- مقدمه 1
- حدیث اول 6
- حدیث دوم 7
- حدیث سوم 8
- حدیث چهارم 10
- حدیث پنجم 12
- حدیث ششم 12
- حدیث هفتم 13
- حدیث هشتم 14
- حدیث نهم 15
- حدیث دهم 16
- حدیث یازدهم 20
- حدیث دوزادهم 22
- حدیث سیزدهم 24
- حدیث چهاردهم 25
- حدیث پانزدهم 26
- حدیث شانزدهم 27
- حدیث هفدهم 28
- حدیث هیجدهم 31
- حدیث نوزدهم 32
- حدیث بیستم 33
- حدیث بیست و یکم 36
- حدیث بیست و دوم 37
- حدیث بیست و سوم 38
- حدیث بیست و چهارم 40
- حدیث بیست و پنجم 41
- حدیث بیست و ششم 43
- حدیث بیست و هفتم 44
- حدیث بیست و هشتم 45
- حدیث بیست و نهم 47
- حدیث سی ام 47
- حدیث سی و یکم 48
- حدیث سی و دوم 49
- حدیث سی و سوم 51
- حدیث سی و چهارم 51
- حدیث سی و پنجم 52
- حدیث سی و ششم 53
- حدیث سی و هفتم 54
- حدیث سی و هشتم 55
- حدیث سی و نه 56
- حدیث چهلم 59
- اول 62
- خاتمه ( در بیان چند مطلب است ) 62
- دوم 63
- سیم 65
- چهارم 66
- ششم 66
- پنجم 66
- هفتم 67
- نهم 68
- هشتم 68
- دهم 69
- یازدهم 71
- دوازدهم 72
- سیزدهم 72
- چهاردهم 73
- پانزدهم 76
- در اخبار حضرت رسول خدا ( ص ) از احوال مردمان آخر الزمان و گرفتاری آنها . 76
- اول فضیلت شب و روز عید فطر و اعمال آن بطور اختصار . بدانکه اعیاد اسلامی چهار عید است : 79
- دوم در فضیلت روزه داران و اجر وثواب آنها در عید فطر و بشارت خداوند عالمیان به آنها . و در این باب روایات بسیار وارد شده است ولی بنقل دو روایت تبرک می جوئیم . 80
- سوم در موعظه روز عید فطر بعد از نماز عید . بدانکه مستحب است بعد از نماز دو خطبه خوانده شود و بعد از خطبه امام جماعت احکام عید فطر را بیان کند و مردم را موعظه نماید و احادیث مناسب برای موعظه بسیار است . 82
- تبرک می جوئیم به چهارده چیز بعدد 14 معصوم صلوات الله علیهم اجمعین و کتاب خود را به آنها زینت می دهیم 85
و بدتر از این دو نیست اگر خبیث و بد باشند . پس تحسین کرد کلام او را و آزادش نمود بعضی گفتند لقمان بسفری رفت چون برگشت غلام خود راه دید . از پدر خود جویا شد گفت مرد گفت اختیارم با خودم شد . از مادر خود پرسید گفت مرد همی که داشتم بر طرف شد . گفت خواهرم چه شد گفت مرد گفت عورتم پوشیده شد . گفت زنم چه شد گفت مرد گفت بسترم تازه شد . گفت برادرم چه شد گفت مرد گفت کمرم دوتا شد و پروبالم شکسته شد . گفت پسرم چه شد گفت مرد گفت دلم پاره شد .
مولف گوید که از فرمایش حضرت لقمان
معلوم شد که هیچ مصیبت و داغی در بزرگی بداغ فرزند و برادر نمی رسد
در روز عاشورا بالین سر فرزندش حضرت علی اکبر فرمود .
بعد از تو خاک بر سر دنیا و زندگانی دنیا .
و چون برادر خود ابی الفضل العباس ( ع ) را با بدن پاره پاره و مجروح و فرق شکافته و دستهای مقطوع دید بگریست و فرمود :
اکنون کمرم شکست و تدبیر و چاره ام گسسته شد و امیدم منقطع گردید . و چه خوب گفته است در این مقام :
از من دو دست بر کمر و از تو بر زمین
دست دگر کجاست که خاکی بسر کنم
از من شکسته قامت و از تو بروی خاک