گلستان قرآن صفحه 175

صفحه 175

زن بدکاره

زن بدکاره(1)

در بصره زنی بود به نام شعوانه؛ مجلسی در بصره از فسق و فجور منعقد نمی شد که وی در آن نباشد.

روزی او با جمعی از کنیزان خود از کوچه های بصره می گذشت. به در خانه ای رسید که از آن سروصدای زیادی بلند بود. گفت: «سبحان الله، در اینجا عجب شور و غوغایی است!» کنیزی را به درون خانه فرستاد تا خبری بیاورد. آن کنیز رفت و بازنگشت. کنیز دیگری را فرستاد؛ او هم رفت و نیامد. دیگری را فرستاد و به او سفارش کرد که زود برگردد. کنیز رفت و برگشت. گفت: «ای خاتون، این غوغای مردگان نیست، ماتم زندگان است. عزای بدکاران و سیاه دلان است!».

شعوانه چون این حرف را شنید؛ خود به داخل رفت. دید واعظی در آنجا نشسته و گروهی دور او بودند؛ آن ها را موعظه می کند و از عذاب خدا می ترساند. هنگامی که شعوانه داخل آمد؛ واعظ این آیه را تفسیر می کرد: «اِذَا رَأَتْهُمْ مِنْ مَکَانٍ بَعیِدٍ سَمِعُواْ لَهَا

تَغَیُّظاً وَ زَفیِراً وَ اِذَا اُلْقُوُاْ مِنْهَا مَکَاناً ضَیِّقاً مُقَرَّنیِنَ دَعَوْاْ هُنَالِکَ

ثُبُوراً» ؛(2) «در روز قیامت؛ هنگامی که دوزخ گناهکاران را از فاصله دور ببیند، [چنان به هیجان می آید] که صدای خشم و خروشی


1- چهل داستان از عظمت قرآن کریم، ص 25.
2- فرقان، 13-12.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه