدی این منصب باشد، «مهدی» نیز به خواهش همسر خود، «هادی» را به استعفای مقام خویش خواند، لیکن «هادی» زیر بار نرفت و در آن احوال مرگ خلیفه فرا رسید. «هادی» مایل بود، به جای برادر خود «هارون» که رسما ولیعهد او به شمار می رفت، فرزند خویش «جعفر» را ولیعهد کند، لیکن «هارون» به خواهش خلیفه تن نمی داد و عاقبت در میان دو برادر کار بدانجا کشید که گفته اند «هادی» به قتل «هارون» فرمان داد، لیکن پیش از اجرای فرمان وی، خود، به تمهید مادر خویش «خیزران» به هلاکت رسید و خلافت عباسی بر هارون استقرار یافت. قتل هادی در سال 170 هجری به وقوع پیوست و او در آن هنگام [ صفحه 337] بیست و شش ساله بود. دوران خلافت وی، اندکی بیش از یک سال به طول انجامید. هارون الرشید در بست و سه سالگی به مدد مادر خویش «خیزران» خلافت یافت و گفته اند در نخستین روز خلافت او که همان روز مرگ برادرش «هادی» بود، «مأمون» فرزند وی نیز که تنی دیگر از خلفای عباسی است، از مادر بزاد. «هارون الرشید» زمام امور را به دست «یحیی بن خالد برمکی» و فرزندانش سپرده بود و آنان با خبرت و بصیرت خویش اساس حکومت وی را استحکام بخشیدند هر چند که سرانجام، دودمان ایشان به دست این خلیفه بر باد رفت و به این صورت مزد خدمات خود را دریافتند. تاریخ، جنایتی بزرگ را به نام «هارون» ثبت کرده است، این جنایت، آلودگی دست وی به شهادت هفتمین امام عالیقدر شیعیان، «موسی بن جعفر (ع)» است. «هارون الرشید» نخست فرمان

داد تا امام را از مدینه به بصره بردند و «موسی بن جعفر (ع)» در آن شهر، روزگاری به زندان بود، سپس به امر خلیفه، «امام کاظم (ع)» را به بغداد آوردند و در زندان «سندی بی شاهک»، رئیس شرطه ی آن دیار بازداشتند و چندی پس از آن مسموم ساختند. «هارون» نیز مانند «منصور» در امحاء خاندان پیغمبر اکرم اهتمامی فراوان داشت، خلیفه ی ستمگر عباسی، به سال 193 هجری در خراسان و به شهر طوس درگذشت. هاشم «هاشم بن عبدمناف بن قصی بن کلاب بن مره بن لوی بن غالب»، [ صفحه 338] سر سلسله ی خاندان هاشمی و جد اعلای پیغمبر اکرم اسلام است. چنان که آورده اند، او با «عبدالشمس» برادر خود که «امیه» و جد خاندان اموی است، از مادر توأمان بزادند، در حالی که از ناحیه ی پشت یا پیشانی به یکدیگر پیوسته بودند، سپس آن دو نوزاد متصل به یکدیگر را به ضرب شمشیر از هم جدا ساختند و در آن حال یکی گفت: - در میان فرزندان این دو، همواره کار به شمشیر خواهد رفت. «هاشم» چون بزرگ شد، بر اثر استعداد و لیاقت خویش، مرتبتی بلند جست و سقایت و رفادت زائران کعبه در عهده ی او واقع گشت، لیکن «عبدالشمس» پایه ای نیافت و معیشت عیال و اطفال، زندگی را بر وی سخت کرد. پاره ای از مورخان، اساس نقار دودمان های «هاشمی» و «اموی» را به حسادت «عبدالشمس» بر منزلت برادر خویش «هاشم» منوط دانسته اند. هاشم بن عتبه «هاشم بن عتبه بن ابی وقاص» از شجاعان روزگار و خواص اصحاب امیرالمؤمنین علی علیه السلام است. لقب وی «مرقال» بود، در جنگ های جمل و صفین ملازمت رکاب

امیرالمؤمنین را داشت و در نبرد صفین پس از ابراز شجاعتی کم نظیر، شرف شهادت یافت. هذیلیه پیروان «ابوهذیل، همدان بن هذیل» متولد سال 135 و متوفای سال 226 هجری. «ابوهذیل» از شیوخ معتزله و پیشروان آن فرقه بود و در صنعت کلام دستی قوی داشت. [ صفحه 339] هرات از شهرهای خراسان قدیم که اینک در شمار بلاد افغانستان است، مؤلف «حدودالعالم» درباره ی آن می نگارد: «... شهری بزرگ است و شهرستان وی سخت استوار است قهندزست و ربض است (یعنی قلعه و باره) و اندر وی آب های روان است و مزکت (مسجد) جامع این شهر آبادان تر مزکت ها است به مردم از همه ی خراسان و بر دامن کوه است و جای بسیار نعمت و اندر وی تازیانند بسیار و او را رودی است بزرگ که از حدمیان غور و کوزکانان رود، اندر نواحی او به کار شود و از او کرباس و شیر خشت و دوشاب خیزد. «چاپ اول تهران. ص 57» هرمزان از پادشاه زادگان ساسانی بود و در ایام سلطنت یزگرد سوم، حکومت خوزستان داشت. در سال بیستم هجری، لشکر عرب به فرماندهی «ابوموسی اشعری» از شهر بصره آهنگ فتح خوزستان کرد و پیش راند و «هرمزان» در طی زدوخوردهایی که با آن سپاه به عمل آورد، یارای مقاومت ندید، به شهر شوشتر، هزیمت جست و آنجا را در بندان کرد، لشکر عرب شوشتر را در محاصره گرفت و روزگاری بدین حال گذشت، لیکن تسخیر شهر و شکستن حصار آن ممکن نمی شد، شبی هفتاد تن از سپاهیان ابوموسی خویش را از راه آب به داخل شهر رسانیدند و و اگر چه خویشتن تباه شدند،

اما به گشودن دروازه ی شوشتر توفیق یافتند، هرمزان بی درنگ با گروهی از لشکریان خویش به دژی استوار که درون شهر بود، پناه جست ولی سرانجام چون پایداری را بی ثمر دید، تسلیم شد به آن شرط که «ابوموسی» وی را به مدینه و نزد «عمر» فرستد تا خلیفه درباره ی وی آنچه خواهد، تصمیم بگیرد. «هرمزان» را پیش «عمر» آوردند و خلیفه او را به قبول اسلام یا مرگ [ صفحه 340] مخیر کرد، «هرمزان» گفت: - اکنون که مرا خواهید کشت، جرعه ای آب دهید. «عمر» فرمان کرد تا او را قدحی آب دادند، «هرمزان» قدح را به دست گرفت، لیکن وحشت زده اطراف خویش را می نگریست و آن آب نمی نوشید «عمر» با وی گفت: - پس این درنگ چیست، چرا نمی نوشی؟ «هرمزان» گفت: - بیم دارم که به هنگام نوشیدن آن مرا به قتل رسانید. «عمر» گفت: - عهد می کنم که تا این آب ننوشی، کشته نشوی. «هرمزان» بی درنگ قدح پر آب را بر زمین زد و بشکست! به این سبب، راه کشته شدن «هرمزان» مسدود گشت، مقرر شد جزیه ای بر ذمت او گذارند و وی را در شهر مدینه سکونت دهند، «هرمزان» گفت: - من ادای جزیه بر خویش نپسندم، اکنون که دانستید دیگر مرا بیم کشتن نیست از سر رغبت مسلمانی می گیرم و اسلام می پذیرم. هشام بن عبدالملک «هشام بن عبدالملک بن مروان» دهمین خلیفه ی خاندان اموی به سال یکصد و پنج هجری بر مسند حکومت جای گرفت. مردی احول بود و خست و لئامتی تمام داشت لیکن وی را در تدبیر و سیاست، چون «معاویه بن ابی سفیان» و «عبدالملک بن

مروان» گرفته اند. «هشام» بر حسب وصیت «یزید بن عبدالملک» برادر خود خلافت یافت همچنین به موجب آن وصیت، پس از وی امر خلافت بر برادرزاده اش «ولید [ صفحه 341] بن یزید» قرار می گرفت و این مطلب در میانه ی «هشام» که پس از خویش خواستار خلافت «مسلمه» فرزند خود بود، با برادرزاده نقاری پدید آورد که تا پایان زندگی «هشام» ادامه داشت. در مرض موت «هشام»، همین که به حیات وی امیدی نماند، کسان «ولید بن یزید» خزائن خلیفه ی محتضر را مهر کردند و در آن میان، لحظه ای چند، حال «هشام» بهتر شد و چیزی طلب کرد، لیکن او را ندادند و چون دانست که اموال او را برادرزاده اش «ولید» ضبط کرده است، گفت: - سبحان الله!، ما ندانستیم که یک عمر خزانه دار ولید بوده ایم. خلافت «هشام»، نزدیک به بیست سال دوام یافت، مرگ او در «رصافه» یکی از بلاد شام و به سال 125 هجری روی داد. هشامیه اصحاب «هشام بن عمرو فوطی» (فوطی: به ضم فاء و فتح واو) این هشام، به سال 226 هجری در گذشته است. همدان شهر تاریخی ایران که قدمت تا به روزگار مادها می رساند. هند دختر «ابوعبیده بن عبدالله» و زوجه ی «عبدالله بن حسن». یحیی بن زید قتل وی به سال 125 هجری روی داده است. یحیی بن عمر «ابوالحسین، یحیی بن عمر بن یحیی بن حسین بن زید بن علی بن حسین» در عصر متوکل عباسی خروج کرد، لیکن دستگیر شد و به زندان افتاد، بار دیگر به سال 250 هجری در کوفه سر به خروج برداشت، در این نوبت نیز شکست یافت و کشته شد. [ صفحه


342] یرموک جنگی که در سرآغاز فتح شام و در آخرین ایام خلافت ابوبکر به ناحیتی که نام یرموک داشت، در میان سپاه اسلام و لشکر روم شرقی به وقوع پیوست. در این جنگ، «هراکلیوس» امپراطور روم شرقی سپاهی به مقابله ی اعراب فرستاد و ماهی چند، کار دو لشکر زد و خورد بود تا «خالد بن ولید» به سرداری سپاه اسلام منصوب شد و در نبردی عظیم نتیجه ی کار به سود مسلمین پایان یافت. یزدگرد یزدگرد سوم پسر شهریار، آخرین شاهنشاه ساسانی است که روزگار سلطنت او با حمله ی اعراب به سرزمین ایران مصادف بود. سپاه عرب، نخستین ضربت خویش را در جنگ قادسیه بر لشکر ایران فرود آورد و راه تیسفون در پیش گرفت، یزدگرد، تیفسون را پشت سر نهاد، به حلوان هزیمت جست و در آنجا سپاهی گرد کرد و آن را به مقابله اعراب فرستاد. این سپاه در نزدیکی خانقین و در ناحیه ای که جلولاء نام داشت با لشکر عرب روبه رو شد، لیکن نتیجه ی نبرد به پیروزی اعراب انجامید و یزدگرد به مرکز ایران روی آورد و خویش را به ری رسانید. مقارن این احوال سپاه عرب سراسر خوزستان را به تصرف در آورد و در سال 21 هجری آخرین قدرت مقاومت قوای جنگی ایران را در نهاوند درهم شکست. یزدگرد، چندی در اصطخر فارس و زمانی در کرمان و سیستان به سر برد، عاقبت گذار او به مرو افتاد و در آنجا ماهوی سوری حاکم خراسان [ صفحه 343] نیز به مخالفت او برخاست، پادشاه آواره ی ساسانی به آسیایی پناه جست و شبانگاه به دست آسیابان که بر جامه ی وی طمع

بسته بود، کشته شد. سال 31 هجری. یزید بن عبدالملک در سال 101 هجری، پس از درگذشت «عمر بن عبدالعزیز» به خلافت نشست، چهار سال و یک ماه حکومت کرد و در سی و سه سالگی مرگ به سراغ او آمد. سحرگاه روزی در حال مستی، «حبابه» معشوقه ی خود را جامه ی خلافت پوشانید و به مسجد فرستاد تا با مردم نماز گزارد، شنایع اعمال او در صفحات تاریخ به تفصیل یاد شده است. یزید بن معاویه دومین خلیفه ی اموی است که بر دامن نام او، ننگ جاودان نشسته است. مادرش نصرانی و دختر «بجدل بن انیف بن وبحه ی کلبی» بود و «میسون» نام داشت. با آنکه از آغاز جوانی در میان مسلمین به فساد اخلاق شهره بود، «معاویه» از پای ننشست تا جانشینی او را مسلم گردانید و از مردم به نام وی بیعت گرفت. پس از مرگ «معاویه» به حکومت نشست و با قتل «حسین بن علی» و کسان و یارانش، نخستین و بزرگترین جنایت خویش را به تاریخ عرضه داشت. از آن پس، «مسلم بن عقبه» را به همراهی سپاهی به مدینه فرستاد تا مردم آن دیار را که بر حکومت فساد وی برآشفته بودند، قتل عام کرد، لیکن دامنه ی بدنامی او به همین جا درهم چیده نشد و به وسیله ی همین سپاه، با سرداری [ صفحه 344] «حصین بن نمیر» به منظور کوتاه کردن دست «عبدالله بن زبیر» از مکه، به ویران کردن خانه ی کعبه پرداخت و آن حرم پاک را با منجنیق، به آتش و سنگ بست. حکومت ننگین «یزید بن معاویه» سه سال و هشت ماه دوام یافت و آن

جرثومه ی گناه در سال شست و چهارم هجری به هلاکت رسید. یزید بن ولید او را «یزید ناقص» خوانده اند، پس از قتل «ولید بن یزید» به حکومت رسید، در چهل سالگی ظاهرا به بیماری طاعون درگذشت، سلطنت او بیش از چند ماه دوام نیافت. یمن شبه جزیره ی عربستان از قدیم الایام به پنج ناحیه تقسیم شده بود، تهامه نجد، حجاز، عروض و یمن. سرزمین یمن اینک در میان کشور عربستان سعودی و دریای احمر و عدن قرار دارد و پاره ای از جزایر بحر احمر نیز متعلق به آن کشور است. ینبع آبادیی بوده است بر سر راه حج، از جانب مصر. ینبع: به فتح یاء و سکون نون و ضم باء. یوسف بن عمر پسر عم «حجاج بن یوسف ثقفی» بود و «هشام بن عبدالملک» وی را پس از برکناری «خالد بن عبدالله قسری» به حکومت کوفه گماشت. با کسانی که به دوستی خاندان پیغمبر و آل هاشم مشهور یا متهم بودند رفتاری ناهنجار داشت و در سرآغاز حکومت خود گروهی از آنان را دستگیر کرد و در شهر واسط به زندان داشت. در روزگار «یزید بن ولید بن عبدالملک»، «محمد بن خالد بن عبدالله قسری» [ صفحه 345] او را به انتقام خون پدر خویش کشت. یونسیه اصحاب «یونس بن عون نمیری».

پاورقی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه