عین الحیات صفحه 76

صفحه 76

آن‌گاه فرمود که: چشم بر هم گذار. چشم بر هم گذاشتم و دست مرا گرفتند. ناگاه خود را در همان خانه‌ای دیدم که بیرون رفته بودیم. پس آن جامه‌ها را کندند و جامه‌های اول را پوشیدند و به جای خود نشستند. پرسیدم که: فدای تو گردم! چند ساعت از روز گذشته است؟ فرمود که: سه ساعت.

و به سند معتبر از ابوبصیر روایت کرده است که: روزی در خدمت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بودم. پا را بر زمین زدند. پس دریایی عظیم ظاهر شد و کشتیها از نقره در کنار آن دریا ایستاده. به یکی از آن کشتیها سوار شدند و مرا سوار کردند و رفتیم تا به محلی رسیدیم که در آنجا خیمه‌ها از نقره زده بودند. و آن حضرت داخل هر یک از آن خیمه‌ها شدند و بیرون آمدند و فرمودند که: آن خیمه که اول داخل شدم خیمه رسول خدا صلی الله علیه و آله بود، و دویم از حضرت امیر المؤمنین، و سیم از حضرت فاطمه، و چهارم از خدیجه، و پنجم از حضرت امام حسن، و ششم از حضرت امام حسین، هفتم از حضرت علی بن الحسین، و هشتم از پدرم، و نهم به من تعلق داشت. و هر یکی از ما که از دنیا می‌رود خیمه‌ای دارد که در آنجا ساکن می‌شود.

و از صالح بن سعید روایت نموده که: حضرت امام علی نقی صلوات الله علیه را در کاروانسرای فقرا جا داده بودند. به خدمت حضرت رفتم و گفتم: ایشان چندان سعی در تضییع تو و هتک حرمت تو کردند تا آن که در چنین جایی تو را ساکن گردانیدند. فرمود که: یابن سعید تو هنوز در این مرتبه‌ای از معرفت ما؟ پس دست به جانبی حرکت دادند. چون نظر کردم باغهای سبز و حوریان خوشروی خوشبو و غلامان پاکیزه، مانند مروارید و طبقهای رطب و انواع میوه‌ها مشاهده نمودم که دیده‌ام حیران شد. فرمود که: ما هر جا که هستیم اینها از برای ما مهیاست. و به اسانید معتبره از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: تمام دنیا در دست امام از بابت پاره گردکانی است که هیچ چیز از امور دنیا بر او مخفی نیست و آنچه خواهد در آن می‌تواند کرد. و به چند سند معتبر از حضرت باقر صلوات الله علیه روایت کرده است که: ذوالقرنین را مخیر گردانیدند میان سحاب ذلول و سحاب صَعب. پس سحاب ذلول و نرم را که پست‌تر بود برای خود اختیار کرد و سحاب صعب را که تندروتر و شدیدتر است برای ائمه آل‌محمد گذاشت. گفتم که: صعب کدام است؟ فرمود که: آن است که رعد و برق و صاعقه دارد و حضرت صاحب‌الامر بر آن سوار خواهد شد و به آسمانهای هفتگانه و زمینهای هفتگانه که پنج زمینش معمور است و دو تا خراب، خواهد گردید. و در حدیث دیگر از آن حضرت منقول است که: حضرت امیر المؤمنین علیه السلام مالک شدند آنچه در زمین است و آنچه در زیر زمین است، و دو ابر را بر حضرت عرض کردند، صعب را اختیار فرمود و بر آن سوار شد و بر هفت زمین گذشت. پنج را معمور دید و دو را خراب. و به اسانید صحیحه از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام منقول است که: چون حق تعالی اراده می‌فرماید که امامی را خلق کند، قطره‌ای از آب مُزن فرو می‌فرستد که بر گیاهی یا میوه‌ای بنشیند، و والد او آن را تناول می‌کند و جماع می‌کند. پس آن نطفه در رحم قرار می‌گیرد و خدا امام را از آن خلق می‌فرماید. پس در شکم مادر صدا می‌شنود و می‌فهمد. و چون به زمین می‌آید بر بازوی راستش می‌نویسند که: و تمت کلمه ربک صدقا و عدلا لا مبدل لکلماته و هو السمیع العلیم. پس چون به سخن و رفتار آمد، عمودی از نور برای او نصب می‌کنند که اعمال جمیع خلایق را می‌داند و می‌بیند. و کلینی و غیره به اسانید معتبره روایت کرده‌اند از حضرت صادق علیه السلام که: چون خداوند عالمیان می‌خواهد که امام را خلق نماید ملکی را می‌فرستد که شربتی از آب تحت عرش برمی‌دارد و به امام می‌دهد که تناول می‌فرماید، و از آن آب نطفه منعقد می‌شود. و چون به رحم منتقل شد تا چهل روز سخن نمی‌شنود و بعد از چهل روز آنچه گویند می‌شنود. پس چون متولد شد خدا همان ملک را می‌فرستد که آیه را بر بازویش نقش می‌نماید. پس چون به منصب امامت فایز گردید از برای او مناری از نور بلند می‌کنند که به آن اعمال خلایق را می‌داند. و به سند دیگر از آن حضرت منقول است که: چون مادران اوصیای پیغمبران به ایشان حامله می‌شوند مادر را سستی به هم می‌رسد مانند غش، و تمام آن روز تا شب چنین می‌باشد. پس به حال خود می‌آید و از جانب راست خود از یک طرف خانه آوازی می‌شنود که کسی می‌گوید که: حامله شدی به خیر و خوبی، و عاقبت تو به خیر خواهد بود. بشارت باد تو را به فرزند بردبار دانا. بعد از آن دیگر هیچ سنگینی و المی و اثر حمل در خود نمی‌یابد. تا چون ماه نهم می‌شود آوازها از خانه که می‌باشد، می‌شنود. و چون شب ولادت می‌رسد نوری در آن خانه ساطع می‌شود که بغیر او و پدر امام نمی‌بیند. و چون متولد می‌شود چهار زانو نشسته از پا به زیر می‌آید. و چون به زمین می‌رسد رو به قبله می‌کند و سه مرتبه عطسه می‌کند و به انگشت، اشاره می‌نماید و الحمدلله می‌گوید، و ناف بریده و ختنه کرده متولد می‌شود و دندانهای پیش دهانش همه روییده می‌باشد. و از پیش رویش نوری می‌باشد مانند سَبیکه طلا، و در تمام آن شب و روز از دستهایش نور ساطع است. و همچنین پیغمبران نیز چنین متولد می‌شوند. و صفار از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که: حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه فرمود که: خدا را شهری هست در پشت مغرب که آن را جابُلقا می‌گویند، و در آن شهر هفتادهزار امت هستند که هر امتی از ایشان مثل این امت‌اند. و هرگز معصیت خدا نکرده‌اند و هیچ کار نمی‌کنند و هیچ چیز نمی‌گویند مگر لعنت بر ابوبکر و عمر و بیزاری از ایشان، و ولایت اهل بیت رسول خدا صلوات الله علیهم. و از هشام بن سالم روایت کرده است که: حضرت صادق علیه السلام فرمود که: خدا را شهری هست در پشت دریا که وسعت آن به قدر سیر چهل روز آفتاب است. و در آن شهر جمعی هستند که هرگز معصیت الهی نکرده‌اند و شیطان را نمی‌شناسند و نمی‌دانند که شیطان خلق شده است. و در هر چند گاه ما ایشان را می‌بینیم و آنچه احتیاج دارند از ما سؤال می‌نمایند. و از ما سؤال می‌نمایند کیفیت دعا را، و ما تعلیم ایشان می‌نماییم و می‌پرسند که: قائم آل محمد کی ظهور می‌کند؟ و در عبادت و بندگی سعی بسیار می‌کنند و شهر ایشان دروازه‌های بسیار دارد. از هر دروازه‌ای تا دروازه‌ای صد فرسخ مسافت است. و ایشان را تقدیس و تنزیه و عبادت بسیار هست که اگر ایشان را ببینید، عبادت خود را سهل خواهید شمرد. و در میان ایشان کسی هست که یک ماه سر از سجود برنمی‌دارد، و خوراک ایشان تسبیح الهی است و پوشش ایشان برگ درختان است. و روهای ایشان از نور روشن است. و چون یکی از ما را می‌بینند بر گرد او می‌آیند و از خاک قدمش برمی‌گیرند برای برکت. و چون وقت نماز ایشان می‌شود صداهای ایشان بلند می‌شود مانند باد تند. و در میانشان جمعی هستند که هرگز حربه از خود نینداخته‌اند برای انتظار قائم آل محمد. و از خدا می‌طلبند که به خدمت او مشرف شوند. و عمر هر یک از ایشان هزار سال است. اگر ایشان را ببینی آثار خشوع و شکستگی و فروتنی از ایشان ظاهر است و پیوسته طلب می‌کنند امری را که موجب قرب به خدا باشد. و چون ما دیر به نزد ایشان رفتیم به خدا تقرب می‌جویند که مبادا از غضب الهی باشد. و پیوسته منتظر آن وقت هستند که وعده ملاقات ما و ایشان است. و هرگز از عبادت سست نمی‌شوند و به تنگ نمی‌آیند. و به نحوی که ما قرآن را تعلیم ایشان کرده‌ایم تلاوت می‌نمایند. و در میان آن قرآن چیزی چند هست که اگر بر این مردم بخوانیم کافر می‌شوند. و اگر چیزی از قرآن بر ایشان مشکل شود از ما می‌پرسند، و چون بیان می‌کنیم سینه‌های ایشان گشاده و منور می‌شود و از خدا می‌طلبند که ما را برای ایشان باقی دارد. و می‌دانند که خدا به وجود ما بر ایشان چه نعمتها دارد؛ و قدر ما را می‌شناسند. و ایشان با قائم آل محمد علیهم السلام خروج خواهند کرد و جنگیان ایشان بر دیگران سبقت خواهند گرفت، و همیشه از خدا همین را می‌طلبند. و در میان ایشان پیران و جوانان هستند. چون جوانی پیری را می‌بیند نزد او به مثابه بندگان می‌نشیند و تا رخصت نفرماید برنمی‌خیزد.

ایشان بهتر از جمیع خلق اطاعت امام می‌کنند و به هر امری که امام ایشان را به آن داشت ترک نمی‌کنند تا امر دیگر بفرماید. و اگر ایشان را بر خلق مابین مشرق و مغرب بگمارند، در یک ساعت همه را فانی می‌کنند. و حربه در ایشان کار نمی‌کند و خود شمشیرها از آهن دارند غیر این آهن، که اگر بر کوه بزنند دونیم می‌کنند. و امام به این لشکر با هند و روم و ترک و دیلم و بربر و هر که در مابین جابلقا و جابرساست جنگ خواهد کرد. و جابلقا و جابرسا دو شهر است یکی در مشرق و دیگری در مغرب. و بر هر یک از اهل ادیان که وارد شوند، اول ایشان را به خدا و رسول و دین اسلام بخوانند، و هر که مسلمان نشود او را بکشند تا آن که در میان مشرق و مغرب کسی نماند که مسلمان نباشد. و به اسانید معتبره از حضرت امام حسن صلوات الله علیه منقول است که فرمود که: خدا را شهری هست در مشرق، و شهری هست در مغرب، و بر هر یک از این دو شهر حصاری هست از آهن که در هر حصاری هفتادهزار در است و از هر دری هفتادهزار طایفه داخل می‌شوند که هریک به لغتی سخن می‌گویند که دیگری نمی‌داند. و من جمیع آن لغتها را می‌دانم. و در آن شهرها و در مابین آن شهرها خدا را حجتی و امامی نیست بغیر از من و برادرم. و ماها حجت خداییم بر ایشان.

در اینکه اهل بیت علیهم السلام کشتی نجات و باب آمرزش اند

و اعلم یا أباذر أن الله عز و جل جعل أهل بیتی فی أمتی کسفینه نوح: من رکبها نجا، و من رغب عنها غرق؛ و مثل باب حطه فی بنی اسرائیل: من دخله کان ءامنا.

و بدان ای ابوذر که خداوند عالمیان اهل بیت مرا در میان امت من از باب کشتی نوح گردانیده، که هر که سوار آن کشتی شد نجات یافت، و هرکه نخواست آن را و داخل آن کشتی نشد غرق شد. همچنین اهل بیت من هر که در کشتی ولایت و محبت و متابعت ایشان می‌نشیند از گرداب فتنه و کفر و ضلالت نجات می‌یابد، و هرکه از جانب ایشان به سوی دیگر میل می‌کند در دریای شقاوت غرق می‌شود. و اهل بیت من در این امت مانند در حطه‌اند که در بنی‌اسرائیل بود که خدا امر فرمود که داخل آن در شوند، و هر که داخل آن در شد از عذاب خدا در دنیا و عقبی ایمن شد. هم‌چنین در این امت هرکه چنگ در دامان متابعت ایشان می‌زند و از درگاه پیروی و متابعت ایشان خدا را طلب می‌کند، از جمله ایمنان است، والا طعمه شیطان و مستحق عذاب و خِذلان است. بدان که خداوند عالمیان امر فرمود بنی‌اسرائیل را که: أدخلوا الباب سجدا و قولوا حطه نغفر لکم خطایاکم. و جمعی از مفسرین گفته‌اند که: مراد از در در قریه بیت‌المقدس است، یعنی: درآیید به دری از درهای قریه بیت‌المقدس از روی خضوع و شکستگی. یا: چون در کوچک است خم شوید و به رکوع داخل شوید. یا: بعد از داخل شدن، سجده کنید و استغفار کنید و بگویید: خداوندا از گناهان ما بگذر، تا بیامرزیم گناهان شما را. و بعضی گفته‌اند که: در قریه اریحا مراد است. و جمعی از محققین را اعتقاد این است که: مراد در آن قبه‌ای است که در تیه برای قبله ایشان مقرر کرده بودند و رو به آن نماز می‌کردند. پس بعضی ابا کردند و از درهای دیگر داخل شدند یا داخل نشدند. و بعضی که از آن در داخل شدند آن عبارت که استغفار ایشان بود تغییر دادند و به جای حطه، حنطه گفتند و گندم طلبیدند. پس خدا طاعون بر ایشان گماشت که در یک ساعت بیست و چهارهزار یا هفتادهزار کس ایشان بمرد. و بدان که مضمون این دو تشبیه بلیغ که در این حدیث وارد شده است، در احادیث سنی و شیعه متواتر است و دلالت بر این می‌کند که در هر باب تسلیم و انقیاد ایشان باید نمود و پا از جاده متابعت ایشان به در نباید گذاشت، و به همین اکتفا نباید کرد که نام شیعه بر خود گذارند و در اعمال و اعتقادات از طریقه ایشان به در روند. بلکه ایشان‌اند وسیله میان خلق و خدا، و هدایت از غیر ایشان حاصل نمی‌شود.

چنانچه ابن بابویه علیه الرحمه و شیخ طبرسی به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده‌اند که: حضرت فرمود که: بلیه مردم برای ما عظیم شده است. اگر ایشان را می‌خوانیم اجابت ما نمی‌کنند، و اگر ایشان را واگذاریم، به غیر ما هدایت نمی‌یابند. و شیخ طوسی به سند معتبر از آن حضرت روایت کرده است که: ماییم سبب و وسیله میان شما و خدا. و شیخ طبرسی در احتجاجات روایت کرده است از عبدالله بن سلیمان که: من در خدمت حضرت امام محمد باقر علیه السلام بودم. شخصی از اهل بصره آمد و گفت: حسن بصری می‌گوید که: آن جماعتی که علم خود را کتمان می‌کنند، گند شکمهای ایشان اهل جهنم را متأذی خواهد کرد. حضرت فرمود که: اگر حسن راست می‌گوید پس هلاک شده است مؤمن آل فرعون، و خدا او را به کتمان ایمان و علم مدح کرده است. و همیشه علم مکتوم بود از آن روز که خدا را به پیغمبری مبعوث گردانید. حسن بصری اگر می‌خواهد به جانب راست برود، و اگر می‌خواهد به جانب چپ رود، که علم یافت نمی‌شود مگر نزد ما. و ابن بابویه رحمه الله به سند معتبر از اسحاق بن اسماعیل روایت کرده که حضرت امام حسن عسکری صلوات الله علیه به او نوشت که: به‌درستی که خداوند عالمیان به رحمت و احسان خود بر شما فرایض را واجب گردانید نه از برای آن که خود محتاج بود به عبادت شما، بلکه از برای احسان و تفضل بر شما، تا آن که ممتاز گرداند بد را از نیک، و بدکردار را از فرمانبردار، و تا ظاهر گرداند آنچه در سینه‌ها مخفی است، و دلها را پاکیزه گرداند از بدیها، و از برای آن که سبقت جویید به رحمتهای او، و منزلتها و رتبه‌های شما در بهشت رفیع گردد. پس واجب گردانید بر شما حج و عمره و نماز و روزه و زکات و ولایت اهل بیت رسول صلی الله علیهم را، و از برای شما دری مقرر ساخت که به آن در درهای فرایض بر شما گشوده می‌شود، که آن ولایت و متابعت اهل بیت است. و از برای شما کلیدی از برای گشودن درهای قرب و راههای معرفت قرار داده است پیروی ایشان است. اگر نه محمد و اوصیای او صلوات الله علیهم می‌بودند، شما حیران می‌بودید از باب بهایم و حیوانات، که هیچ فریضه‌ای از فرایض خدا را نمی‌دانستید. و آیا داخل شهر می‌توان شد از غیر راهش؟ پس چون خدا بر شما منت گذاشت به نصب امامان بعد از پیغمبر شما، فرمود که: امروز دین شما را کامل گردانید و نعمت خود را بر شما تمام کردم و دین اسلام را برای شما پسندیدم. و از طرق سنی و شیعه متواتر است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله به حضرت امیر المؤمنین علیه السلام فرمود که: من شهرستان علمم و تو در آن شهرستانی. و داخل شهر نمی‌توان شد مگر از درش. و اخبار در این باب زیاده از حد و حصر است. و چنانچه از احادیث معتبره ظاهر می‌شود ایشان نه همین سفینه نجات این امت‌اند، بلکه جمیع ملائکه و پیغمبران به برکت ولایت ایشان به سعادات فایز گردیده‌اند و در جمیع شداید به انوار ایشان پناه برده‌اند. و ایشان‌اند علت غایی ایجاد جمیع آسمانها و زمین، و عرش و کرسی، و ملک و جن و انس، چنانچه در احادیث بسیار وارد شده است که خطاب به محمد و علی فرمودند که: لولا کما لما خلقت الأفلاک: اگر نه شما می‌بودید من افلاک را خلق نمی‌کردم. و بیان سر این اخبار موقوف بر تبیین رمزی است که موجب انکشاف این معنی می‌شود: بدان که خداوند عالمیان فیاض مطلق است و ذات مقدسش مقتضی فیض وجود است. اما قابلیت ماده از جانب ممکنات شرط است تا افاضه آن فیض عقلا قبیح نباشد. و کسی که قابل آن باشد که چنین بنایی مثل عالم امکان را برای او بنا کنند و چنین مهمانخانه‌ای را برای او مرتب سازند و در میدان وسیع عرصه ایجاد، چنین سقفهای رفیع و بناهای منیع برپا کنند و چندین هزار سُرادق رفعت و حُجُب جلال را به اوتاد قدرت و اطناب عزت استوار گردانند، و این عرصه ظلمانی را به چراغهای نورانی از آفتاب و ماه و ستارگان روشن سازند، و صفایح افلاک و لوح خاک را به انواع زینتها و الوان نقشها بیارایند، و مایده احسانی که تمام عالم فراگرفته برای او بکشند، و الوان نعمتها و میوه‌ها و گلها و ریاحین برای او حاضر سازند، و نشئه دنیا نمونه حقیری است از آن، یعنی بهشت اعلا را به انواع حور و قصور بیارایند، و غیر متناهی از ملائکه مقربین و جن و طیور و وحوش و بهایم را خادم او گردانند، بزرگواری می‌باید باشد که این کرامتها را سزاوار باشد و این نوازشها را لایق باشد.

پس اگر دیگران به طفیل او از این خوان بهره‌ای برند، نزد عقلا پسندیده است، و اگر نه، امثال ماها لایق این کرامتها نیستیم، و برای ما به تنهایی این قسم تشریفات نزد عقلا قیبح است. چنانچه اگر بالفرض لری یا کردی یا روستایی ناقص جاهلی نزد پادشاه عظیم‌الشأنی بیاید و پادشاه بفرماید که میدان را چراغان کنند و انواع فرشها گسترده الوان نعمتهای پادشاهانه برای او حاضر گردانند و جمیع امرای خود را به خدمت او باز دارد، جمیع عقلا او را مذمت می‌کنند که این ادا پادشاهانه نبود، و این مرد قابل این کرامت نبود. نهایت اکرام این مرد این بود که ده تومان زر یا کمتر به او بدهند و او را در مجلس حضور هم راه ندهند. و اگر مرد کامل قابل بزرگ عظیم‌الشأنی بیاید و این تهیه‌ها برای او بکنند و به طفیل او چندین هزار کرد و روستایی سیر کنند و بخورند، بدنما نیست و جمیع عقلا مدح می‌کنند. و همچنین در این ماده چون جناب مقدس نبوی و اهل بیت او صلوات الله علیهم اشرف مُکَونات و زبده ممکنات‌اند، و نهایت آنچه رتبه امکانی از کمالات و استعدادات گنجایش داشته باشد در ایشان مجمتع است، ایشان ماده قابله جمیع فیوض و رحمتهایند و هر فیضی و رحمتی اول بر ایشان فایض می‌گردد و به طفیل ایشان به مواد قابله دیگر سرایت می‌کند در خور استعدادات ایشان. چنانچه نعمت ایجاد که اول نعمتهاست اول بر آن حضرت فایض گردید و بعد از آن بر دیگران. چنانچه فرمود که: أول ما خلق الله نوری. و همچنین معنی نبوت، اول از برای آن جناب حاصل شد و به برکت او به دیگران رسید، چنانچه فرمود که: کنت نبیا و ءادم بین الماء و الطین: من پیغمبر بودم و آدم در میان آب و گل بود. و فرمود که: ماییم آخران سابقان که بعد از همه ظاهر شدیم و پیش از همه جمیع کمالات را داشتیم. و این است معنی شفاعت کبری که از روز اول تا ابد آباد، جمیع خیرات و کمالات به وسیله ایشان به جمیع خلق فایض گردیده و می‌گردد. و این است سر صلوات بر ایشان که در جمیع مطالب باید اول بر ایشان صلوات فرستاد و بعد از آن حاجت خود را طلبید تا برآورده شود. زیرا که یک علت ناروایی حاجت، عدم قابلیت توست. پس چون صلوات فرستادی و برای آن ماده‌های قابله، رحمت طلبیدی، مانعی نیست در حق آن حضرت و اهل بیتش؛ البته مستجاب می‌شود. و همین که آب به سرچشمه آمد، هر کس در خور قابلیت او از سرچشمه به او بهره‌ای می‌رسد در خور راهی که به آن سرچشمه دارد. کسی باشد که نهری عظیم از راه ولایت و اخلاص و توسل از آن منبع خیرات و سعادت به سوی خود کنده باشد، از هر رحمتی که به آنجا می‌رسد در خور آن نهر و گنجایش آن بهره‌ای می‌برد؛ و کسی که جوی ضعیفی داشته باشد همان قدر حصه می‌یابد. پس معلوم شد که انتفاع انبیا و مقربان از انوار مقدسه ایشان زیاده از دیگران است و منت نعمت ایشان بر پیغمبران و اوصیا و دوستان خدا زیاده بر عوام ناس است. چون سخن به اینجا کشیدن این مطلب را از این نازکتر بیان می‌توان کرد. بدان که این معلوم است که چندان که مناسبت میان فاعل و قابل، و مُفیض و مُستفیض بیشتر است افاضه بیشتر می‌شود. بلکه جمعی را اعتقاد این است که تا یک قدر مناسبتی نباشد افاضه نمی‌تواند شد. پس این ناقصان که در نهایت مرتبه نقص‌اند، در استفاضه ایشان از کامل من جمیع‌الوجوه ناچار است از واسطه‌ای که از جهات کمال با جناب ذی‌الجلال یک نوع ارتباطی داشته باشد، و از جهت امکان و عوارض آن، مناسبتی با ممکنات ناقصه داشته باشد که افاضه و استفاضه به این دو جهت به عمل آید. چنانچه در هدایت و ایصال احکام و حکم و حقایق به خلق، این دو جهت ضرور است. و اشاره مجملی به این معنی در ابواب نبوت شد، و در بیان معنی قرب نیز اشاره شد.

و بدان که چون ایشان مظهر صفات کمالیه الهی‌اند، و به نمونه‌ای از صفات جلال و جمال او متصف گردیده‌اند، ایشان را کلمات‌الله و اسماءالله می‌گویند. و احادیث در این باب بسیار است. و چنانچه اسمای الهی دلالت بر کمالات او می‌کنند، ایشان نیز از این حیثیت که به پرتوی از صفات او متصف گردیده‌اند دلالت بر صفات او می‌کنند، مثل اسم رحمان که دلالت بر اتصاف الهی به صفت رحمت می‌کند. چون رحمت و شفقت رسول خدا صلی الله علیه و آله را مشاهده می‌کنی تو را دلالت می‌کند بر کمال رحمت خداوندی که این رحمت با این بسیاری، قطره‌ای از دریای رحمت اوست؛ و همچنین در جمیع کمالات. بلکه دلالت ایشان بر آن کمالات زیاده از دلالت اسماست. و اسمای مقدس الهی از این جهت تأثیرات بر ایشان مترتب است که دلالت بر آن مُسَمی می‌کند. لهذا بر ایشان نیز آثار عجیبه در عالم ظاهر می‌گردد که اسمای مقدس الهی‌اند و مظهر قدرت و کمالات اویند. و چنانچه پیش دانستی، کُنه ذات و صفات را دانستن محال است، ولیکن در انحای وجوهات صفات و تعبیرات از آن، عارفان را درجات مختلفه می‌باشد، و در هر اسمی صاحب هر معرفتی در خور معرفت خود از آن اسم بهره‌ای می‌یابد. مثلا بلاتشبیه مراتب مردم در معرفت پادشاه مختلف می‌باشد. یک مرد کردی می‌باشد که از عظمت پادشاه همین تصور کرده است که هر وقت که خواهد ارده‌دوشاب، او را میسر است، و اگر خواهد هزار دینار بی‌زحمت به کسی می‌تواند داد. این مرد پادشاه را به صفات استاد حلوایی و استاد بزاز شناخته. اگر پادشاه به او احسانی کند، در خور شناخت او احسان خواهد کرد. و همچنین تا به مرتبه آن شخصی که از عظمت پادشاه آن قدر دانسته که او قادر بر عطای حکومتهای عظیم هست و منصبی می‌تواند بخشید که در سالی آلاف الوف تحصیل می‌تواند کرد. پادشاه به چنین شخصی در خور معرفت او می‌دهد. و همچنین عارفان را در مراتب معرفت، بلاتشبیه این تفاوت هست. یک لفظ رحمان را هر عارفی به معنیی می‌فهمد و در خور آن معنی فایده می‌برد، تا آن عارف کامل که نهایت وجوه ممکنه را یافته، به رحمان، فیض ازل و ابد را برای ممکنات می‌طلبد و می‌رساند. و همچنین در مراتب معرفت رسول خدا و ائمه معصومین صلوات الله علیهم که اسمای مقدس الهی‌اند، در خور شناخت و معرفت ایشان، از توسل به ایشان منتفع می‌تواند شد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه