خلاصه عبقات الانوار: حدیث ولایت صفحه 315

صفحه 315

(7) حافظ ابونعیم گوید:

«سلیمان بن احمد، از معاذبن مثنی، از مسرد.

حیلوله: أبوعمروبن حمدان، از حسن بن سفیان، از بشر بن هلال و عبدالسلام بن عمرو، همگی از جعفربن سلیمان، از یزید الرشک، از مطرف، از عمران بن حصین که گفت: رسول خدا لشکری به فرماندهی علی - کرّم اللّه وجهه - فرستاد. علی کنیزی برگرفت، این کار را از او ناخوشایند دانستند. چهار نفر از اصحاب رسول خدا صلی اللّه علیه و سلم پیمان بستند و گفتند: هنگامی که رسول خدا را ببینیم، از کاری که علی کرد خبر می دهیم.

مسلمانان که از سفر بازمی گشتند، نخست خدمت رسول خدا رسیده سلام می کردند و سپس به دنبال کارشان می رفتند.

لشکر که بازگشت، بر رسول خدا سلام کردند. یکی از آن چهار نفر ایستاد و گفت: ای رسول خدا، آیا نمی بینی که علی چنین و چنان کرد؟ حضرت از او روی گردانید.

سپس یکی دیگر از آنان ایستاد و گفت: ای رسول خدا، آیا نمی بینی علی چنین و چنان کرد؟ از او روی گردانید.

سپس دیگری از آنان بلند شد و گفت: ای رسول خدا، آیا نمی بینی علی چنین و چنان کرد.

تا اینکه چهارمی ایستاد و گفت: ای رسول خدا، آیا نمی بینی علی چنین و چنان کرد؟

رسول خدا در حالی که خشم در چهره اش دیده می شد، پیش او آمد و سه بار فرمود: از علی چه می خواهید؟

سپس فرمود: علی از من است و من از او هستم، و او ولیّ هر مؤمن بعد از من است.»(1)

گویم:

ابونعیم اصفهانی که از شناساندن بی نیاز است. سلیمان بن احمد، همان ابوالقاسم طبرانی است که او نیز از شناساندن بی نیاز است.

درباره معاذبن مثنی گفته اند:

خطیب گوید: ساکن بغداد شد و در آنجا از محمدبن کثیر عبدی و مسدّد روایت نقل کرد. احمدبن علی الأبار، یحیی بن صاعد، محمدبن مخلد، اسماعیل بن علی خطیبی، عبدالباقی بن قانع، ابوبکر شافعی، عمربن مسلم، جعفربن حکم مؤدب و دیگران از او روایت کردند، و ثقه بود. سال


1- حلیه الأولیاء: 6/294.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه