الاربعین الحسینیه صفحه 167

صفحه 167

اسماعیل مردود است و شیعه به آن معتقد نیست.و در کامل الزیاره و سایر کتب مزار در زیارت موسی بن جعفر(ع) و حضرت جواد (ع) وارد است: «السلام علیک یا من بدا لله فی شأنه» (1) و ظاهرا اشاره به حصول بدا در امامت اسماعیل است، ولی در حق حضرت جواد (ع)، خالی از وجه و توجیه است. و در بعض نسخ مزار، به جای «یا من بدا لله» یا «مرید الله فی شأنه» (2) ضبط شده که از اراده باشد. و در بعض نسخ دیگر «بداء» مهموز ضبط شده و ممکن است که مراد، حصول بدا به حسب گمان و اعتقاد مردم باشد.و نیز در کتب مزار در زیارت حضرت هادی (ع) و حضرت عسکری (ع) وارد است: «السلام علیکما یا من بدا لله فی شأنکما» (3) و همین زیارت بعینها در «فقیه» و «مزار مفید» روایت شده بدون این فقره. و «بدا» در حق حضر امام هادی (ع) خالی از وجه است و در حق حضرت ابی محمد عسکری (ع) اخبار عدیده وارد شده که امامت به حسب ظاهر با ولد اکبر حضرت هادی که مکنی به ابی جعفر و مسمی به محمد بوده مقرر بوده، و این سید بزرگوار به غایت جلیل القدر بوده و قبر شریفش در «دجیل» که شش فرسخی «سامره» است، مزار معرفی است، و کرامات باهره مکررا از آن مشهد شریف ظاهر شده. بعد از وصول خبر فوت او، حضرت هادی (ع) به امام حسن عسکری (ع) فرمود: «یا بنی أحدث لله شکرا فقد أحدث فیک أمرا». (4) .و روی المفید فی ارشاده (5) عن أبی هاشم الجعفری قال: کنت عند أبی الحسین بعد ما مضی


1- 524. درود بر تو ای کسی که خدا درباره ی تو بدا نمود.
2- 525. ای کسی که از خدا درباره ی او چیزی خواسته شده بود.
3- 526. درود بر شما ای دو امامی که خدا درباره ی شما بدا کرد.
4- 527. پسرم، برای خدا شکری تازه کن. زیرا او در تو چیز نوینی پدید آورد (اشاره ی به امامت آن حضرت) ارشاد، ص 336، چاپ بصیرتی، قم.
5- 528. ارشاد، ص 337، چاپ بصیرتی، قم. مفید در کتاب ارشاد خود از ابوهاشم جعفری نقل کرده است که: نزد امام هادی (ع) بودم، تازه پسرش ابوجعفر در گذشته بود، و من پیش خود می اندیشیدم و می خواستم بگویم که گویا این دو یعنی اباجعفر و ابامحمد در این زمان مانند ابی الحسن و اسماعیل دو پسر جعفر الصادق (ع) هستند، و داستان این دو مانند داستان آن دو تن است. در این هنگام ابوالحسن رو به من کرد پیش از آن که سخنی بگویم، فرمود: آری، ای اباهاشم! خدا پس از ابی جعفر درباره ی ابی محمد بدا کرد به گونه ای که پیش از این معروف نبود؛ چنان که خداوند پس از درگذشت اسماعیل درباره ی موسی الکاظم (ع) بدا کرد. کلینی این روایت را در کافی آورده و روایات دیگری نیز به همین معنا داریم که سندهای آنها نیز معتبر است و در ظاهر با رویات مستفیضه درباره ی شماره ی امامان و نام آنها و تعیین اشخاص آنها مخالف است. تعجب این که محدث بزرگوار مجلسی و محدث محقق کاشانی در بحار و وافی به چگونگی جمع میان این اخبار نپرداخته اند، با آن که این روایات، فراوان و سند آنها از هر دو سو معتبر است. بالاترین چیزی که می توان گفت این که: حکمی که در لوح محو و اثبات آمده، امامت بزرگ ترین فرزند امام زنده است، سپس که مرگ فرزند بزرگ تر در زمان پدر آشکار شد، کار امامت به بزرگ ترین پسر پس از وی رسید، چنان که داستان اسماعیل و موسی بن جعفر (ع) و داستان اباجعفر و ابامحمد گواهی می دهد، زیرا ابی جعفر بزرگ ترین فرزند امام هادی (ع) بود و چون درگذشت، این مطلب که در گنجینه ی ذهن مردم آن زمان نهفته بود و با روایات چندی نیز مطابق بود، ناگهان مخالف آن آشکار شد. به همین دلیل مجازا گفته اند که «خدا در این کار بدا کرد» و خدا و اولیای او به راز این کار داناترند. در این جا روایت شگفت انگیزی آمده و توضیح عجیبی نیز دارد. این روایت را عیاشی از امام صادق (ع) روایت کرده که فرمود: «هیچ نوزادی به دنیا نمی آید مگر این که یکی از شیطانها بر سر او حاضر می شود. اگر خدا می داند که این نوزاد از شیعیان ماست، او را از آن شیطان پوشیده می دارد و گرنه شیطان، انگشت اشاره ی خود را در پشت او فرو می کند و ا و (مرد طلب) می شود؛ و اگر زن باشد، انگشتش را در شرمگاه او فرو می کند و (او زناکار) می شود، و در این هنگام است که بچه گریه ی سختی می کند. و این درست همزمان است با بیرون آمدن او از شکم مادر؛ و خدا پس از آن هر چه را بخواهد محو و یا اثبات می کند و ام الکتاب پیش اوست».
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه