- خطبه 1
- مقدمه: در ذکر بعضی از فضایل و احوال ابوذر رضی الله عنه 2
- وصیت پیامبر به ابوذر غفاری 12
- یا اباذر اعبدالله کانک تراه 13
- فصل اول: در رؤیت است 14
- فصل دویم: در غرض از خلق آسمان و زمین و ... است 15
- فصل سیم: در شرایط اعمال است 15
- فصل چهارم: در حضور قلب است 24
- أول عباده الله المعرفه به 30
- اصل اول: آن که اول عبادات، معرفت است و قبول جمیع عبادات موقوف است بر آن 30
- اصل دویم: در کمینگاههای شیطان است 31
- اصل سیم: در مراتب معرفت و ایمان است 36
- اصل چهارم: در حدوث عالم است 38
- اصل پنجم: در تحقیق معنی فرد است 39
- اصل ششم: آن که حقتعالی باقی است 40
- اصل هفتم: در آفرینندگی خداوند و نفی قول غلات شیعه است 41
- اصل هشتم: در خلقت آسمانهاست 42
- اصل نهم: در بیان معنی لطیف و خبیر است 43
- اصل دهم: در علم و قدرت خداوند است 46
- فایده اولی: در بیان ضرورت وجود نبی و احتیاج خلایق با آن 47
- ثم الایمان بی 47
- فایده ثانیه: در معجزه است 48
- فایده ثالثه: در تقریر دلیل بر نبوت پیغمبر آخرالزمان محمدبن عبدالله بن عبدالمطلب صلی الله علیه و آله است 49
- فایده رابعه: در عصمت انبیاء 56
- فایده خامسه: در بیان بعضی از شمایل و اوصاف آن حضرت 57
- تنویر اول: در بیان آن که هیچ عصری خالی از امام نمیباشد و آن امام از جانب خدا میباید منصوب باشد 61
- ثم حبّ أهل بیتی 61
- تنویر دویم: در بیان عصمت امام است 68
- تنویر سیم: در نازل شدن آیه تطهیر در شأن اهل بیت رسالت است 69
- تنویر چهارم: در بیان فضیلت محبت اهل بیت علیهم السلام است 70
- تنویر ششم: در بیان بعضی از صفات و علامات امام و شرایط امامت 73
- تنویر پنجم: در بیان آن که صحت عبادت مشروط است به اعتقاد به امامت ائمه اثناعشر صلوات الله علیهم، و بدون آن عبادت ثمرهای نمیبخشد بلکه باعث عقاب میشود 73
- در اینکه اهل بیت علیهم السلام کشتی نجات و باب آمرزش اند 76
- [وصایای سعادتبخش] 77
- مقصد اول: اهتمام در عمل و احتراز از طول اَمل 79
- مقصد دویم: در بیان دجال 81
- مقصد سیم: در بیان مجملی از معاد و ذکر بعضی از احوال آن که این حدیث اشاره بدان دارد 82
- [بدترین مردم] 86
- قاعده اول: در بیان فضیلت علم است و یاد گرفتن و یاد دادن آن و فضل علماست 87
- قاعده دویم: در بیان اصناف علم و آنچه از آن نافع است 88
- قاعده سیم: در شرایط و آداب علم و عمل نمودن به آن و بیان اصناف علما 88
- قاعده چهارم: در بیان اصناف علماست و صفات عالمی که متابعت او میتوان نمود 90
- [حقوق خدا و نعم او و وظیفهی بندگان] 91
- قاعده پنجم: در مذمت عمل بیعلم 91
- قاعده ششم: در مذمت فتوا دادن کسی که اهلیت آن نداشته باشد 91
- خصلت اول: عدم اغترار به عبادت و اعتراف به عجز است 92
- خصلت سیم: توبه است 92
- خصلت دویم: شکر نعمت است 92
- در گذر عمر 93
- در تقوا و پرهیز از گناهان 94
- در نگاه داشتن زبان 95
- [فضیلت نماز، طلب حلال و ...] 95
- لمعه دویم: در بیان اختلاف شرایع و مذمت بدعت در دین است 96
- لمعه اول: در بیان فضیلت صلات است 96
- لمعه سیم: در بیان آن که رهبانیت در این امت نمیباشد و رهبانیت اختیار نمودن در این امت بدعت است 97
- لمعه چهارم: در بیان اعتزال از خلق است 98
- لمعه پنجم: در بیان طلب مال از حلال نمودن و قدر انفاق کردن است 99
- لَمعه ششم: در بیان تجمل و زینت و ملبوسات فاخره و اسباب و خانههای نفیس و امثال اینهاست 100
- لمعه هشتم: در مدح مطعومات لذیده و مذمت ترک گوشت و حیوانی نمودن است 101
- لمعه هفتم: در بیان فضیلت پاکیزه کردن بدن و بوی خوش کردن است 101
- لمعه نهم: در بیان حرمت غناست 102
- لمعه دهم: در بیان ذکر است 106
- در فضیلت مسجد و تصدق و انواع آن 112
- درجات مؤمنان 117
- در مشکلات، مصیبتها و اندوه مؤمنان 117
- در رقت قلب و تضرع و گریستن 121
- ثمره اول: خوف و رجاست 123
- قصه اول 127
- ثمره دویم: در بیان بعضی از قصص خایفان که تذکر احوال ایشان موجب تنبه مؤمنان است 127
- قصه دویم 128
- قصه چهارم 131
- قصه سیم 131
- قصه پنجم 131
- قصه ششم 132
- قصه نهم 133
- قصه هشتم 133
- قصه هفتم 133
- قصه دهم 135
- در امانتداری 137
- [بیارزشی دنیا و لزوم زهد] 139
- باب اول: در مذمت دنیا 141
- تمثیل اول: در بیان آنکه هرچند آدمی به دنیا بیشتر مشغول میگردد خلاصی از آن دشوارتر است 145
- باب دویم: در بیان تمثیلی چند که پیشوایان دین در مذمت دنیا برای تنبیه غفلت زدگان مسالک حیرت بیان فرمودهاند 145
- تمثیل سیم: در بیان آن که ظاهر دنیا خوشاینده و باطنش کُشنده است 146
- تمثیل پنجم: در بیان بیوفایی دنیا 146
- تمثیل ششم: در بیان کیفیت نجات از دنیا 146
- تمثیل دویم: در بیان آن که هرچند تحصیل دنیا بیشتر مینمایی حرص بر آن زیاده میشود 146
- تمثیل چهارم: در بیان فنا و سرعت انقضای دنیا 146
- تمثیل هفتم: در بیان پستی دنیا، و آن که سربلندی در این خانه پست ضرر میرساند 147
- تمثیل هشتم: در بیان سوء عاقبت دنیا 147
- تمثیل دهم: در ذکر تمثیلاتی که مشتمل است بر توضیح عیبهای بسیار از دنیا 148
- ادامهی قصه 152
- ادامهی قصه 155
- ادامهی قصه 159
- ادامهی قصه 163
- ادامهی قصه 168
- ادامهی قصه 172
- ادامهی قصه 174
- ادامهی قصه 175
- ادامهی قصه 176
- ادامهی قصه 180
- باب سیم: در بیان معنی دنیاست 183
- [در تحذیر از حبّ مال و مدح تواضع] 187
- خصلت اول: محبت مال و جمع کردن درهم و دینار از روی حرص 188
- خصلت دویم: محبت جاه و اعتبارات باطل دنیاست 189
- خصلت سیم: تواضع و فروتنی و شکستگی است نزد خدا و خلق، و رفع تکبر از خود نمودن 191
- در مدح و مذمت غنا 196
- در مدح کفاف 200
- در عمل صالح و خالص و کار برای آخرت کردن 201
- در تضرع، گریستن، یاد مرگ و گنجایش مؤمنان 203
- در خلوص نیت و ملاحظه جلال خداوند 205
- در توصیف جهنم 206
- در توصیف بهشت 211
- در پندگیری از مشایعت جنازه 217
- خصلت اول: بسیار خندیدن به عبث 219
- [تحذیر از ضحک و کسالت] 219
- خصلت دویم: کَسَل و سستی در عبادت است 222
- بی اعتنائی به شأن دنیا گرایان 223
- در محاسبه نفس 225
- [حیا و عفّت] 227
- خصلت اول: حیاست 227
- خصلت دویم: عفت شکم است از محرمات و مکروهات و شبهات 229
- خصلت سیم: عفت فرج است از محرمات و مکروهات و شبهات 231
- خصلت چهارم: نگاه داشتن چشم است از محرمات و مکروهات 235
- [فضیلت دعا] 236
- نجم اول: در بیان فضیلت دعا و فواید آن است 237
- نجم دویم: در توضیح مجملی از شرایط و آداب دعاست 239
- دیگر شرایط دعا ... 245
- نجم سیم: در بیان سبب مستجاب نشدن بعضی از دعاها 251
- در فضیلت نماز شب 256
- برکات مؤمن برای خاندان و همسایگانش 256
- در هشیاری جمادات 261
- در تاثیر عمل انسان بر آبادانی زمین 262
- در گریه زمین بر مرگ مؤمن 263
- در فضلیت اذان و اقامه 268
- عبادت در جوانی و یاد خدا در میان غافلان 270
- در همنشینی با نیکان و بدان در اطعام مؤمنان 271
- در مذمت پرگوئی و سخن دروغ 276
- [اکرام پیران و حاملان قرآن] 277
- ینبوع اول: در بیان اکرام پیران مسلمانان است 278
- ینبوع دویم: در بیان فضیلت قرآن و حامل آن و بعضی از فضایل آیات و سُوَر است 279
- ساقیه اول: در فضیلت قرآن است 279
- ساقیه دویم: در بیان فضیلت حاملان قرآن است 280
- ساقیه سیم: در بیان صفات قُرای قرآن و اصناف ایشان است 280
- ساقیه چهارم: در بیان آداب خواندن قرآن است 284
- ساقیه پنجم: در کیفیت ختم قرآن است 288
- ساقیه ششم: در ثواب تعلیم و تعلم و حفظ قرآن است 289
- ساقیه هفتم: در ثواب قرائت قرآن است 290
و آن که برای تکبر و مکر طلب میکند، صاحب مکر و فریب و حیله است و چون به امثال خود از علما میرسد استطاله و گردنکشی و زیادتی میکند، و چون به اغنیا میرسد شکستگی و فروتنی میکند، و چرب و شیرین ایشان را میخورد، و دین خود را برای ایشان ضایع میکند. پس خدا بینایی او را کور گرداند، و اثر او را از میان علما برطرف کند. و آن صنف دیگر پیوسته با اندوه و حزن است، و شبها به عبادت بیدار است، و تحتالحَنَک میبندد بر کلاهکی که بر سر دارد، و در تاریکی شب به عبادت میایستد، و عبادت بسیار میکند، و پیوسته ترسان است که مبادا عبادتش مقبول نباشد. و از عقوبت الهی خایف است و پیوسته مشغول دعا و تضرع است، و رو به کار خود کرده، متوجه اصلاح احوال خود است، و اهل زمانه خود را میشناسد، و از معتمدترین برادران و دوستانش در حذر است که مبادا دینش را ضایع کنند. پس خدا ارکان او را محکم گرداند و از خوفهای قیامت او را امان دهد.
قاعده پنجم: در مذمت عمل بیعلم
از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: کسی که بیبصیرت و علم عمل میکند مانند کسی است که بیراهه میرود و هرچند بیشتر میرود از راه دورتر میشود. و ایضا از آن حضرت منقول است که: حق تعالی قبول نمیفرماید عملی را مگر با معرفت، و قبول نمیفرماید معرفتی را مگر با عمل. پس کسی که عارف شد، او را راهنمایی میکند به عمل، و کسی که عمل نکند او را معرفت نخواهد بود. با عمل، علم از او مسلوب میشود. به درستی که اجزای ایمان بعضی از بعضی حاصل میشود و به یکدیگر مربوطاند. و ایضا از آن حضرت منقول است که: حضرت رسول صلیالله علیه و آله فرمود که: هرکه عمل نماید بغیر علم، افساد او بیش از اصلاح او خواهد بود. و این معنی ظاهر است که عقل آدمی مستقل نیست در ادراک خصوصیات عباداتی که موجب نجات است، و اگرنه ارسال پیغمبران بیفایده خواهد بود. و هر عبادتی را شرایط بسیار هست که به فوت هریک از آنها، آن عبادت باطل است. پس بدون علم، ظاهر است که خدا را به نحوی که فرموده است عبادت نمیتوان نمود. و هرگاه راههای دنیا را بدون قایدی و رهنمایی نتوان طی نمود، راه بندگی خدا را که خطیرترین راههاست و در هر گامی چندین چاه و چندین کمینگاه هست و در هر کمینگاهی چندین هزار شیاطین جن و انس در کمیناند، چون بدون دلیل و رهنمایی توان رفتن؟ و دلیل و راهنمای این راه، شرع و اهالی آن است از انبیا و ائمه علیهم السلام و علمایی که از علوم ایشان به خیر و شر بینا شده باشند و طرق نجات و هلاک را دانند.
قاعده ششم: در مذمت فتوا دادن کسی که اهلیت آن نداشته باشد
بدان که چنانچه از آیات و اخبار ظاهر میشود که بدترین گناهان کبیره افترا بر خدا و رسول بستن است، به آن که حکمی از احکام الهی را کسی که اهلیت فهم آن حکم از آیات و اخبار نداشته باشد بیان کند، بدون آن که نسبت دهد به کسی که او اهلیت این امر داشته باشد. پس اگر کسی خود اهلیت این فهم نداشته باشد اما از عالمی که او را این مرتبه باشد شنیده باشد و از او روایت کند که از او چنین شنیدهام، جایز است. و بغیر این دو صورت هرچند موافق واقع گفته باشد خطا گفته است و گناهکار است. و حق سبحانه و تعالی میفرماید که: کیست ظالمتر از کسی که افترا بر خدا بندد به دروغ. و میفرماید که: آن جماعتی که افترا بر خدا میبندند روهای ایشان سیاه خواهد بود در روز قیامت. و آن جماعتی را که حکم به «غیر ما انزل الله» میکنند در یک جا کافر فرمود، و در یک جا ظالم و در یک جا فاسق فرمود.
و به سند صحیح از عبدالرحمن بن الحجاج منقول است که حضرت صادق علیه السلام فرمود که: تو را حذر مینمایم از دو خصلت که در این دو خصلت هلاک شده است هر که هلاک شده است: زینهار که فتوا ندهی مردم را به رأی خود؛ و زنهار که عبادت نکنی خدا را به چیزی که ندانی رضای خدا را در آن، یا به دینی که حقیقت آن را ندانی. و به سند صحیح از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که: هر که فتوا دهد مردم را به غیر علم و هدایتی که خدا او را کرده باشد، لعنت کنند او را ملائکه رحمت و ملائکه عذاب، و به او ملحق شود گناه آن کسی که به فتوای او عمل نماید. و فرمود که: حق الهی بر مردم آن است که آنچه را دانند بگویند، و آنچه را ندانند توقف نمایند و ساکت شوند. و حضرت رسول صلیالله علیه و آله فرمود که: هرکه عمل به قیاس نماید خود را و دیگران را هلاک میکند. و هرکه فتوا دهد و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه قرآن را نداند خود هلاک شده است و دیگران را هلاک کرده است.
[حقوق خدا و نعم او و وظیفهی بندگان]
اشاره
یا أباذر ان حقوق الله جل ثناؤه أعظم من أن یقوم بها العباد. و ان نعم الله أکثر من أن تحصیها العباد، و لکن أمسوا تائبین و أصبحوا تائبین.
ای ابوذر حقوق الهی بر بندگان و آنچه از بندگی او بر ایشان لازم است از آن عظیمتر است که بندگان قیام به آن توانند نمود، و بندگی او را چنانچه سزاوار آن است به جا توانند آورد. به درستی که نعمتهای خدای تعالی از آن بیشتر است که بندگان احصای آنها توانند نمود. پس چون در بندگی و احصای نعمت و شکر آن، آدمی عاجز است، پس هر صبح و شام توبه کنید، تا خداوند عالمیان از تقصیرات شما بگذرد. بدان که این فقرات شریفه مشتمل است بر چند خصلت از مکارم خصال.