گلستان قرآن صفحه 187

صفحه 187

پوشاکی قراردادیم [تا سیاهی شب همچون پرده شما را بپوشاند.] و روز را برای شما وقت کار و کوشش

گردانیدیم.» ابن مقفع به محض شنیدن کلام خدا، درحالی که سکوت سراپای وجودش را فراگرفته بود، بی اختیار ایستاد و در تفکّر و سکوت فرورفت. آن قدر ایستاد تا آن پسربچه سوره را به پایان برساند. او سخن نو شنیده بود که نه شعر بود و نه نثر. ولی آهنگی زیباتر از شعر و بیانی رساتر از نثر داشت. زیبایی لفظ و شیوایی اسلوب و هماهنگی روشن بین آیات قرآن، نظرش را به خود جلب کرد و موجی از لذت و شادی در روانش پدید آمد. لذتی که قرآن به او داد، غیرازآن بود که تا آن وقت از سایر انواع سخن می برد. ابن مقفع که خود در فصاحت و سخن شناسی بی مانند بود، با شنیدن این آیات تکان دهنده، فطرت دینی او بیدار گشت و با هیجان گفت: «شکی نیست که این گفتار عالی، ساخته اندیشه کوتاه بشر نیست.» تصادف کوچکی ابن مقفع را با قرآن آشنا کرد و چهره قرآن در نظرش عوض شد. احساس کرد که دنیای جدیدی برای او کشف شده است. بی درنگ از همان جا برگشت و با قدم های محکم به سوی عیسی بن علی، عموی منصور [خلیفه عباسی] رفت و گفت: «نور اسلام در قلب من تابیده است و دریچه ای از جهان وسیع و پهناور در برابر

دیدگانم بازشده و دگرگونی عمیقی در من به وجود آمده است؛ می خواهم در حضور تو به دین اسلام مشرف

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه