- مقدمه ناشر 1
- حدیث شماره یکم 2
- حدیث شماره دوم 7
- حدیث شماره چهارم 8
- حدیث شماره سوم 8
- حدیث شماره ششم 9
- حدیث شماره پنجم 9
- حدیث شماره هفتم 10
- حدیث شماره هشتم 11
- حدیث شماره نهم 14
- حدیث شماره دهم 15
- حدیث شماره یازدهم 15
- حدیث شماره دوازدهم 17
- حدیث شماره سیزدهم 17
- حدیث شماره پانزدهم 18
- حدیث شماره چهاردهم 18
- حدیث شماره هفدهم 19
- حدیث شماره شانزدهم 19
- حدیث شماره هجدهم 27
- حدیث شماره نوزدهم 36
- حدیث شماره بیستم 37
- حدیث شماره بیست و یکم 38
- حدیث شماره بیست و دوم 39
- حدیث شماره بیست و سوم 40
- حدیث شماره بیست و چهارم 42
- حدیث شماره بیست و پنجم 43
- حدیث شماره بیست و ششم 45
- حدیث شماره بیست و هفتم 46
- حدیث شماره بیست و هشتم 47
- حدیث شماره بیست و نهم 48
- حدیث شماره سی ام 49
- حدیث شماره سی و دوم 50
- حدیث شماره سی و یکم 50
- حدیث شماره سی و سوم 51
- حدیث شماره سی و چهارم 51
- حدیث شماره سی و پنجم 52
- حدیث شماره سی و ششم 52
- حدیث شماره سی و هفتم 54
- حدیث شماره سی و نهم 56
- حدیث شماره سی و هشتم 56
- حدیث شماره چهلم 57
- حدیث شماره چهل و یکم 58
- حدیث شماره چهل و دوم 58
- حدیث شماره چهل و سوم 59
- حدیث شماره چهل و چهارم 61
- حدیث شماره چهل و پنجم 61
- پی نوشتها 62
و الّذی نفس محمّد بیده انّ فی الجنّه لشجراً یتصفّق بالتسبیح بصوت لم یسمع الأوّلون و الآخرون بأحسن منه، یثمر ثمراً کالرمّان و تلقی الثمره علی الرجل فیشقّها عن تسعین حلّه و المومنون علی کراسی من نور و هم الغّر المحجّلون، أنت قائدهم یوم القیامه، علی الرجل منهم نعلان شراکهما من نور یضی ء أمامه حیث شاء من الجنّه. فبیناهو کذلک اذ أشرفت علیه امرأه من فوقه تقول: سبحان اللَّه یا عبداللَّه أما لک فینا دوله؟
فیقول: من أنت؟ فتقول: أنا من اللّواتی قال اللَّه عزّوجلّ: «فلا تعلم نفس ما
اخفی لهم من قرّه أعین جزاءاً بما کانوا یعملون»(61)
ثم قال: و الذی نفس محمّد بیده انّه لیجیئه کلّ یوم سبعون ألف ملک یسمّونه باسمه و اسم أبیه.(62)
رسول خدا صلی الله علیه وآله بعد از معراج به امام علی علیه السلام فرمود:
ای علی! در بهشت نهری را دیدم که از شیر، سفیدتر و از عسل، شیرین تر و از تیر، فرو رونده تر بود. به تعداد ستارگان آسمان ها، کاسه هایی در آن بود و در کنار آن گنبدهایی از یاقوت قرمز و دُرّ سفید گذاشته بودند. جبرئیل با بالش به کنار او زد و آن مشک خوشبو بود.
سپس فرمود: قسم به آن کسی که جان محمّد صلی الله علیه وآله در دست او است، در بهشت درختی است که برگ هایش تسبیح می گویند که اوّلین و آخرین خلایق، صدایی به خوبی و خوشی آن نشنیده اند. میوه ای همانند انار می دهد که چون آن می افتد و مومن می شکافدش، به نود پرده تقسیم می شود.
مومنین بر تخت هایی از نور نشسته اند واز دست و پیشانی آنان نور می تابد و تو پیشوای آنان هستی. بر پای آنها کفش هایی است که بندهای آن از نور است و جلوی خود را از بهشت تا آنجا که بخواهد، ببیند، روشن می کند. در این حال زنی از بالا به او گوید: پاک است خدا. ای بنده خدا! خیر تو برای ما چیست؟
مؤمن گوید: تو کیستی؟
پاسخ دهد: از کنیزانی هستم که خداوند متعال پیرامون آنان فرموده: