گلستان قرآن صفحه 235

صفحه 235

آن مرد گفت: «نادان تر از خویشان من، اقوام تو بودند که وقتی پیامبرشان آن ها را به حق فراخواند، گفتند: « اَللَّهُمَّ إِنْ کَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنَا حِجَارَهً مِنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِیمٍ»؛(1) «بار خدایا اگر این [کتاب] از جانب تو و حق است، پس بر ما از آسمان، سنگ ببار یا عذابی دردناک بر ما بفرست.» و نگفتند، بار خدایا، اگر او به حقیقت از جانب توست، پس ما را هدایت کن.« معاویه با شنیدن این سخن ساکت شد.(2)

اعجاز « بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ»

روزی پیامبر (صلّی الله علیه وآله) از مدینه بیرون رفت. در بیابان مرد عربی دید که سر چاهی برای شتر خود آب می کشد. فرمود: «آیا کسی را اجیر می خواهی که برای شترت آب بکشد؟» عرض کرد: «بلی، به هر دلوی سه خرما اجرت می دهم.»

حضرت راضی شد و یک دلو آب کشید و سه خرما اجرت گرفت. سپس هشت دلو دیگر کشید که ریسمان قطع شد و دلو به چاه افتاد. مرد عرب غضبناک شد و با جسارت به صورت مبارک رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) سیلی زد! آن بزرگوار دست خود را میان چاه کرد و دلو را بیرون آورد و به مدینه رفت.


1- انفال،32.
2- مجله بشارت، خرداد و تیر 1389، شماره 77، لطایف قرآنی.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه