چهل گوهر نکویی صفحه 116

صفحه 116

ص:130

کر برون آمد، بگفت او شادمان

شکر کش کردم مراعات این زمان

گفت رنجور این عدوی جان ماست

ما ندانستیم کو کان جفاست

خاطر رنجورجویان شد سقط

تا که پیغامش کند از هر نمط

چون کسی که خورده باشد آش بد

می بشوراند دلش، تا قی کند

کظم غیظ این است، آن را قی مکن

تا بیابی در جزا شیرین سخن

چون عیادت بهر دل آرامی است

این عیادت نیست، دشمن کامی است

تا ببیند دشمن خود را نزار

تا بگیرد خاطر زشتش قرار

بس کسان کایشان ز طاعت گمرهند

دل به رضوان و ثواب آن دهند

خود حقیقت معصیت باشد خفی

بس کدر کان را تو پنداری صفی

همچو آن کر کو همی پنداشتست

کو نکویی کرد و آن برعکس جست

او نشسته خوش که خدمت کرده ام

حق همسایه به جا آورده ام

بهر خود او آتشی افروخته است

در دل رنجور و خود را سوخته است(1)


1- مثنوی معنوی، ص 150.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه