در ملکوت حج صفحه 139

    صفحه 139

    سرشارم کنی و توفیق درک اسرار حج را عطایم نمایی.

    محبوبا! چه قدر سخت است، پوشیدن احرام بر بدنی که غیر تو را بر خود حرام نکرده، و قلبی که در چنگال آمال دنیوی گرفتار شده، و خیالی که هنوز به زشتی گناهان گذشته آلوده است. نفسی که در حجاب‌های ظلمانی درمانده و عقلی که هنوز در محاسبات دنیوی غوطه‌ور است. از همه بدتر، احساس جاهلانه‌ای که عظمت محضر تو را درک نمی‌کند و از شکوه حضورت بهره نمی‌برد و در جایی که امام سجاد(ع) با آن همه آثار عبودی‌اش بر خود می‌لرزد و بیم آن دارد که: «لَا لَبَّیْکَ وَ لَا سَعْدَیْکَ» بشنود، گستاخانه «اللّهُمَّ لَبَّیْک ...» می‌گوید. نه در دل خشیتی دارد و نه در دیده اشکی.

    خداوندا! چه زیان بزرگی است که در ضیافت نورانی تو با دلی مرده آمدم. پرده غفلت را از گوشم بر نگرفتم، حجاب وابستگی‌ها را از دیده نگشودم و زبانم به تمنای تو گویا نیست. ای عزیز مهربان! برگو با این گوش ناشنوا و چشم نابینا و زبان ناگویا، حال افسرده و قلب مرده چه کنم؟

    پروردگارا! چه شرم‌آور است با بار گناهان به جمع زنده‌دلانت آمدن و نفس سرکش را در لایه‌های فریب پنهان کردن. فضای معنوی حج را با تعفن دنیاخواهی آلودن و با وسوسه‌های وحشت‌آور دست به گریبان بودن. به راستی چه لحظه‌های خوف انگیز و مرگ‌آوری است؟ گویا همه چیز در نظرم رنگ و بوی دیگری گرفته. اکنون می‌فهمم که چقدر ناچیز و بی‌مقدارم و چگونه زندگی‌ام را تباه ساخته و سرمایه عمرم

    کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
    نرم افزار موبایل کتابخانه

    دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

    دانلود نرم افزار کتابخانه