- مقدّمه محقّق 1
- حرف آ 3
- حرف الف 8
- حرف باء 70
- حرف تاء 85
- حرف ثاء 115
- حرف جیم 118
- حرف حاء 130
- حرف خاء 146
- حرف دال 157
- حرف ذال 162
- حرف راء 166
- حرف زاء 181
- حرف سین 186
- حرف شین 205
- حرف صاد 216
- حرف ضاد 227
- حرف طا 231
- حرف ظا 237
- حرف عین 241
- حرف غین 259
- حرف فاء 267
- حرف قاف 279
- حرف کاف 295
- حرف لام 307
- حرف میم 329
- حرف نون 395
- حرف واو 418
- حرف هاء 431
- حرف یاء 441
حرف کاف
کادِح: اسم فاعل کدح یعنی کسیکه رنج و کوشش را بر خود هموار می کند. {إِنَّک کادِحٌ إِلَی رَبِّک کدْحاً فَمُلَاقِیهِ} (انشقاق/6)ای انسان تو سخت به سوی پروردگارت کوشا هستی. چه کوششی! پس او را درمی یابی.
کارِهُون: نفرت دارندگان. {وَلاَ یُنفِقُونَ إِلاَّ وَهُمْ کارِهُونَ} (توبه/54) و انفاق نمی کنند مگر آنکه ناخوش دارند انفاق را.
کَأس: ظرفی را گویند که در آن نوشیدنی باشد. {وَکأْساً دِهَاقاً} (نبأ/34) و ظرفی پر و لبالب.
کاف: کفایت کننده. «أَلَیْسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ» (زمر/36) آیا خدا برای بنده اش بس نیست که تو را از قدرت غیر خدا می ترسانند؟
کافّه: جمیع. جماعت. چون بواسطه ازدحام خود مانع برخی دیگر می شوند و نیز اجزای خود را از تفرق و پراکندگی منع می کنند. و کف دست را هم کف می گویند چرا که خطرات را از بدن دفع و منع می کند. {یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِی السِّلْمِ کآفَّهً} (بقره/208)ای مؤمنان