- مقدّمه محقّق 1
- حرف آ 3
- حرف الف 8
- حرف باء 70
- حرف تاء 85
- حرف ثاء 115
- حرف جیم 118
- حرف حاء 130
- حرف خاء 146
- حرف دال 157
- حرف ذال 162
- حرف راء 166
- حرف زاء 181
- حرف سین 186
- حرف شین 205
- حرف صاد 216
- حرف ضاد 227
- حرف طا 231
- حرف ظا 237
- حرف عین 241
- حرف غین 259
- حرف فاء 267
- حرف قاف 279
- حرف کاف 295
- حرف لام 307
- حرف میم 329
- حرف نون 395
- حرف واو 418
- حرف هاء 431
- حرف یاء 441
حرف ضاد
ضاقَ: تنگ شد. حتی از اضاقت علیهم الارض ( / ) تا آنگاه که زمین بر آنها تنگ شد.
ضامِر: لاغر و نزار. {و علی کل ضامر} (حج/22) و بر شتر لاغر.
ضَبْحْ: صدای سینه هنگام تاختن. {وَالْعَادِیَاتِ ضَبْحاً} (عادیات/1) قسم به اسبهای تازنده نفس زن.
ضُحی: شدید شدن روشنی روز، چاشتگاه. {وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا} (شمس/1) قسم به خورشید و روشنی او. (1)
ضُرّ: فقیر و بی چیز شدن. لاغر و بیچاره شدن رنج و سختی. {وَإِذَا مَسَّ الإِنسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا} (یونس/12) چون انسان را رنج رسد ما را می خواند.
ضَرّاء: سختی و بیچارگی در مقابل نعماء و سراء. و گاهی با بأساء ذکر می شود: بأساء به معنای ترس از