- مقدّمه محقّق 1
- حرف آ 3
- حرف الف 8
- حرف باء 70
- حرف تاء 85
- حرف ثاء 115
- حرف جیم 118
- حرف حاء 130
- حرف خاء 146
- حرف دال 157
- حرف ذال 162
- حرف راء 166
- حرف زاء 181
- حرف سین 186
- حرف شین 205
- حرف صاد 216
- حرف ضاد 227
- حرف طا 231
- حرف ظا 237
- حرف عین 241
- حرف غین 259
- حرف فاء 267
- حرف قاف 279
- حرف کاف 295
- حرف لام 307
- حرف میم 329
- حرف نون 395
- حرف واو 418
- حرف هاء 431
- حرف یاء 441
حرف واو
وابل: باران درشت قطره. {فَإِن لَّمْ یُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ} (بقره/26) اگر باران تند به آن نرسد، پس باران نرم و آهسته ای است.
وَاجِفَهٌ: از وجف گرفته شده: تند رفتن اسب و شتر. تپیدن دل و اضطراب. {قُلُوبٌ یَوْمَئِذٍ وَاجِفَهٌ} (نازعات/8) دلهایی از ترس هراسان تپیده و لرزانند.
وارِد: کسی است که پیشاپیش قافله برای پیدا کردن آب و آوردن آن می رود. {فَأَرْسَلُواْ وَارِدَهُمْ} (یوسف/19) پس آب آور خویش را فرستادند. و نیز به معنای در آینده و داخل شونده و نزدیک شونده است. {وَإِن مِّنکمْ إِلَّا وَارِدُهَا} (مریم/71) و هیچیک از شما نیست مگر آنکه وارد جهنم گردد.
وازِرَه: وصف از وَزر که مؤنث وازر می باشد. بردار {وَلاَ تَزِرُ وَازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرَی} (انعام/164) هیچکس بار گناه دیگری را به عهده نمی گیرد.
واصِب: واجب و لازم. دائم و ثابت. از وُصوب گرفته شده، ولی