امید عدل : چهل حدیث پیرامون دادگستر جهان صفحه 11

صفحه 11

به نقل از عمّار ساباطی است که گفت: به ابوعبداللّه [امام صادق]علیه السلام گفتم: «أَیُّما أَفْضَلُ: الْعِبادَةُ فِی السِّرِّ مَعَ الْإِمامِ مِنْکُمْ الْمسْتَتِرِ فی دَوْلَةِ الْباطِلِ؛ أَوِ الْعِبادَةُ فی ظُهُورِ الْحَقِّ وَ دَوْلَتِهِ، مَعَ الْإِمامِ مِنْکُمُ الظَّاهِرِ؟».فَقالَ: «یا عَمَّارُ! الصَّدَقَةُ فِی السِّرِّ - وَ اللَّهِ - أَفْضَلُ مِنَ الصّدَقَةِ فِی الْعَلانِیَةِ، وَ کَذلِکَ - وَ اللَّهِ - عِبادَتُکُمْ فِی السِّرِّ مَعَ إِمامِکُمُ الْمُسْتَتِرِ فی دَوْلَةِ الْباطِلِ، وَ تَخَوُّفُکُمْ مِنْ عَدُوِّکُمْ فی دَوْلَةِ الْباطِلِ، وَ حالِ الْهُدْنَةِ أَفْضَلُ مِمَّنْ یَعْبُدُ اللَّهَ - عَزَّ وَ جَلَّ ذِکْرُهُ - فی ظُهُورِ الْحَقِّ مَعَ إِمامِ الْحَقِّ الظَّاهِرِ فی دَوْلَةِ الْحَقِّ، وَ لَیْسَتِ الْعِبادَةُ مَعَ الْخَوْفِ فی دَوْلَةِ الْباطِلِ مِثْلَ الْعِبادَةِ وَ الْأَمْنِ فی دَوْلَةِ الْحَقِّ.وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَنْ صَلّی مِنْکُمُ الْیَوْمَ صَلاةَ فَریضَةٍ فی جَماعَةٍ، مُسْتَتِراً بِها مِنْ عَدُوِّهِ فی وَقْتِها فَأَتَمَّها، کَتَبَ اللَّهُ لَهُ خَمْسینَ صَلاةَ فَریضَةٍ فی جَماعَةٍ؛وَ مَنْ صَلّی مِنْکُمْ صَلاةَ فَریضَةٍ وَحْدَهُ مُسْتَتِراً بِها مِنْ عَدُوِّهِ فی وَقْتِها فَأتَمَّها، کَتَبَ اللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ - بِها لَهُ خَمْساً وَ عِشْرینَ صَلاةَ فَریضَةٍ وَحْدانِیَّةً؛وَ مَنْ صَلّی مِنْکُمْ صَلاةَ نافِلَةٍ لِوَقْتِها فَأَتَمَّها، کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِها عَشْرَ صَلَواتٍ نَوافِلَ؛ وَ مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ حَسَنَةً، کَتَبَ اللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ - لَهُ بِها عِشْرینَ حَسَنَةً، وَ یُضاعِفُ اللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ - حَسَناتِ الْمُؤْمِنِ مِنکُمْ إِذا أَحْسَنَ أَعْمالَهُ، وَ دانَ بِالتِّقِیَّةِ عَلی دینِهِ وَ إِمامِهِ وَ نَفْسِهِ، وَ أَمْسَکَ مِنْ لِسانِهِ أَضْعافاً مُضاعَفَةً إِنَّ اللَّهَ - عَزَّ وَ جَلَّ - کَریمٌ».قُلْتُ: «جُعِلْتُ فِداکَ! قَدْ وَ اللَّهِ رَغَّبْتَنی فِی الْعَمَلِ، وَ حَثَثْتَنی عَلَیْهِ، وَ لکِنْ أُحِبُّ أَنْ أَعْلَمَ کَیْفَ صِرْنا نَحْنُ الْیَوْمَ أَفْضَلُ اَعْمالاً مِنْ أَصْحابِ الْإِمامِ الظَّاهِرِ مِنْکُمْ فی دَوْلَةِ الْحَقِّ، وَ نَحْنُ عَلی دینٍ واحِدٍ؟».فَقالَ: «إِنَّکُمْ سَبَقْتُمُوهُمْ إِلَی الدُّخُولِ فی دینِ اللَّهِ - عَزَّ وَ جَلَّ - وَ إِلَی الصَّلاةِ، وَ الصَّوْمِ، وَ الْحَجِّ، وَ إِلی کُلِّ خَیْرٍ وَ فِقْهٍ، وَ إِلی عِبادَةِ اللَّهِ - عَزَّ ذِکْرُهُ - سِرّاً مِنْ عَدُوِّکُمْ مَعَ إِمامِکُمُ الْمُسْتَتِرِ، مُطیعینَ لَهُ، صابِرینَ مَعَهُ، مُنْتَظِرینَ لِدَوْلَةِ الْحَقِّ، خائِفینَ عَلی إِمامِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ مِنَ الْمُلُوکِ الظَّلَمَةِ، تَنْظُرُونَ إِلی حَقِّ إِمامِکُمْ، وَ حُقُوقِکُمْ فی أَیْدِی الظَّلَمَةِ، قَدْ مَنَعُوکُمْ ذلِکَ، وَ اضْطَرُّوکمْ إِلی حَرْثِ الدُّنْیا وَ طَلَبِ الْمَعاشِ مَعَ الصَّبْرِ عَلی دینِکُمْ، وَ عِبادَتِکُمْ، وَ طاعَةِ إِمامِکُمْ، وَ الْخَوْفِ مَنْ عَدُوِّکُمْ، فَبِذلِکَ ضاعَفَ اللَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ - لَکُمُ الْأَعْمالَ، فَهَنیئاً لَکُمْ».قُلْتُ: «جُعِلْتُ فِداکَ! فَما تَری إِذاً أَنْ نَکُونَ مِنْ أَصْحابِ الْقائِمِ، وَ یَظْهَرَ الْحَقُّ، وَ نَحْنُ الْیَوْمَ فی إِمامَتِکَ، وَ طاعَتِکَ، أَفْضَلُ أَعْمالاً مِنْ أَصْحابِ دَوْلَةِ الْحَقِّ وَ الْعَدْلِ؟».فَقالَ: «سُبْحانَ اللَّهِ! أَ ما تُحِبُّونَ أَنْ یُظْهِرَ اللَّهُ - تَبارَکَ وَ تَعالی - الْحَقَّ وَ الْعَدْلَ فِی الْبِلادِ، وَ یَجْمَعَ اللَّهُ الْکَلِمَةَ، وَ یُؤَلِّفَ اللَّهُ بَیْنَ قُلُوبٍ مُخْتَلِفَةٍ، وَ لا یَعْصُونَ اللَّهَ - عَزَّ وَ جَلَّ - فی أَرْضِهِ، وَ تُقامَ حُدُودُهُ فی خَلْقِهِ، وَ یَرُدَّ اللَّهُ الْحَقَّ إِلی أَهْلِهِ، فَیَظْهَرُ حَتّی لا یَسْتَخْفی بِشَیْ‌ءٍ مِنَ الْحَقِّ مَخافَةَ أَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ؛ أَ ما - وَ اللَّهِ - یا عَمَّارُ! لا یَمُوتُ مِنْکُمْ مَیِّتٌ عَلَی الْحالِ الَّتی أَنْتُمْ عَلَیْها، إِلّا کانَ أَفْضَلَ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ کَثیرٍ مِنْ شُهَداءِ بَدْرٍ وَ أُحُدٍ، فَأَبْشِرُوا». [236] .«کدام‌یک برتر است: عبادت پنهان با امامی از شما [اهل بیت]، که پنهام باشد در زمان دولت باطل؛ و یا عبادت با امامی از شما که آشکار باشد، در زمان ظهور حقّ و دولت آن؟».پس فرمود: «ای عمّار! به خدا سوگند که صدقه پنهانی، برتر از صدقه آشکار است؛ هم‌چنین است عبادت شما که به خدا سوگند، نهان بودن آن، با امام پنهان، در حال دولت باطل، و بیم شما از دشمن خویش در زمان چیرگی باطل، و در حال مصالحه، بهتر است از کسی که خداوند عزّ و جلّ را در ظهور حقّ، با امام راستین آشکار، در دولت بر حقّ عبادت می‌کند. عبادت با ترس در زمان دولت باطل، همانند پرستش در زمان آسایش، و در روزگار دولت حقّ نباشد.و بدانید هر یک از شما که یک نماز واجب را به جماعت، به جای آورَد، و آن نماز را پنهان از دشمن خویش، و در وقت خود، و کامل، ادا کند، خداوند، ثواب پنجاه نماز واجب که به جماعت خوانده شده است را برای وی در شمار آورد. هر کدام از شما که یک نماز واجب را نهان از دشمن خویش بخواند، و آن را کامل به جای آورد، خداوند عزّ و جل، ثواب بیست و پنج نماز واجب که به فُرادا ادا شده است را برایش ثبت فرماید، و هرکدام از شما که نماز نافله‌ای را در وقت خود ادا کند، و کامل به جای آورَد، خداوند، پاداش ده نماز نافله را به او عطا فرماید، و هر کدام از شما که حسنه‌ای انجام دهد، خداوند عزّ و جلّ به وی پاداش بیست حسنه بدهد؛ و او باز هم نیکی‌های مؤمنانی را که کارهای خویش را خوب‌تر نمایند، و بر طبق تقیّه، و حفظ خود، دین و امامش عمل کنند، و زبانشان را نگاه دارند، دو چندان کند که خداوند عزّ و جل - به راستی - کریم است».گفتم: «فدایت شوم! به خدا سوگند که به عمل تشویقم کردی، و مرا بر آن داشتی، ولی دوست دارم بدانم، چگونه است که کردارمان در زمان حال، برتر از کردارِ یاران امامی از شما که آشکار باشد، به هنگام دولت بر حقّ است، با آن‌که ما بر یک دین هستیم؟».فرمود: «برای آن‌که شما بدان‌ها پیشی گرفتید در وارد شدن به دین خداوند عزّ و جل، و به ادای نماز، روزه، حجّ، و هر کار خوبی پرداختید، و خدایتان - عزّ ذکره - را نهان از دشمن خویش پرستش کردید، در حالی‌که امامتان غایب است، و شما مُطیع اویید، و با وی شکیبایی کنید، و در انتظار دولت حقّ به سر بَرید، در حالی‌که از فرمان‌روایان ستم‌کار، بر امام خود، و خویشتن در هراسید.شما با چشمان خویش می‌نگرید که حقّ امامتان، و حقّ خودتان در دست ستم‌گران است که آن را از شما بازداشته‌اند، شما را ناچار به دنبال فواید مادّی، و وادار به تلاش برای معاش کرده‌اند.علاوه بر این، صبر بر دین‌داری و عبادت، و اطاعت از امامتان، با بیم از دشمن، و بدین سبب است خداوند عزّ و جل، اعمالتان را چندین برابر کرده؛ گوارایتان باد.گفتم: «فدایت گردم! چرا می‌فرمایید که ما باید از یاران حضرت قائم باشیم، و دولت حقّ، به رهبری او آشکار شود؛ با وجودی که امروز در سرپرستی شماییم، و در فرمان شما، و کردارمان از یاران دولت حقّ و عدالت، برتر است؟».فرمود: «سبحان اللّه! شما نمی‌خواهید که خداوند، حقّ و عدالت را در تمامی بلاد، آشکار کند، سخنِ همگیِ مردمان را یکی کند، دل‌های گونه‌گون را با هم درآمیزد و مهربان سازد؛ مردم، نافرمانی خدا نکنند، در زمین او؛ حدود و قوانینش بر همگان، جاری گردد؛ و خداوند، حقّ را به اهلش باز گرداند، و حق آن‌چنان آشکار شود که هیچ حقّی از بیم خلق، در زیر پرده، پوشیده و پنهان نمانَد؟؛ای عمّار! به خدا سوگند که هیچ‌یک از شما در این وضع کنونی که در آن به سر می‌بَرید، نمیرد؛ جز آن‌که به نزد خداوند، از بسیاری از شهیدان بدر و اُحد، برتر است، مژده باد شما را».

ثواب منتظران مهدی

از ابوبصیر و محمّد بن مسلم از ابوعبداللّه [امام صادق] از پدرانش به نقل از امیر مؤمنان‌علیهم السلام است که: «اَلْمُنْتَظِرُ لِأَمْرِنا کَالْمُتَشَحِّطِ بِدَمِهِ فی سَبیلِ اللَّهِ». [237] .«چشم‌انتظار امر ما همچون آن کس است که در جهاد در راه خداوند، در خون خویش غلتیده باشد».

آنان که به دیدارش رسیده‌اند

اشاره

کلینی - رحمة اللّه علیه - در کافی [238] بابی را به نام آنان‌که حضرت‌علیه السلام را دیده‌اند؛شیخ صدوق - رحمة اللّه علیه - در کمال الدّین و تمام النّعمة [239] بابی را به ذکر کسانی‌که حضرت قائم‌علیه السلام را مشاهده کرده، و وی را دیده، و با وی سخن گفته‌اند؛شیخ طوسی - رحمة اللّه علیه - در الغیبة [240] فصلی را به روایت‌های آنان‌که حضرت‌علیه السلام را دیده‌اند؛علّامه مجلسی - رحمة اللّه علیه - در بحارالانوار [241] نیز بابی را به ذکر کسانی‌که آن حضرت - صلوات اللّه علیه - را دیده‌اند، و هم‌چنین بخشی نادر را به افرادی که در زمان غیبت کبری و نزدیک به زمان ما، به حضور حضرت‌علیه السلام رسیده‌اند؛علّامه نوری - رحمة اللّه علیه - در نجم ثاقب [242] ، شیخ علی‌اکبر نهاوندی در العبقریّ الحسان [243] و علّامه صافی در منتخب الاثر [244] بابی را بدانان که وی را در زمان غیبت کبری دیده‌اند، اختصاص داده‌اند.

شماری از کسانی که در این باره قلم زده اند

برخی از اصحاب ما رساله‌های جداگانه‌ای را در این‌باره پدید آورده‌اند: علّامه سیّدهاشم بن سلیمان نوبلی بحرانی - درگذشته به سال 1107ق - تبصرة الولیّ فی من رأی المهدی [245] را نگاشت؛ [246] .میرزا محمّدتقی بن کاظم بن عزیزاللّه بن مولی محمّدتقی مجلسی - مشهور به الماسی، و درگذشته به سال 1159ق - بهجة الاولیاء فی من فاز بلقاء الحجّة علیه السّلام [247] را به فارسی پدید آورد که از انجام، افتادگی دارد؛سیّدجمال‌الدّین محمّد بن حسین یزدی حائری طباطبایی - درگذشته در حدود سال 1313ق - بدایع الکلام فی من فاز بلقاء الامام علیه السّلام [248] را پرداخت؛علّامه نوری - درگذشته به سال 1320ق - رساله جنّة المأوی فی ذکر من فاز بلقاء الحجّة علیه السّلام را نگاشت؛شاگرد او شیخ محمّدباقر بیرجندی - درگذشته به سال 1352ق - کتاب بغیة الطّالب فی من رأی الامام الغائب [249] را تألیف کرد، و شیخ علی‌اکبر نهاوندی - درگذشته به سال 1369ق - الیاقوت الاحمر فی من رأی الحجّة المنتظر را نگاشت.در کافی در اوّلین روایتی که در باب مورد ذکر، آورده است، می‌گوید: به نقل از عبداللّه بن جعفر حِمْیَری است که می‌گفت: «اجْتَمَعْتُ أَنَا وَ الشَّیْخُ أَبُو عَمْرٍو - رَحِمَهُ اللَّهَ - عِنْدَ أَحْمَدَ بْنَ إِسْحاقَ، فَغَمَزَنی أَحْمَدُ بْنِ إِسْحاقَ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْخَلَفِ؛ فَقُلْتُ لَهُ: «یا أَبا عَمْرٍو! إِنّی أُریدُ أَنْ أَسْأَلَکَ عَنْ شَیْ‌ءٍ، وَ ما أَنَا بِشاکٍّ فیما أُریدُ أَنْ أَسْأَلَکَ عَنْهُ، فَإِنَّ اعْتِقادی وَ دینی أَنَّ الْأَرْضَ لا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ، إِلّا إِذا کانَ قَبْلَ یَوْمِ الْقِیامَةِ بِأَرْبَعینَ یَوْماً؛فَإِذا کانَ ذلِکَ، رُفِعَتِ الْحُجَّةُ، وَ أُغْلِقَ بابُ التَّوْبَةِ، فَلَمْ یَکُ«یَنْفَعُ نَفْساً إیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فی إیمانِها خَیْراً»، [250] .فَأُولئِکَ أَشْرارٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ - عَزَّ وَ جَلَّ - وَ هُمُ الَّذینَ تَقُومُ عَلَیْهِمُ الْقِیامَةُ، وَ لکِنّی أَحْبَبْتُ أَنْ أَزْدادَ یَقیناً، وَ إِنَّ إِبْراهیمَ‌علیه السلام سَأَلَ رَبَّهُ - عَزَّ وَ جَلَّ - أَنْ یُرِیَهُ کَیْفَ یُحْیِی الْمَوْتی؟ «قالَ أَوَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلی وَ لکِنَّ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبی»؛ [251] .وَ قَدْ أَخْبَرَنی أَبُو عَلِیٍّ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحاقَ، عَنْ أَبِی الْحَسَنِ‌علیه السلام قالَ: سَأَلْتُهُ وَ قُلْتُ: مَنْ أُعامِلُ أَوْ عَمَّنْ آخذُ، وَ قَوْلَ مَنْ أَقْبَلُ؟، فَقالَ لَهُ: الْعَمْریُّ ثِقَتی فَما أَدّی إِلَیْکَ عَنّی فَعنّی یُؤَدّی، وَ ما قالَ لَکَ عَنّی فَعنّی یَقُولُ، فَاسْمَعْ لَهُ وَ أَطِعْ، فَإِنَّهُ الثِّقَةُ الْمَأْمُونُ.وَ أَخْبَرَنی أَبُو عَلِیٍّ أَنَّهُ سَأَلَ أَبا مُحَمَّدٍعلیه السلام عَنْ مِثْلِ ذلِکَ، فَقالَ لَهُ: الْعَمْرِیُّ وَ ابْنُهُ ثِقَتانِ، فَما أَدَّیا إِلَیْکَ عَنّی فَعَنّی یُؤَدِّیانِ وَ ما قالا لَکَ فَعَنّی یَقُولانِ، فَاسْمَعْ لَهُما وَ أَطِعْهُما، فَإِنَّهُمَا الثِّقَتانِ الْمَأْمُونانِ؛ فَهذا قَوْلُ إِمامَیْنِ قَدْ مَضَیا فیکَ».قالَ: فَخَرَّ أَبُو عَمْرٍو ساجِداً، وَ بَکی؛ثُمَّ قالَ: «سَلْ حاجَتَکَ».فَقُلْتُ لَهُ: «أَنْتَ رَأَیْتَ الْخَلَفَ مِنْ بَعْدِ أَبی مُحَمَّدٍعلیه السلام؟».فَقالَ: «إی وَ اللَّهِ، وَ رَقَبَتُهُ مِثْلُ ذا» - وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ -.فَقُلْتُ لَهُ: «فَبَقِیَتْ واحِدَةٌ».فَقالَ لی: «هاتِ».قُلْتُ: «فَالْاِسْمُ؟».قالَ: «مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ أَنْ تَسْأَلُوا عَنْ ذلِکَ، وَ لا أَقُولُ هذا مِنْ عِنْدی، فَلَیْسَ لی أَن أُحَلِّلَ وَ لا أُحَرِّمَ، وَ لکِنْ عَنْهُ‌علیه السلام، فَإِنَّ الْأَمْرَ عِنْدَ السُّلْطانِ، أَنَّ أَبا مُحَمَّدٍ مَضی، وَ لَمْ یُخَلِّفْ وَلَداً، وَ قَسَّمَ میراثَهُ، وَ أَخَذَهُ مَنْ لا حَقَّ لَهُ فیهِ - وَ هُوَ ذا -، عِیالُهُ یَجُولُونَ، لَیْسَ أَحَدٌ یَجْسُرُ أَنْ یَتَعَرَّفَ إِلَیْهِمْ، أَوْ یُنیلَهُمْ شَیْئاً؛ وَ إِذا وَقَعَ الْاسْمُ وَقَعَ الطَّلَبُ، فَاتَّقُوا اللَّهَ، وَ أَمْسِکُوا عَنْ ذلِکَ».من و شیخ ابوعمرو- [252] رحمهُ اللّه - نزد احمد بن اسحاق بودیم؛ پس احمد بن اسحاق به من اشاره کرد که از او درباره جانشین، پرسش کنم؛ پس به او گفتم: «ابا عمرو! من می‌خواهم که از تو چیزی بپرسم، ولی در این مطلبی که از تو می‌پرسم، شکّ نبرده‌ام؛ پس اعتقاد و دین من آن است که زمین از حجّت، خالی نمی‌ماند، مگر آن‌که چهل روز پیش از روز قیامت باشد؛ پس در این هنگام، حجّت برداشته می‌شود، و باب توبه بسته می‌گردد؛ پس کسی را ایمانش فایده نبخشد، اگر پیش از آن، ایمان نیاورده، و یا در ایمانش، خیری کسب نکرده باشد؛ پس آنان، اشرار خلق خداوند عزّ و جلّ‌اند، و آنان‌اند که قیامت برای ایشان به پا می‌گردد، ولی من دوست دارم تا بر یقینم افزوده گردد، و ابراهیم‌علیه السلام از پروردگارش پرسید که مردگان را چگونه زنده می‌کند؟،فرمود: آیا ایمان نیاورده‌ای؟،گفت: چرا، ولی برای آن‌که قلبم آرام گیرد؛و ابوعلی احمد بن اسحاق روایت کرد مرا، به نقل از ابوالحسن [امام هادی]علیه السلام که گفت: از او پرسیدم و گفتم: برای چه کسی کار کنم، و [مبانی دینم]را از که بگیرم، و به سخن چه کسی روی کنم؟پس به او گفتند: عَمری مورد اطمینان من است، هرچه به تو رساند، از جانب من است، و هرچه بر تو گوید، از سوی من است؛ پس به سخنش گوش فراده، و فرمان‌بُردار او باش که ثقه و امانت‌دار است.و روایت کرد مرا ابوعلی که او از ابومحمّد [امام حسن عسکری]علیه السلام سخنی همانند آن پرسید؛ پس او را گفتند: عَمری و پسرش، مورد اطمینان‌اند، هرچه به تو رسانند، از جانب من است، و هرچه بر تو گویند، از سوی من است؛ پس به سخنانشان گوش فراده، و فرمان‌بُردار آن دو باش که ثقه و امانت‌دارند. پس این، گفتار دو امام درگذشته، درباره تو بود».گفت: ابوعمرو سجده کرد و گریست؛سپس گفت: «نیازمندی‌ات را بپرس».پس به او گفتم: «آیا تو جانشین پس از ابومحمّد [امام حسن عسکری]علیه السلام را دیده‌ای؟».پس گفت: «به خدا سوگند که آری، و گردنش این‌گونه بود» - و با دستش نشان داد -.او را گفتم: «یک پرسش دیگر مانده است».پس به من گفت: «بیاور».گفتم: «نامش چیست؟».گفت: «بر شما حرام است که از آن بپرسید. این را من از جانب خویش نمی‌گویم، من از سوی خویش، حلال و حرام نکنم؛ بلکه از جانب اوعلیه السلام می‌گویم؛ در باور سلطان، چنین است که ابا محمّد درگذشت، و فرزندی از خویش به یادگار نگذاشت، میراث او را تقسیم کرده، و آن‌که حقّی در آن نداشته، آن را گرفته، و حال، خاندانش آواره‌اند؛ کسی جرأت ندارد که خویشتن را به آنان بازشناساند، یا چیزی به ایشان برساند؛ اگر نام امام، فاش شود، به دنبال او می‌آیند؛ پس از خدا بترسید، و از این خواسته، باز ایستید».کلینی - رحمهُ اللّه - می‌گوید: «و شیخی از اصحاب ما - که نامش را از یاد برده‌ام - روایتم کرد که ابوعمرو از احمد بن اسحاق نیز چنین پرسشی کرد، و او پاسخی همانند آن گفت». [253] .علّامه مجلسی‌قدس سره در مرآة العقول در ذیل این روایت می‌نویسد: «نخستین روایت، صحیح است، و سند آن‌که [در پایان حدیث]آمده، مُرسل است».

شمایل مهدی موعود

به نقل از جابر جُعفی است که گفت: از ابوجعفر [امام محمّد باقر]علیه السلام شنیدم که می‌فرمود: سَأَلَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ أَمیرَ الْمُؤْمِنینَ‌علیه السلام فَقالَ: «أَخْبِرْنی عَنِ الْمَهْدِیِّ مَا اسْمُهُ؟».فَقالَ: «أَمَّا اسْمُهُ؛ فَإِنَّ حَبیبیعلیه السلام عَهِدَ إِلَیَّ أَنْ لا أُحدِّثَ بِهِ حَتّی یَبْعَثَهُ اللَّهُ».فَقالَ: «أَخْبِرْنی عَنْ صِفَتِهِ».قالَ: «هُوَ شابٌّ مَرْبُوعٌ [254] ، حَسَنُ الْوَجْهِ، حَسَنُ الشَّعْرِ، یَسیلُ شَعْرُهُ عَلی مِنْکَبَیْهِ، وَ یَعْلُو نُورُ وَجْهِهِ سَوادَ شَعْرِ لِحْیَتِهِ وَ رَأْسِهِ، بِأَبِی ابْنَ خِیَرَةِ الْإِماءِ». [255] .عمر بن خطّاب از امیر مؤمنان‌علیه السلام پرسید و گفت: «از مهدی آگاهم کن که نامش چیست؟».پس فرمود: «امّا نام او؛ پس محبوبم [256] به من سفارش کرد تا به نام او - تا زمانی‌که خداوند او را برانگیزد - اشارت نبَرم».گفت: «پس، از صفتش برایم بگو».گفت: «او جوانی است با قامتی میانه، و سیما و مویی زیبا، مویش بر دو کتف او آویخته، نور رویش، بر سیاهی موی سر و صورتش چیره است، و پدرم فدای فرزند برترینِ زنان باد».

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه