همین حادثه ذکر کرده اند، [79] که البته به این صورت جای تردید در آن بسیار است. [80] .از امور دیگری که نقل شده است پیامبر (ص) مشورت می کرد، اعزام افراد برای اداره امور یک منطقه و فرمانداری و حکومت بخشی از مناطق تحت اداره مسلمانان بوده است. [81] .بدین ترتیب، روش عملی رسول خدا (ص) آن بود که در موارد گوناگون مشورت می کرد و با وجود آنکه معصوم بود و از نظر فکر و تدبیر نیازی به مشورت نداشت، این سنت نیکو را پاس می داشت. اوصیای گرامی آن حضرت نیزکه حافظان واقعی سنت پیامبر (ص) بودند این گونه رفتار می کردند. علی بن ابی طالب (ع) از یاران خود می خواست که دست ازمشورت برندارند: «فلا تکفٌوا عن مقاله بحق، أو مشوره بعدل.» [82] (ازگفتن سخن حق و یا مشورت عدالت آمیز، خودداری مکنید). در نامه ای به سران سپاهش نوشت:«من عبدالله علی بن أبی طالب امیرالمؤمنین الی أصحاب المسالح: أما بعد، فان حقاً علی الوالی الا یغیر علی رعیته فضل ناله، ولا طول خس به، و ان یزیده ما قسم الله له من نعمه دنواً من عباده و عطفاً علی اخوانه الا و ان لکم عندی الا احتجر دونکم سرا إلاّ فی حرب، ولا اطوی دونکم امرا الا فی حکم...» [83] .از جانب بنده خدا علی بن ابی طالب امیر مؤمنان به نیروهای مسلح و نگهدارنده مرزها:اما بعد، حقی که بر والی و زمامدار، انجام آن لازم است این است که فضل و برتری که به او رسیده و مقام خاصی که به او داده شده نباید او رانسبت به رعیت دگرگون کند و
این نعمتی که خداوند به او ارزانی داشته باید هر چه بیشتر او را به بندگان خدا نزدیک و نسبت به برادرانش رئوف و مهربان سازد. آگاه باشید! حق شما بر من این است که جز اسرار جنگی، هیچ سری را از شما پنهان نسازم و در اموری که پیش می آید جز حکم الهی کاری بدون مشورت شما انجام ندهم.آن پیشوای حق و عدل چنین می کرد و در آنچه مربوط به مردمانش می شد با آنان مشورت می کرد. نصربن مزاحم منقری نقل کرده است که چون آن حضرت آهنگ رفتن به شام کرد، مهاجران و انصار را فرا خواند و پس از حمد و ثنای پروردگار گفت:«اما بعد فانّکم میامین الرأی، مراجیح الحلم،مقاویل بالحق، مبارکوا الفعل والامر. و قد اردنا المسیر الی عدّونا و عدّوکم فاشیروا علینا برأیکم.» [84] .اما بعد، بی گمان شما کسانی هستید که نظرتان محترم، خردتان ارجمند، سخنتان حق و کردار و رفتارتان نیکوست. و اکنون آهنگ آن کرده ایم که سوی دشمن خود و شما رهسپار شویم، پس نظر مشورتی خود را اعلام دارید.اسوه های مکتب پیامبر، همگی پایبند و متعهد به شورا بودند، چنانکه فضیل بن یسار گوید: «استشارنی ابوعبدالله (ع) مره فی امر» (امام صادق (ع) یک بار در مسأله ای از من نظر مشورتی خواست) فضیل اضافه می کند که من عرض کردم که چون منی برای شما مشاورباشم و نظر بدهم؟ (آخر من در برابر شما چه نظری دارم و شما امام هستید). حضرت فرمود: «نعم،اذا استشرتک.» [85] (آری، هرگاه از تو مشورت خواستند نظر بده).بنابراین، چنین نیست که انسان صاحب رأی واندیشه با افراد پایینتر
از خود مشورت نکند. مرحوم شیخ حر عاملی این گونه احادیث را در بابی با عنوان: «جوازمشاوره الانسان من دونه» آورده است که بیانگر همین حقیقت است. پیشوایان معصوم و مظاهر همه اسما و صفات خدا و انسانهای کامل مشورت می کردند.مرحوم سید بن طاوس نقل کرده است که موسی بن مهدی عباسی که از جانب امام کاظم (ع) احساس خطر می کرد، تصمیم گرفته بود که با آن حضرت برخورد کند و تهدید کرده بود و سوگند یاد کرده بود که امام را زنده نگذارد. علی بن یقطین با نامه ای مخفیانه امام را در جریان امر قرار داد. پس از رسیدن نامه به امام، آن حضرت اهل بیت و شیعیان و اصحاب خاصشان را فرا خواندند و ازآنها نظر خواستند و فرمودند: «ما تشیرون فی هذا؟» آنها نیز نظر مشورتی خود را مبنی بر آنکه وظیفه خود می دانند که در هر حال با امام باشند و اینکه باید مراقب بود که بهانه به دست دشمن نداد، ابراز کردند. [86] حسن بن جهم نیز گوید: نزد حضرت رضا (ع) بودیم که صحبت پدر گرامی ایشان شد. حضرت فرمود: «با آنکه عقلی چون عقل او نبود و عقلش برتر از همه بود، اما گاهی با خدمتکار سیاه سودانی خویش مشورت می کرد.» به امام عرض شد: «آیا شما هم با چنین فردی مشورت می کنید؟» حضرت رضا فرمود: «آری، چه بسا خداوند تبارک و تعالی حق و آن چیزی را که ما می خواهیم بر زبان او جاری سازد.» [87] .این برخورد پیشوایان معصوم (ع) با ناباوری بسیاری روبه رو می شد که چگونه ممکن است امامی از آنها، نظر بخواهد؟
معمر بن خلاد گوید: حضرت رضا از فردی به نام سعد نطر خواست و او با ناباوری گفت:: «من برای شما نظر دهم؟» و حضرت در حالی که که چهره درهم کشیده بود و عصبانی می نمود فرمود: «به یقین رسول خدا با یارانش مشورت می کرد، سپس بر آنچه می خواست تصمیم می گرفت.»آنها خود را برتر از آن نمی دیدند که مشورت نکنند و حتی از آنچه دیگران می دانند سود نبرند، چنانکه علی بن مهزیار گوید که امام جواد (ع) در نامه ای به من خواست تا از فلان کس برای آن حضرت نظر مشورتی بخواهد زیرا او به مسائل منطقه خود و چگونگی عمل حکام واقفتر است؛ وحضرت تأکید کرده بود: «فان المشوره مبارکه، قال الله لنبیّه فی محکم کتابه:و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله.» [88] (بی گمان مشورت مبارک و میمون است و خداوند در محکم کتاب خویش به پیامبرش فرموده است: و در کار با آنان مشورت کن، پس چون تصمیم گرفتی باید بر خدا توکل کنی).بدین ترتیب سیره معصومان و سنت عملی آنها بر مشورت بود و پیروان آنها نیز باید پایدار این سنت نیکو در همه عرصه های فردی و اجتماعی و سیاسی و حکومتی و غیره باشند. اما برای حفظ درست این سنت نیکو، مرزهایی باید رعایت شود، چنانکه حلبی از امام صادق (ع) نقل کرده است که آن حضرت فرمود:«ان المشوره لا تکون الا بحدودها فمن عرفها بحدودها والا کانت مضرتها علی المستشیر اکثر من منفعتها له...» [89] .بی گمان مشورت معنا نمی یابد مگر به رعایت حدود آن. پس آن که مشورت را با حدودش
بشناسد (و رعایت کند ازآن بهره درست ببرد) و در غیر این صورت زیانهای ناشی ازآن بر مشورت کننده ازمنافع آن بیشتر خواهد بود.این مرز شناسی را در چند محور مرور خواهیم کرد، اینکه با چه کسانی باید مشورت کرد، با چه کسانی نباید مشورت کرد و وظیفه مشورت کننده و مشاور چیست.
با چه کسانی باید مشورت کرد
اشاره
در سخنان پیشوایان حق، مجموعه ای صفات عنوان شده است که چنانچه فردی دارای آن صفات باشد مناسب مشورت کردن است. مهمترین این صفات عبارت است از:
خداترسی
توصیه شده است با کسانی مشورت کنید که خوف از خدا داشته باشند. چنانکه از رسول خدا (ص) نقل شده است که فرمود:«واجعل مشورتک من یخاف الله تعالی.» [90] .مشورت کردن خود را با کسی انجام بده که از خدای تعالی می ترسد.و امیر مؤمنان (ع) فرمود:«شاور فی امورک الذین یخشون الله ترشد.» [91] .در کارهای خود با کسانی مشورت کن که از خدا می ترسند تا راه راست و درست را بیابی.سفیان ثوری گوید با صادق فرزند صادق یعنی جعفر بن محمد علیهما السلام برخورد کردم و بدو گفتم: ای فرزند رسول خدا مرا وصیتی کن. آن حضرت فرمود:«... و شاور فی امرک الذین یخشون الله عز وجل.» [92] .در کار خود با کسانی که ازخدای عزوجل می ترسند مشورت کن.