- مقدّمه محقّق 1
- حرف آ 3
- حرف الف 8
- حرف باء 70
- حرف تاء 85
- حرف ثاء 115
- حرف جیم 118
- حرف حاء 130
- حرف خاء 146
- حرف دال 157
- حرف ذال 162
- حرف راء 166
- حرف زاء 181
- حرف سین 186
- حرف شین 205
- حرف صاد 216
- حرف ضاد 227
- حرف طا 231
- حرف ظا 237
- حرف عین 241
- حرف غین 259
- حرف فاء 267
- حرف قاف 279
- حرف کاف 295
- حرف لام 307
- حرف میم 329
- حرف نون 395
- حرف واو 418
- حرف هاء 431
- حرف یاء 441
حرف الف
أَبّ: گیاه و طعام چهارپا. {وَفَاکهَهً وَأَبًّا} (عبس/31) و میوه و گیاه و علوفه.
اَبابیل: متفرق و پراکنده. مرغانی که برای شکستن و پراکندن اصحاب فیل آمدند {وَأَرْسَلَ عَلَیْهِمْ طَیْراً أَبَابِیلَ} (فیل/3) پس به سوی آنها فرستادیم پرندگانی متفرق را.
اَباریق: جمع ابریق یعنی تنگ های لوله دار که نوشیدنی ها را از آن درجام می ریزند. {بِأَکوَابٍ وَأَبَارِیقَ وَکأْسٍ مِّن مَّعِینٍ} (واقعه/18) با کوزه ها و تُنگ های لوله دار و جامهای پر از شراب.
ابْتَدَعُو: کار تازه کردند. {وَرَهْبَانِیَّهً ابْتَدَعُوهَا} (حدید/27) رهبانیت یعنی ترک دنیا را اختراع کردند.
اَبْتَر: دنباله بریده و بی نسل. {إِنَّ شَانِئَک هُوَ الْأَبْتَرُ} (کوثر/3) دشمن تو ابتر است.
اِبْتَلی: آزمود. {وَإِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ