- فراوانی و شمارگان اربعینیات 1
- اشاره 1
- مقدمه مترجم 1
- نخستین چهل حدیث 1
- ریشهها و انگیزهها 1
- مقدمه مؤلف 2
- ترجمه حاضر 2
- کتاب حاضر 2
- اربعینیات درباره امام مهدی 2
- اشاره 2
- شیوه نامههای فراهم آوری چهل حدیث 2
- نخستین منابع مهدی شناسی 3
- نگارشهای شیعی 3
- اشاره 3
- اقوال 3
- نگارشهای اهل سنت 3
- حدیث لوح 4
- بیان الهی درباره مهدی موعود 4
- بیان پیامبر 4
- مهدی نزد امامیان 4
- احادیث 4
- مهدی نزد اهل سنت و جماعت 4
- بیان امام حسین (ع) 5
- بیان امیرمؤمنان (ع) 5
- بیان امام حسن (ع) 5
- بیان امام سجاد (ع) 5
- بیان امام باقر (ع) 5
- بیان امام صادق (ع) 6
- بیان امام کاظم (ع) 6
- بیان امام هادی (ع) 6
- بیان امام جواد (ع) 6
- بیان امام رضا (ع) 6
- وی از فرزندان سبطین است 7
- وی از فرزندان امیرمؤمنان است 7
- بیان امام زمان درباره خویشتن 7
- بیان امام عسکری (ع) 7
- وی از فرزندان سرور زنان جهان است 7
- وی نهمین فرزند امام حسین است 8
- مهدی موعود دو غیبت دارد 8
- انکار مهدی، انکار امامان پیشین است 8
- مهدی موعود را غیبتی دراز است 8
- ترس ستمکاران از مهدی موعود 8
- گفتار شریف مرتضی درباره سبب غیبت 9
- سبب غیبت مهدی موعود 9
- گفتار کاشف الغطاء درباره سبب غیبت 9
- گفتار شیخ طوسی درباره سبب غیبت 9
- اشاره 9
- اشاره 10
- بهره گیری از او در زمان غیبت 10
- چنگ زدن به دین در زمان غیبت 10
- عبادت در زمان غیبت 10
- گفتار شریف مرتضی درباره بهره گیری 10
- گفتار علامه مجلسی درباره بهره گیری 10
- شماری از کسانی که در این باره قلم زده اند 11
- شمایل مهدی موعود 11
- ثواب منتظران مهدی 11
- آنان که به دیدارش رسیدهاند 11
- اشاره 11
- گفتار محمد رضا مظفر درباره طول عمر حضرت 12
- گفتار کمال الدین میثم بحرانی درباره طول عمر حضرت 12
- طول عمر مهدی موعود 12
- گفتار شیخ طوسی درباره طول عمر حضرت 12
- گفتار کاشف الغطاء درباره طول عمر حضرت 12
- اشاره 12
- مقدمات ظهور مهدی 13
- دجال کیست؟ 13
- شهر قم پیش از ظهور 13
- گفتار گنجی شافعی درباره طول عمر حضرت 13
- نشانههای ظهور مهدی 13
- او زمین را از عدل و داد میآکند 14
- مهدی موعود در نهج البلاغه 14
- رجعت مؤمنان 14
- او عیسی بن مریم را امامت کند 14
- بیعت با مهدی موعود 14
- نیایش 15
- پاورقی 15
مهدی نزد امامیان
نه تنها در اعتقاد امامیّه نسبت به حضرت مهدی تردیدی نیست؛ بلکه آنان بدان حضرت شناخته میشوند. این اعتقاد سرچشمه در احادیث فراوان روایت شده از پیامبر و اهل بیتعلیهم السلام دارد که او - امام زنده نهان از دیدهها - را به ما شناسانده است.دانشمندی شیعی را نمیتوان سراغ گرفت که کتاب، یا رسالهای درباره امام مهدی نپرداخته باشد. ارائه فهرستی از نام اینگونه نگارشها، از گذشته تا حال، مستلزم اختصاص دادن چندین جلد کتاب ضخیم بدین امر است که خارج از مقصود کتاب ما میشود. ولی برخی گفتههای دانشمندان شیعی، به ترتیب تاریخی، و از جهت تیمّن و تبرّک، به همراه یادی از برخی نگارشهای آنان بدین شرح است:59. ابومحمّد حسن بن موسی نوبختی - از بزرگان قرن سوم - در فرق الشّیعه میگوید: «اصحاب او [82] پس از وی، به چهارده فرقه میشوند...، [83] و فرقه دوازدهم - که همان امامیّهاند - بر خلاف تمامی فرقههای دیگر میگویند که در زمین برای خداوند - عزّ و جلّ - حجّتی از فرزندان حسن بن علی وجود دارد، او وصایت پدر را همانند نخست، و همچون گذشته بر عهده دارد...». [84] .60. سعد بن عبداللّه ابوخلف اشعری قمی از بزرگان قرن سوم در کتابش المقالات و الفرق میگوید: «پس فرقهای - که به امامیّه مشهورند - از میان دیگر گروهها میگوید: پس از درگذشت حسن بن علی، خداوند را حجّتی بر بندگانش، و خلیفهای در سرزمینهایش، و برپادارنده امر او است.از فرزندان حسن بن علیّ بن محمّد بن علیّ الرّضا است. امر کننده، نهی کننده، و تبلیغ کننده از جانب پدرانش، و امانتدار گذشتگانش در آنچه که از دانشهای الهی و کتابها، و احکام و واجبات، و سنّتهای خداوند در وی به امانت نهادهاند، و به آنچه که مردم - از امور دینی و مصالح دنیوی - بدانها نیاز دارند، آگاه است.فرزند و جانشین پدر، و برپادارنده امر امامت پس از او است. هدایتگر و گرداننده امّت به راه نخستین [85] و سنّتهای پیشین امامان، جاریکننده آنچه که از ایشان فوت شده، و برپادارنده آنچه از آنان باقی مانده است تا روز قیامت. از نوادگان اعقاب و نسل در نسل، و پیوسته بر یک شیوه و در یک راه است.... [86] .آنچه گذشت، از مأثورات ائمّه صادقین است درباره مطالبی که این گروه از شیعیان امامیّه را در آن ردّی نیست، و شکّی بدان ندارند، و از اِجماع بر آن از جهت درستی اخبار روایت شده، و استواری هر یک از اسباب، و نیکویی اسناد آنها، و ثقه بودن راویان و... باز نگشتهاند...». [87] .61. ابوبکر محمّد بن احمد بن عبداللّه بن اسماعیل بن ابوالثّلج کاتب بغدادی از حافظان ثقه و پیشکسوت - متولّد سال 237ق، و درگذشته به سال 325، یا 323، یا 322ق - در تاریخ الائمّه [88] میگوید: «قائم - که صلوات و درود خدا بر او باد -؛ گفتهاند که در سال دویست و پنجاه و هشت از پدرش به وجود آمد، و ابومحمّد [89] در حالیکه فرزندش دو سال و چهار ماه داشت، درگذشت - صلوات و درود خدا بر همگی ایشان باد -». [90] .و درباره فرزندان مینویسد: «فرزندان م ح م د بن حسنعلیهما السلام که دانستنش ویژه خداوند است». [91] .درباره مادرش میگوید: «نام مادر قائم - که صلوات و درود خدا بر او و بر پدرانش باد - را صغیره، حکیمه، نرجس و سوسن گفتهاند. ابنهمام گفته است که حکیمه نام عمّه ابومحمّد [92] است؛ همانکه حدیثی درباره ولادت صاحب الزّمانعلیه السلام نقل کرده، و همو روایت نموده که مادر فرزند، نامش نرجس است». [93] .درباره القاب حضرتش میگوید: «قائم - که صلوات خدا بر او و پدرانش باد - هادی و مهدی است». [94] کنیهاش را چنین مینگارد: «قائم - که صلوات خدا بر او باد -، ابوالقاسم است». [95] .پیرامون مدفنش میگوید: «مدفن قائم چشم انتظار - که درود خدا بر او باد - را کسی جز خدا نداند که کجا است». [96] .درباره نوّاب و ابواب حضرت چنین میگوید: «... وکیلش عثمان بن سعید؛ آنگاه که در بستر مرگ بود، فرزندش ابوجعفر محمّد بن عثمان را عهدهدار مسؤولیّتی کرد که ابومحمّد حسن بن علی بر دوشش نهاده بود. ثقات شیعه به نقل از او گفتهاند که او فرمود:«هذا وَکیلی، وَ ابْنه وَکیلُ ابْنی»؛«این مرد، وکیل من، و فرزندش، وکیل فرزند من است»؛یعنی: ابوجعفر محمّد بن عثمان عَمْری. او نیز هنگام مرگ به ابوالقاسم حسین بن روح نُمَیری وصیّت کرد، و سپس به ابوالقاسم بن روح فرمان دادند تا امر وکالت را به ابوالحسن سَمُری سپارد، و پس از آن، کار وکالت بازماند؛ و اللّه اعلم». [97] .62. ابوجعفر محمّد بن یعقوب بن اسحاق، ثقةالاسلام کلینی - که علی التّحقیق به سال 329ق درگذشته است - بابی در تولّد حضرت صاحبعلیه السلام پدید آورده، و در آن گفته است: «او - علیه السّلام - در نیمه شعبان سال دویست و پنجاه و پنج زاده شد». [98] .63. شیخ بزرگوار محمّد بن ابراهیم نعمانی، مشهور به ابن ابیزینب شاگرد و کاتب کلینی، کتابش الغیبة را به غیبت مولایمان مهدی اختصاص داده که میتوان به آن مراجعه کرد.64. شیخ بزرگوار ابوجعفر محمّد بن علیّ بن حسین بن بابویه قمی، صدوق امّت - متوفّای سال 381ق - در اعتقادات مینویسد: «... معتقدیم که در روزگار ما حجّت خدا در زمین، و خلیفه او بر بندگانش، قائم چشم انتظار محمّد بن حسن بن علیّ بن محمّد بن علیّ بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علیّ بن حسین بن علیّ بن ابیطالبعلیهم السلام است. همو که نبیّ اکرم از سوی خداوند - عزّ و جلّ - نام و نسبش را خبر داد.همو که زمین را همانگونه که از ظلم و ستم موج میزند، از عدل و داد میآکنَد. همو که خداوند دینش را به وسیله او آشکار میکند، تا دین خدا بر همگی ادیان پیروز گردد، اگرچه خوشایند مشرکان نباشد. [99] .همو که خدا به دست او مشرقها و مغربهای زمین را فتح میکند، تا آنکه جایی باقی نماند، مگر گلبانگ اذان در آن به گوش رسد، و تمامی دین، از آنِ خدا گردد. [100] .این همان مهدی است که پیامبر از او خبر داد. هنگامیکه بیاید، عیسی بن مریم پشت سر او نماز میگزارد. به جای آوردن نماز به امامت او، همانند نمازخواندن پشت سر پیامبر خدا است؛ زیراکه خلیفه همو است. ما معتقدیم که قائم، جز او نمیتواند باشد، در غیبت میماند، اگرچه به اندازه عمر دنیا به طول انجامد.قائم، جز او نیست؛ چراکه پیامبر و ائمّه به نام و نسَب او دلالت کرده، و نصّ روایتهایشان درباره او است، و به وی بشارت دادهاند - صلوات خدا بر همگی ایشان باد -». [101] .65. همچنین صدوق امّت، کتاب استوارش کمال الدّین و تمام النّعمة را در احوال مولایمان حضرت قائم نگاشته است.66. شیخ ابوعبداللّه محمّد بن محمّد بن نعمان عُکبری بغدادی مفید - درگذشته به سال 413ق - بابی را در کتابش ارشاد به ذکر قائم، تاریخ تولّد، براهین امامت، و بخشی از روایات پیرامون او، غیبت، سیره وی به هنگام قیام و زمان دولتش اختصاص داده است. [102] شیخ مفید الفصول العشرة را نیز پیرامون غیبت نگاشته که لطیف، و شایسته مراجعه است.67. ابوالحسن محمّد بن حسین بن موسی موسوی شریف رضی - درگذشته به سال 406ق - از شاگردان شیخ المشایخ ما ابنالمعلّم، مفید و معلّم امّت، خطبههایی از امام علیعلیه السلام درباره فرزندش مهدی را در کتاب جاویدانش نهجالبلاغه [103] نقل کرده است.68. برادرش ابوالقاسم علیّ بن حسین بن موسی موسوی علمالهدی شریف مرتضی - درگذشته به سال 436ق - کتاب المُقنِع فی الغیبة [104] ، و بحثی از آن را در کتابش الشّافی [105] نگاشت.وی همچنین رسالةٌ فی غیبة الحجّة [106] را پدید آورده، و در آن گفته است: «...مخالفان ما در این اعتقاد، گمان کردهاند که اثبات کلامی مسأله غیبت بر ما دشوار، و بر ایشان آسان است؛ ولی این تنها موضوعی نیست که از روی جهالت بدان معتقد گشتهاند، و با تأمّل، آشکار میشود که برعکسِ پندار آنان است...». [107] .69. شیخ تقیالدّین ابوصلاح حلبی - درگذشته به سال 447ق - فصلی درباره امامت حجّت بن الحسن را در کتاب کلامیاش تقریب المعارف [108] قرار داده است.70. ابوجعفر محمّد بن حسن طوسی - درگذشته به سال 460ق - شیخ طایفه حقّمدار، درباره مولایمان صاحب الزّمان کتاب الغیبه را نگاشت. وی در رساله مسائل کلامیّه در همین موضوع مینویسد: «محمّد بن حسن مهدیعلیه السلام زنده و موجود از زمان پدرش حسن عسکری تا هم اکنون؛ زیراکه امامت، لطفی است، و لطف در هر هنگامی بر خداوند متعال واجب است؛ پس هر وقت و زمان را چارهای از وجود امام معصوم نباشد». [109] .71. شیخ ابوعلی فضل بن حسن بن فضل طبرسی صاحب مجمع البیان فی تفسیر القرآن - درگذشته به سال 548ق - در تاج الموالید بابی را در ذکر امام دوازدهم قرار داده است. [110] .72. حافظ شیخ ابومحمّد عبداللّه بن احمد بن احمد بن احمد بن عبداللّه بن نصر بن خَشّاب بغدادی - درگذشته به سال 567ق - در تاریخ موالید الائمّه و وفیاتهم میگوید: «ذکر جانشین صالحعلیه السلام؛ صدقة بن موسی از پدرم روایت کرده است که امام رضاعلیه السلام میفرمود:«اَلْخَلَف الصَّالِح مِنْ وُلْدِ أَبی، مُحَمَّد الْحَسَن بْن عَلِیّ، وَ هُوَ صاحِب الزَّمان، وَ هُوَ الْمَهْدیّ»؛ [111] .«جانشین شایسته، از فرزندان ابومحمّد حسن بن علی است؛ او صاحب الزّمان است. او مهدی است...».73. رضیالدّین ابوالقاسم علیّ بن موسی بن طاووس - درگذشته به سال 664ق - در الطّرائف فی معرفة مذاهب الطّوائف میگوید: «... بدانکه ما و بیشینه اهل اسلام روایت کردهاند که پیامبرمان محمّد فرموده است:«لا بُدَّ مِنْ مَهْدِیّ مِنْ وُلْدِ فاطِمَة ابْنَتِهِعلیها السلام یظْهر فَیَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً»؛«گزیری نیست از مهدی که در شمار فرزندان دخترش فاطمهعلیها السلام است. ظهور میکند، و زمین را همانگونه که از ظلم و ستم آکنده است، سرشار از عدل و داد میکند».بزرگان مذاهب چهارگانه نیز در کتابهایشان این روایت را متذکّر شده، و اهل اسلام در این مسأله اجماع کردهاند». [112] .74. علّامه آیتاللّه علی الاطلاق شیخ حسن بن یوسف بن علی مطهّر حلّی - درگذشته به سال 726ق - در کتابش المستجاد من کتاب الارشاد [113] بابی را به ذکر قائم - عجّل اللّه فرجه - اختصاص داده است که میتوان به آن مراجعه کرد. [114] .75. علّامه شیخ حسین بن عبدالصّمد عاملی پدر شیخ بهایی - درگذشته به سال 984ق - در کتاب خود وصول الاخیار الی اصول الاخبار میگوید: «امام مهدی صاحب الزّمان، حجّت بر اهلش ابوالقاسم محمّد بن حسن عسکری - عجّل اللّه فرجه - در روز جمعه، شبانگاهان، پانزدهم شعبان سال دویست و پنجاه و پنج در سامرا متولّد شد. مادرش نرجس است، و نامش را مریم بنت زید علویّه نیز گفتهاند. با توجّه به اخبار منقول از پیامبر، ظهور و فرمانروایی او به یقین صورت میپذیرد». [115] .همچنین در همینباره مینویسد: «و از میان ایشان [116] محمّد بن حسن مهدی، به حقّ قیام کرده، و زمین را همانگونه که از ظلم و ستم لبریز شده، پُر از عدل و داد میکند، و این بر اساس گفتههای پیامبرصلی الله علیه وآله است. همین مضمون را در الجمع بین الصّحاح الستّ [117] به شش طریق نقل کردهاند که البتّه الفاظ، در هریک، متفاوت است. همچنین در کتاب مصابیح به چهار طریق روایت شده، و در مجموع، کسی در آن اختلاف نکرده است». [118] .76. فرزندش شیخ بهاءالدّین محمّد بن حسین بن عبدالصّمد حارثی عاملی جبعی - درگذشته به سال 1031ق - در توضیح المقاصد مینویسد: «پانزدهم [شعبان المعظّم]؛ در این روز امام ابوالقاسم محمّد المهدی صاحب الزّمان - که صلوات خدا بر او و بر پدران پاکش باد - متولّد شده، و این واقعه به سال دویست و پنجاه و پنج هجری در سرّ من رأی، رخ داده است. [119] .77. نویسنده علّامه، محمّد بن مرتضی مشهور به فیض کاشانی - درگذشته به سال 1091ق - در کتاب کلامیاش علم الیقین بابی را به غیبت امامزمانمان، و نشانههای ظهور او و قیامت اختصاص داده است. [120] .78. علّامه سیّد هاشم بحرانی صاحب تفسیر برهان - درگذشته به سال 1107ق - المحجّة فیما نزل فی القائم الحجّة را نگاشته است.79. شیخالاسلام زمان خود، غوّاص بحار علوم آل محمّد، شیخ محمّد باقر علّامه مجلسی - درگذشته به سال 1110ق - مجلّد سیزدهم از کتاب بحارالانوار را به احوال امام دوازدهم صاحب الزّمان اختصاص داده است.80. علّامه میر محمّدصادق خاتونآبادی - درگذشته به سال 1272ق -، از شاگردان جدّ ما علّامه متّقی صاحب هدایهقدس سره، چهل حدیثش را درباره امام زمان نگاشته که نام آن کشف الحق، و مشهور به «اربعین خاتونآبادی» است.81. شیخ محدّثان، حاج میرزا حسین نوری - درگذشته به سال 1320ق - کتابش نجم ثاقب را در ذکر احوال مولایمان قائم پدید آورده است.82. علّامه سیّد محمّدتقی موسوی اصفهانی - درگذشته به سال 1348ق - کتاب مکیال المکارم فی فوائد الدّعاء للقائم را نگاشته است.83. علّامه شیخ علیاکبر نهاوندی - درگذشته به سال 1369ق - العبقریّ الحسان فی احوال مولانا صاحبالزّمان علیه السّلام را در دو مجلّد بزرگ نوشته است.84. علّامه سیّدمحسن امین - درگذشته به سال 1371ق - در اعیان الشّیعه مدخل محمّد بن حسن مهدی صاحب زمانعلیه السلام را وضع کرده، و در آن به بحثی طولانی پرداخته است. [121] .85. علّامه سیّد صدرالدّین صدر - درگذشته در 19 ربیع الثّانی 1373ق - احادیث امام مهدی که از طریق اهل سنّت وارد شده را در کتاب استوارش المهدی گرد آورده است، و میتوان به آن اثر لطیف، مراجعه کرد.86. علّامه و مُصلح بزرگ شیخ محمّدحسین آل کاشفالغطاء - درگذشته در 18 ذیقعده 1373ق - در کتاب استوار اصل الشّیعة و اصولها چنین مینگارد: «... امامیّه را اعتقاد بر آن است که خداوند سبحان، زمین را از حجّت بر بندگانش - اعمّ از نبیّ یا وصیّ، یا آشکار و مشهور، و یا پنهان و مستور - خالی نمیگذارد. پیامبر به صراحت فرموده، و به فرزندش حسن وصیّت کرده، و حسن به برادرش حسین، و همینطور تا برسد به امام دوازدهم مهدی منتظر...». [122] .87. علّامه شیخ محمّدرضا مظفّر - درگذشته به سال 1383ق - در کتابش عقائد الامامیّه میگوید: «بشارت به ظهور مهدی که از فرزندان فاطمه است، در آخرالزّمان برای گستراندن عدل و داد در زمین، پس از آنکه پُر از ظلم و ستم شده، به تواتر از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل و ثابت گردیده، و تمامی مسلمانان با وجود مشربهای فکری گوناگون، این روایات را در میان آنچه که از آن حضرت روایت کردهاند، به ثبت رساندهاند. این، اندیشه نوبنیانی از سوی شیعیان نیست...». [123] .88. علّامه معاصر [آیتاللّه] شیخ لطفاللّه صافی گلپایگانی - مدّ ظلّه - احادیث امام مهدی را به روایت دو گروه [شیعه و سنّی] در کتاب استوارش منتخب الاثر فی الامام الثّانی عشر که بارها به چاپ رسیده، گردآورده است. [124] .89. علّامه شیخ مهدی فقیهایمانی اصفهانی معاصر، دیدگاههای بزرگان اهل سنّت را در موسوعه خود امام المهدی عند اهل السنّه جمعآوری کرده است که میتوان به آن تألیف لطیف، مراجعه نمود. [125] .90. علّامه شیخ ابوطالب تجلیل تبریزی معاصر رسالهاش با نام من هو المهدی؟ را نگاشته، و دو بار آن را در قم بهچاپ رسانده است. وی در این کتاب به گردآوری روایات هر دو گروه درباره این موضوع پرداخته است.91. و علّامه سیّدمحمود موسوی دهسرخی اصفهانی معاصر در کتابش یأتی علی النّاس زمان من سئل عاش و من سکت مات احادیث آخرالزّمان را با ترجمه فارسی و به ترتیب حروف الفبا فراهم آورده، و آن را برای نخستین بار در سال 1408ق در قم به چاپ رسانده است.
مهدی نزد اهل سنت و جماعت
بخش بیشینه این بحث از آیتاللّه صافی در منتخب الاثر فی الامام الثّانی عشر و علّامه خرسان در مقدّمهاش بر البیان فی اخبار صاحب الزّمان برداشت شده است.احادیث امام مهدی را راویانشان نقل کرده، و نویسندگانشان در جوامع حدیثی خود به ثبت رساندهاند؛ کسانی همانند:احمد، ابوداوود، ابنماجه، ترمذی، بخاری، مسلم، نسایی، بیهقی، ماوردی، طبرانی، سمْعانی، رویانی، عبْدری، حافظ عبدالعزیز عُکبری در تفسیرش، ابنقتیبه در غریب الحدیث، ابنسری، ابنعساکر، دارقُطنی در مسند سیّدة نساء العالمین فاطمة الزّهراء، کسایی در المبتدا، بغَوی، ابناثیر، ابندیبع شیبانی، حاکم در مستدرک، ابن عبدالبرّ در استیعاب، حافظ ابنمطیق، فرعانی، نمیری، مُناوی، ابنشیرویه دیلمی، سبط بن جوزی، شارح معتزلی، ابنصبّاغ مالکی، حموی، ابنمغازلی شافعی، موفّق بن احمد خوارزمی، محبّالدّین طبری، شَبلنجی، صبّان، شیخ منصورعلی ناصف، ابن ابیشیبة، ابن ابیحاتم، حسن بن سفیان.ابنمنده، حماد رواجنی، ابوالحسن سحری، حربی، ابوبکر مُقری، خطیب، ابوعمرو دانی، ابنخلّکان، قرطبی، ابنکثیر، نُعیم بن حمّاد، ابناعثم کوفی، ابوالحسن ابری، ابنحجر عسقلانی.محیالدّین بن عربی، ابنطلحه شافعی، سَمهودی، شعرانی، ابنعربی مالکی، ابویعلی، ابنحجر هیثمی، ابنحیّان، ابوالشّیخ، ثعلبی، ابنازرق، ابنمنظور انصاری، عبدالکری یمانی، صدرالدّین قونوی، زینی دحلان، برزنگی، مرتضی زبیدی، ملّاعلی متّقی، خواجه پارسا، اسماعیل حقّی، آلوسی، قُندوزی، بلخی، گنجی شافعی و دیگران. [126] .برخی از آنان، رسالهها و کتابهایی در این باره پرداختهاند؛ کسانی همچون: حافظ ابونُعیم اصفهانی صاحب کتاب نعت المهدی و مناقب المهدی، گنجی شافعی صاحب البیان فی اخبار صاحب الزّمان، ملّاعلی متّقی صاحب تلخیص البیان فی اخبار مهدی آخر الزّمان، عبّاد بن یعقوب رواجنی صاحب کتاب اخبار المهدی، سیوطی صاحب العَرف الوردی فی اخبار المهدی و علامات المهدی، ابنحجر صاحب القول المختصر فی علامات المهدیّ المنتظر.شیخ جمالالدّین یوسف بن یحیی دمشقی صاحب عقدالدّرر فی اخبار الامام المنتظر، ابن کمالپاشا صاحب تلخیص البیان فی علامات مهدی آخر الزّمان، ابنقیّم جوزیّه نویسنده المهدی، ملّاعلی قاری هندی نویسنده المشرب الوردی فی اخبار المهدی، شیخ مرعی بن یوسف کرمی مَقدَسی صاحب فوائد الفِکَر فی الامام المنتظر [127] ، محمّد بن عبدالعزیز بن مانع - از عالمان «نجد» در قرن چهاردهم - صاحب کتاب تحدیق النّظر فی اخبار الامام المنتظر و دیگران در دیگر کتابها.ما در اینجا بخشی از گفتههای بزرگان آنان را میآوریم تا خوانندگان با دقّت به مطالعه و اندیشه در آنها بپردازند:92. ابن ابیالحدید معتزلی در شرح نهجالبلاغه میگوید: «تمامی فرقههای اسلامی اتّفاق نظر دارند که دنیا و تکلیف به انجام نمیرسد؛ مگر با او». [128] .93. به نقل از شیخ عبدالحقّ در لمعات چنین آمده است که: «احادیث متواتر در اینکه مهدی از اهل بیت و فرزندان فاطمه به شمار میرود، هماهنگ است». [129] .94. صبّان در اسعاف الرّاغبین مینویسد: «روایات منقول از پیامبر، مبنی بر خروج او، و اینکه وی از خاندان پیامبر است، و زمین را پُر از عدل و داد میکند، به تواتر رسیده است». [130] .95. شبلنجی در نورالابصار میگوید: «احادیث منقول از پیامبر، درباره اینکه او در شمار اهل بیت او است، و زمین را از عدل و داد میآکنَد، به تواتر رسیده است». [131] .96. ابنحجر در صواعق میگوید: «ابوالحسن ابری گفته است: اینکه او خروج میکند، از اهل بیت پیامبر است، هفت سال پادشاهی میکند، زمین را از عدل میآکنَد، با عیسی خارج شده، و او را در قتل دجّال در دروازه «لدّ» در کشور فلسطین یاری میرساند، امامت این امّت را بر عهده دارد، و عیسی پشت سر او نماز میگزارد، اخبار به علّت فراوانی کسانیکه آنها را از مصطفی نقل کردهاند، به تواتر رسیده، و مُستفیض شده است». [132] .97. سیّداحمد بن زینی دحلان مفتی شافعیان در الفتوحات الاسلامیّه مینویسد: «روایاتی که در آنها ذکری از ظهور مهدی رفته، فراوان و متواتر است. در این میان، برخی از آنها حدیث صحیح، بعضی حدیث حسَن، و بیشترشان حدیث ضعیف است.امّا به خاطر فراوانی اینگونه روایات، و راویان بسیار این احادیث، برخی از آنها بعضی دیگر را تقویت کرده، تا جاییکه قطعی بودنشان ثابت میگردد. امّا از این دست مسائل قطعی و مسلّم میتوان به اینکه گزیری از ظهور او نیست، اینکه وی از فرزندان فاطمه است، اینکه زمین را پُر از عدل میکند، اشاره کرد».علّامه سیّد محمّد بن [عبدال]رسول برزنگی در پایان الاشاعة [فی اشراط السّاعة[ [8] بدین موضوع تذکّر داده است، ولی محدود کردن ظهور وی، به سال معیّن و مشخّصی، صحیح نیست؛ زیرا رازی است که جز خدا نداند، و نصّی از جانب شارع مقدّس در تعیین آن، وارد نشده است». [9] .98. سوَیدی در سبائک الذّهب میگوید: «آنچه که علما بر آن اتّفاق کردهاند، این است که مهدی همان قیام کننده دوره آخرالزّمان است، و زمین را از عدل پُر میسازد؛ درباره او و ظهورش روایات بسیاری وارد شده است». [10] .99. گنجی شافعی در البیان فی اخبار صاحب الزّمان میگوید: «روایات پیامبر درباره مهدیعلیه السلام به دلیل راویان بسیاری که آنها را از مصطفی نقل کردهاند، متواتر و مُستفیض شده است». [11] .100. ملّاعلی متّقی در البرهان فی علامات مهدی آخرالزّمان فتواهای چهار تن از عالمان مذاهب چهارگانه، درباره حضرت مهدیعلیه السلام را آورده است. [12] این چهار تن عبارتاند از: شیخ ابنحجر شافعی نویسنده القول المختصر فی علامات المهدیّ المنتظر، ابوسرور احمد بن ضیاء حنفی، محمّد بن محمّد مالکی و یحیی بن محمّد حنبلی.فتواهای آنان شامل چنین موضوعاتی گردیده است: تأیید درستی نظریّه ظهور مهدی، وارد شدن روایات صحیح درباره او و در صفات او، چگونگی خروج او، و آنچه از فتنهها که پیش از وی - همانند خروج سفیانی، فرو رفتن زمین و... - پدیدار میشود. ابنحجر تصریح کرده است به تواتر این روایات، و اینکه او از اهل بیت است؛ مالک شرق و غرب زمین گردیده، و آن را پُر از عدل میکند؛ و اینکه عیسی پشت سر او نماز میگزارد؛ سفیانی را میکُشد، و با سپاهی که به سوی مهدی گسیل داشته است در بَیداء - سرزمینی در میان مکّه و مدینه - فرو میرود. [13] .101. مسعود بن عمر تفتازانی در مقاصدالطّالبین گفته است: «احادیث صحیحی وارد شده است که امامی از فرزندان فاطمه زهرا - رضی اللّه عنها - ظهور میکند، و زمین را همانگونه که پُر از ظلم و ستم است، از عدل و داد پُر میکند». [14] .102. شیخ محمّد جزری دمشقی شافعی در اسمی المناقب فی تهذیب اسنی المطالب میگوید: «... از علیّ بن ابیطالبرضی الله عنه است که میفرمود: رسول خدا - صلّی اللّه علیه [و آله] و سلّم - فرمود:«اَلْمَهْدیّ مِنَّا اَهْلَ الْبَیْتِ، یُصْلحُه اللَّه فی لَیْلَةٍ»؛«مهدی در شمارِ ما اهل بیت است، خداوند، امر [ظهور] وی را در شبی راست میگرداند...».درستی احادیث امام مهدی و روایات مبنی بر آمدن او در آخرالزّمان، و اینکه وی از اهل بیتِ و خاندان فاطمه - رضوان اللّه علیها - به شمار میآید، نزد ما به اثبات رسیده است. نام او نام پیامبر - صلّی اللّه علیه [و آله] و سلّم -، و نام پدرش، همان نام پدر پیامبر - صلّی اللّه علیه [و آله] و سلّم - باشد. درست و روشنتر آن است که او از فرزندان حسین بن علی است؛ چراکه نصّ امیرالمؤمنین علی در اینباره چنین است:... علیعلیه السلام در حالیکه به فرزندش حسین مینگریست، فرمود:«إِنَّ ابْنَی هذا سَیِّدُکُما، سَمَّاهُ النَّبِیُّ - صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ [وَ آلِهِ]وَ سَلَّمَ -، وَ سَیَخْرُجُ مِنْ صُلْبِهِ رَجُلٌ یُسَمّی بِاسْمِ نَبِیِّکُمْ، یُشْبِهُهُ فِی الْخُلْقِ، وَ لا یُشْبِهُهُ فِی الْخَلْقِ»؛«این فرزندم آقای شما است. نامش را پیامبر بر وی نهاده است. از صُلب او مردی میآید که همنام پیامبرتان است. سیرتش به پیامبر میماند، ولی در صورت، چُنو نیست».سپس داستان لبریز شدن زمین از عدل به توسّط او را بازگو فرمود. همینها را ابوداوود در سنن خود روایت نموده، و بر آن، سکوت کرده است». [15] .103. و عبدالرّحمان بن خلدون در مقدّمه مشهورش مینویسد: «آنچه در گذر زمان در میان عموم مسلمانان شهرت یافته آن است که با گذشت روزگاران به ناچار باید در آخرالزّمان مردی از اهل بیت ظهور کند، دین را نیرو بخشد، عدل و داد را آشکار سازد، و مسلمانان پیرویاش کنند.وی بر کشورهای اسلامی چیرگی خواهد یافت، و او را مهدی نامند. خروج دجّال و رویدادهای پس از آن - که در شمار نشانههای مذکور در روایات صحیح است - پس از وی روی خواهد داد...». [16] .در اینجا فصل اوّل را در اقوال به پایان برده، به یاری حضرت باری به فصل دوم میپردازیم.
احادیث
حدیث لوح
این حدیث را کلینی در کافی [133] ، شاگردش نعمانی در الغیبة [134] ، صدوق در کمال الدّین و تمام النّعمة [135] و عیون اخبار الرّضا علیه السّلام [136] ، مفید در اختصاص [137] ، شیخ تقیالدّین ابوصلاح حلبی در تقریب المعارف [138] به صورت مختصر، شیخ طوسی در الغیبة [139] و امالی [140] ، امینالدّین طبرسی در اعلام الوری [141] و ابومنصور طبرسی در احتجاج [142] به صورت مرسل؛ و شیخ حسن بن ابوالحسن دیلمی در ارشاد القلوب [143] ، علّامه مجلسی در مجلّد نهم بحارالانوار [144] و سیّد امین در اعیان الشّیعه [145] به نقل از کافی؛ و صافی در منتخب الاثر فی الامام الثّانی عشر [146] آوردهاند؛ قدّس اللّه اسرارهم.و در کافی - به صورت مسند از ابابصیر به نقل از ابیعبداللّهعلیه السلام [امام صادق] - است که: قالَ أَبی لِجابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصارِیِّ: «إِنَّ لی إِلَیْکَ حاجَةً، فَمَتی یَخِفُّ عَلَیْکَ أَنْ أَخْلُوَ بِکَ فَأَسْأَلَکَ عَنْها؟»؛فَقالَ لَهُ جابِرٌ: «أَیَّ الْأَوْقاتِ أَحْبَبْتَهُ».فَخَلا بِهِ فی بَعْضِ الْأَیَّامِ، فَقالَ لَهُ: «یا جابِرُ! أَخْبِرْنی عَنِ الَّلوْحِ الَّذی رَأَیْتَهُ فی یَدِ أُمّی فاطِمَةَعلیها السلام، بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله، وَ ما أَخْبَرَتْکَ بِهِ أُمّی أَنَّهُ فی ذلِکَ الَّلوْحِ مَکْتُوبٌ؟».فَقالَ جابِرٌ: أَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنّی دَخَلْتُ عَلی أُمِّکَ فاطِمَةَعلیها السلام، فی حَیاةِ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله، فَهَنَّیْتُها بِوِلادَةِ الْحُسَیْنِ وَ رَأَیْتُ فی یَدَیْها لَوْحاً أَخْضَرَ، ظَنَنْتُ أَنَّهُ مِنْ زُمُرُّدٍ، وَ رَأَیْتُ فیهِ کِتاباً أَبْیَضَ، شِبْهَ لَوْنِ الشَّمْسِ.فَقُلْتُ لَها: «بِأَبی وَ أُمّی، یا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله، ما هذَا الَّلوْحِ؟».فَقالَتْ: «هذا لَوْحٌ أَهْداهُ اللَّهُ إِلی رَسُولِهِصلی الله علیه وآله، فیهِ اسْمُ أَبی، وَ اسْمُ بَعْلی، وَ اسْمُ ابْنَیَّ، وَ اسْمُ الْأَوْصِیاءِ مِنْ وُلْدی، وَ أَعْطانیهِ أَبی لِیُبَشِّرَنی بِذلِکَ».قالَ جابِرٌ: فَأَعْطَتْنیهِ أُمُّکَ فاطِمَةُعلیها السلام فَقَرَأْتُهُ وَ اسْتَنْسَخْتُهُ.فَقالَ لَهُ أَبی: «فَهَلْ لَکَ - یا جابِرُ - أَنْ تَعْرِضَهُ عَلَیَّ؟».قالَ: «نَعَمْ».فَمَشی مَعَهُ أَبی إِلی مَنْزِلِ جابِرٍ، فَأَخْرَجَ صَحیفَةً مِنْ رَقٍّ، فَقالَ: «یا جابِرُ! اُنْظُرْ فی کِتابِکَ لِأَقْرَأَ [أَنَا] عَلَیْکَ». فَنَظَرَ جابِرٌ فی نُسْخَتِهِ فَقَرَأَهُ أَبی، فَما خالَفَ حَرْفٌ حَرْفاً، فَقالَ جابِرٌ: فَأَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنّی هکَذا رَأَیْتُهُ فِی الَّلوْحِ مَکْتُوباً:بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ.هذا کِتابٌ مِنَ اللَّهِ الْعَزیزِ الْحَکیمِ لِمُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ، وَ نُورِهِ وَ سَفیرِهِ، وَ حِجابِهِ وَ دَلیلِهِ، نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمینُ مِنْ عِنْدِ رَبِّ الْعالَمینَ، عَظِّمْ - یا مُحَمَّدُ - أَسْمائی، وَ اشْکُرْ نَعْمائی، وَ لا تَجْحَدْ آلائی؛ إِنّی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلّا أَنَا قاصِمُ الْجَبَّارینِ، وَ مُدیلُ الْمَظْلُومینَ، وَ دَیَّانُ الدّینِ؛إِنّی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلّا أَنَا، فَمَنْ رَجا غَیْرَ فَضْلی، أَوْ خافَ غَیْرَ عَدْلی، عَذّبْتُهُ عَذاباً لا أُعَذِّبُ بِهِ أَحَداً مِنَ الْعالَمینَ، فَإِیَّایَ فَاعْبُدْ وَ عَلَیَّ فَتَوکَّلْ.إِنّی لَمْ أَبْعَثْ نَبِیّاً فَأُکْمِلَتْ أَیَّامُهُ وَ انْقَضَتْ مُدَّتُهُ، إِلّا جَعَلْتُ لَهُ وَصِیّاً، وَ إِنّی فَضَّلْتُکَ عَلَی الْأَنْبِیاءِ، وَ فَضَّلْتُ وَصِیَّکَ عَلَی الْأَوْصِیاءِ، وَ أَکْرَمْتُکَ بِشِبْلَیْکَ وَ سِبْطَیْکَ حَسَنٍ وَ حُسَیْنٍ؛ فَجَعَلْتُ حَسَناً مَعْدِنَ عِلْمی بَعْدَ انْقِضاءِ مُدَّةِ أَبیهِ؛ وَ جَعَلْتُ حُسَیْناً خازِنَ وَحْیی، وَ أَکْرَمْتُهُ بِالشَّهادَةِ وَ خَتَمْتُ لَهُ بِالسَّعادَةِ، فَهُوَ أَفْضَلُ مَنِ اسْتُشْهِدَ، وَ أَرْفَعُ الشُّهَداءِ دَرَجَةً، جَعَلْتُ کَلِمَتِیَ التَّامَّةَ مَعَهُ، وَ حُجَّتِیَ الْبالِغَةَ عِنْدَهُ، بِعِتْرَتِهِ أُثیبُ وَ أُعاقِبُ:أَوَّلُهُمْ عَلِیٌّ، سَیِّدُ الْعابِدینَ وَ زَیْنُ أَوْلِیائِیَ الْماضینَ، وَ ابْنُهُ شِبْهُ جَدِّهِ الْمَحْمُودِ، مُحَمَّدٌ، الْباقِرُ عِلْمی، وَ الْمَعْدِنُ لِحِکْمَتی؛سَیَهْلِکُ الْمُرْتابُونَ فی جَعْفَرٍ، الرَّادُّ عَلَیْهِ کَالرَّادِّ عَلَیَّ، حَقَّ الْقَوْلُ مِنّی لَأُکْرِمَنَّ مَثْوی جَعْفَرٍ، وَ لَأَسُرَّنَّهُ فی أَشْیاعِهِ وَ أَنْصارِهِ وَ أَوْلِیائِهِ؛أُتیحَتْ بَعْدَهُ مُوسی فِتْنَةٌ عَمْیاءُ حِنْدِسٌ، لِأَنَّ خَیْطَ فَرْضی لا یَنْقَطِعُ، وَ حُجَّتی لا تَخْفی، وَ أَنَّ أَوْلِیائی یُسْقَوْنَ بِالْکَأْسِ الْأَوْفی، مَنْ جَحَدَ واحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ جَحَدَ نِعْمَتی، وَ مَنْ غَیَّرَ آیَةً مِنْ کِتابی فَقَدِ افْتَری عَلَیَّ، وَیْلٌ لِلْمُفْتَرینَ الْجاحِدینَ؛عِنْدَ انْقِضاءِ مُدَّةِ مُوسی عَبْدی وَ حَبیبی وَ خِیَرَتی فی عَلِیٍّ، وَلیّی وَ ناصِری، وَ مَنْ أَضَعُ عَلَیْهِ أَعْباءَ النُّبُوَّةِ، وَ أَمْتَحِنُهُ بِالْاِضْطِلاعِ بِها، یَقْتُلُهُ عِفْریتٌ مُسْتَکْبِرٌ، یُدْفَنُ فِی الْمَدینَةِ الَّتی بَناهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ إِلی جَنْبِ شَرِّ خَلْقی؛حَقَّ الْقَوْلُ مِنّی لَأَسُرَّنَّهُ بِمُحَمَّدٍ، ابْنِهِ وَ خَلیفَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ، وَ وارِثِ عِلْمِهِ، فَهُوَ مَعْدِنُ عِلْمی وَ مَوْضِعُ سِرّی، وَ حُجَّتی عَلی خَلْقی، لا یُؤْمِنُ عَبْدٌ بِهِ إِلّا جَعَلْتُ الْجَنَّةَ مَثْواهُ، وَ شَفَّعْتُهُ فی سَبْعینَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ - کُلُّهُمْ قَدِ اسْتَوْجَبُوا النَّارَ -؛وَ أَخْتِمُ بِالسَّعادَةِ لِابْنِهِ عَلِیٍّ، وَلیّی وَ ناصِری، وَ الشَّاهِدِ فی خَلْقی، وَ أَمینی عَلی وَحْیی؛ أُخْرِجُ مِنْهُ الدَّاعِیَ إِلی سَبیلی، وَ الْخازِنَ لِعِلْمی، الْحَسَنَ؛وَ أُکَمِّلَ ذلِکَ بِابْنِهِ م ح م د، رَحْمَةً لِلْعالَمینَ، عَلَیْهِ کَمالُ مُوسی، وَ بَهاءُ عیسی، وَ صَبْرُ أَیُّوبَ، فَیُذَلُّ أَوْلِیائی فی زَمانِهِ، وَ تُتَهادی رُؤُوسُهُمْ کَما تُتَهادی رُؤُوسُ التُّرْکِ وَ الدَّیْلَمِ، فَیُقْتَلُونَ وَ یُحْرَقُونَ، وَ یَکُونُونَ خائِفینَ مَرْعُوبینَ وَجِلینَ.تُصْبَغُ الْأَرْضُ بِدِمائِهِمْ، وَ یَفْشُوا الْوَیْلُ وَ الرَّنَّةُ فی نِسائِهِمْ، أُولئِکَ أَوْلِیائی - حَقّاً -، بِهِمْ أَدْفَعُ کُلَّ فِتْنَةٍ عَمْیاءَ حِنْدِسٍ، وَ بِهِمْ أَکْشِفُ الزَّلازِلَ وَ أَدْفَعُ الْآصارَ وَ الْأَغْلالَ، أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ، وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ.پدرم به جابر بن عبداللّه انصاری فرمود: «مرا به تو نیازی است؛ چه زمانی برایت آسانتر است تا با تو خلوت کنم، و درباره آن، از تو پرسش کنم؟».جابر به پدرم گفت: «هر زمان که بخواهی».روزی با وی خلوت کرد، و به او فرمود: «جابر! با من، از آن لوحی که در دست مادرم فاطمه - دختر پیامبر خدا - دیدهای، و از آنچه که او درباره نوشتههای آن لوح میفرمود، سخن بگو».جابر گفت: خدا را شاهد میگیرم که روزی در زمان حیات پیامبر خدا به نزد مادرت فاطمه وارد شدم، و به او برای تولّد حسین تبریک گفتم. در دستانش لوح سبزرنگی دیدم که گمانم از زمرّد بود، و در آن، نوشته سفیدی همچون رنگ آفتاب دیدم.به وی گفتم: «پدر و مادرم به فدایت ای دخت پیغامبر خدا! این لوح چیست؟».فرمود: «این لوحی است که خداوند به پیامبرش اهدا کرده، و در آن، نامهای پدرم، همسرم، دو پسرم، و نام اوصیایی که در شمار فرزندانم هستند، ثبت شده است. پدرم به عنوان مژدگانی آن را به من داده است».جابر گفت: «مادرت فاطمه آن را به دستم داد، خواندمش، و از روی آن، استنساخ کردم».پدرم به او فرمود: «جابر! میتوانی به من نشانش دهی؟».گفت: «آری».سپس پدرم، همراه جابر به منزل او رفت، و وی صحیفهای از پوست آهو بیرون آورد.پدرم فرمود: «جابر! در نگاشته خود نگاه کن تا برایت بخوانمش».جابر نگاه در نسخه خویش داشت که پدرم همان را برایش بخواند؛ حتّی حرفی با حرفی اختلاف نداشت. جابر گفت: خدا را گواه میگیرم که من در لوح، چنین دیدم که نگاشته بود:به نام خداوند بخشاینده مهرباناین نامهای است از جانب خداوندِ پیروز و دانا برای محمّد، پیامبر، نور، فرستاده، حجاب و دلیل همو. آن را روحالامین از نزد پروردگار جهانیان آورده است.محمّد! نامهایم را بزرگ شمار، نعمتهایم را شکر گزار و لطفهایم را انکار مدار. منم، من که خدایی جز من نیست، شکننده جابرانم، انتقام جوینده ستمکشانم، سزادهنده روز جزایم. منم، من که خدایی جز من نیست، هرکه را امید به فضلِ جز من است، هرکه را ترس از عدل جز من است، چنانش کیفر دهم که هیچیک از جهانیان را چونان نداده باشم. تنها پرستندهات من باشم، توکّلت تنها بر من باشد.راستی من پیامبری نفرستادم که روزگارش را پایان دهم، و عمرش به سر آید، مگر آنکه وصیّی برایش نهادم.راستی تو را بر تمامی پیغامبران برتری دادم، وصیّ تو را بر تمامی اوصیا برتری نهادم، و به دو شیربچّه دخترزادهات، حسن و حسین، گرامیات داشتم.حسن را - پس از پدرش - گنجینه دانشم، و حسین را گنجدار وحی خویش ساختم. با شهادت، گرامیاش دارم، و زندگانیاش را با سعادت به پایان رسانم. او برترین کسی است که به شهادت رسیده، بلندمرتبهترینِ شهیدان است. کلمه تامّهام را همراه او کردم، و حجّت بالغهام را نزد او نهادم. توسّط خاندان همو است که پاداش و کیفر دهم:نخستینِ آنان علی است؛ سرور عابدان، و زیور اولیای پیشینم.پسرش - همچون جدّ ستودهاش - محمّد، شکافنده دانشم، و گنجینه حکمت من است.هلاکاند آنانکه درباره جعفر تردید بَرند؛ آنکه نپذیردش، مرا نپذیرفته است. گفتار به حقّ من آن است که پایگاهش را گرامی دارم، و وی را درباره پیروان، یاران و دوستانش شاد کنم.پس از او موسی است؛ همو که به آشوبی سخت و تار گرفتار است. رشتهام نبُرد، حجّتم نهان نماند، و دوستانم از جام لبالب بنوشند. هر آنکه یکی از اینان را منکر شود، به انکار نعمتم برآمده، و هر آنکه آیتی از کتابم را تغییر دهد، بر من دروغ بسته است.ای وای بر افترابندان و انکارکنندگان پس از درگذشت موسی - بنده، و دوست و برگزیدهام -، درباره علی دوست و یاریدهنده من که بارهای وظایف نبوّت را بر دوش او نهم، و وی را بر به عهده گرفتن آنها بیازمایم. دیوصفتی گردنفراز بکشدش، و در شهری که به دست عبد صالحی [147] بنا گشته است، در کنار بدترین خلایق [148] به خاک رود.گفتار به حقّ من آن است که او را به پسرش، خلیفه پس از او، و وارث دانشش محمّد شاد کنم. او است گنج دانشم، جایگاه رازم، و حجّت بر بندگانم. بندهای بر او ایمان نیاورَد، مگر که در بهشت جایش دهم، و شفاعتش را در هفتاد کس از خاندانش - که همگی سزاوار دوزخاند - پذیرا شوم.سرانجام، سعادت را نصیب پسر او علی که ولیّ و یاری دهنده من، گواه در خلق من، و امین من در وحی من است، میگردانم. از او، حسن، آنکه دعوت کننده به راهم، و گنجدار دانشم باشد را برآورم.[سلسله امامت] را به پسر او م ح م د که رحمت عالمیان است، کامل گردانم. او را کمال موسی، نور عیسی و صبر ایّوب است. در زمان او است که دوستانم خوار شوند. سرهای آنان را دشمنان به یکدیگر پیشکش دهند؛ همانگونه که سرهای ترکان و دیلمیان را به هم هدیه میدهند. بکُشندشان و بسوزانندشان، و آنان، هراسان و بیمناک و ترسان باشند.خونشان زمین را رنگین کند، و شیون و زاری زنانشان آشکار شود. آنان دوستان حقیقی مناند. با آنها است که هر آشوب سخت و تاری را ببَرم، و زمینلرزهها، بارهای گران و زنجیرها را کنار زنم. صلوات و رحمت الهی بر آن هدایتشدگان باد، همانان که خود، هدایتشدگان هستند. [149] .عبدالرّحمان بن سالم گفت: ابوبصیر گفت: این روایت - حتّی اگر در تمام طول عمر خود حدیثی جز این حدیث نشنوی - کفایتت کند؛ پس آن را از جز اهلش مخفی دار. [150] .میگویم: علّامه سیّداسماعیل هاشمی اصفهانی [151] در شرح این حدیث رسالهای با نام شهادة الشّهداء به زبان فارسی نگاشته، و به سال 1406ق در اصفهان به چاپ رسانده است [152] که میتوان به آن تألیف لطیف، مراجعه کرد. [153] .
بیان الهی درباره مهدی موعود
از مُفضّل بن عمر، از [امام] صادق جعفر بن محمّد، از پدرش، از پدرانشعلیهم السلام، به نقل از امیر مؤمنانعلیه السلام است که فرمود: پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود: لَمَّا أُسْرِیَ بی إِلَی السَّماءِ أَوْحی إِلیَّ رَبّی - جَلَّ جَلالُهُ - فَقالَ: یا مُحَمَّدُ! إِنِّی اطَّلَعْتُ عَلَی الْأَرْضِ اطِّلاعَةً، فَاخْتَرْتُکَ مِنْها، فَجَعَلْتُکَ نَبِیّاً، وَ شَقَقْتُ لَکَ مِنِ اسْمی اسْماً، فَأَنَا الْمَحْمُودُ وَ أَنْتَ مُحَمَّدٌ.ثُمَّ اطَّلَعْتُ الثَّانِیَةَ، فَاخْتَرْتُ مِنْها عَلِیّاً، وَ جَعَلْتُهُ وَصِیَّکَ وَ خَلیفَتَکَ، وَ زَوْجَ ابْنَتِکَ وَ أَبا ذُرِّیَّتِکَ، وَ شَقَقْتُ لَهُ اسْماً مِنْ أَسْمائی، فَأَنَا الْعَلِیُّ الْأَعْلی وَ هُوَ عَلِیٌّ؛ وَ خَلَقْتُ فاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ مِنْ نُورِکُما؛ ثُمَّ عَرَضْتُ وِلایَتَهُمْ عَلَی الْمَلائِکَةِ، فَمَنْ قَبِلَها کانَ عِنْدی مِنَ الْمُقَرَّبینَ.یا مُحَمَّدُ! لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَنی، حَتّی یَنْقَطِعَ وَ یَصیرَ کَالشَّنِّ [154] البالی، ثُمَّ أَتانی جاحِداً لِوِلایَتِهِمْ، فَما أَسْکَنْتُهُ جَنَّتی، وَ لا أَظْلَلْتُهُ تَحْتَ عَرْشی.یا مُحَمَّدُ! تُحِبُّ أَنْ تَراهُمْ؟قُلْتُ: «نَعَمْ یا رَبِّ!».فَقالَ - عَزَّ وَ جَلَّ -: «اِرْفَعْ رَأْسَکَ».فَرَفَعْتُ رَأْسی وَ إِذا أَنَا بِأَنْوارِ عَلِیٍّ وَ فاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ، وَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ، وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، وَ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ، وَ عَلِیِّ بْنِ مُوسی، وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ، وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ، وَ م ح م د بْنِ الْحَسَنِ الْقائِمِ فی وَسَطِهِمْ کَأَنَّهُ کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ.قُلْتُ: «یا رَبِّ وَ مَنْ هؤُلاءِ؟».قالَ: «هؤُلاءِ الْأَئِمَّةُ، وَ هذَا الْقائِمُ الَّذی یُحَلِّلُ حَلالی، وَ یُحَرِّمُ حَرامی، وَ بِهِ أَنْتَقِمُ مِنْ أَعْدائی، وَ هُوَ راحَةٌ لِأَوْلِیائی، وَ هُوَ الَّذی یَشْفی قُلُوبَ شیعَتِکَ مِنَ الظَّالِمینَ وَ الْجاحِدینَ وَ الْکافِرینَ، فَیُخْرِجُ اللّاتَ وَ الْعُزّی طَرِیَیْنِ فَیُحْرِقُهُما، فَلْفِتْنَةُ النَّاسِ یَوْمَئِذٍ بِهِما أَشَدُّ مِنْ فِتْنَةِ الْعِجْلِ وَ السَّامِرِیِّ». [155] .چون مرا در آسمان بگرداندند، پروردگارم به من وحی فرمود: «محمّد! من نگاهی بر زمین کردم، و از آن میان، تو را برگزیدم، و نبیّ قرار دادم. برای تو، نامی از نام خود بازگرفتم؛ من محمودم، و تو محمّد.باری دیگر در زمین نظاره کردم، و علی را برگزیدم. او را وصیّ و خلیفه تو، همسر دخترت، و پدر خاندانت کردم. برای او، نامی از نام خود بازگرفتم؛ من علیّ اعلایم، و او علی.فاطمه، حسن و حسین را از نور شما دو تن بیافریدم، و ولایت آنان را بر فرشتگان عرضه ساختم، و آنکه پذیرفت، مقرّب درگاهم شد. محمّد! اگر بندهای، آنچنان عبادتم کند که ببُرد، و همچون مَشک پوسیدهای گردد، سپس با انکار ولایتِ اینان، به نزدم آید، در بهشتم جایش ندهم، و به زیر سایه عرشم نگنجانمش.محمّد! خواهی که ایشان را ببینی؟».گفتم: «آری، پروردگارا!».پس فرمود: «سرت را بلند کن».سرم را بالا گرفتم، و ناگاه، انوارِ علی، فاطمه، حسن، حسین، علیّ بن حسین، محمّد بن علی، جعفر بن محمّد، موسی بن جعفر، علیّ بن موسی، محمّد بن علی، علیّ بن محمّد، حسن بن علی و م ح م د بن حسن قائم را چون ستاره درخشندهای در میان ایشان دیدم.گفتم: «پروردگارا! اینان کیستند؟».فرمود: «اینان ائمّهاند، و این قائم است که حلالم را حلال، و حرامم را حرام گرداند. توسّط او از دشمنانم انتقام کشم. او مایه آسایش اولیای من است. او است که قلب شیعیانت را از ستمکاران و منکران و کافران شفا دهد. لات و عزّی را - تر و تازه - بیرون کشد، و بسوزاند. در آن زمان، فریفتگی مردم بدانها دشوارتر از فتنه گوساله و سامری است».