گلستان قرآن صفحه 247

صفحه 247

بیرون آمد و به راه افتاد و من هم او را تعقیب کردم. او در دکان نانوایی توقفی کرد و نانوا را غافلگیر نموده، دو قرص نان برداشت و رفت. من از کار او شگفت زده شدم؛ ولی گفتم شاید با نانوا حسابی دارد. آنگاه رفت تا به دکان بقالی رسید. آنجا نیز دو انار دزدید و خیلی مواظب بود که بقال نبیند. باز از این منظره تعجب کردم؛ ولی با خود گفتم شاید با بقال معامله و حساب دارد و اصلاً چه حاجتی به دزدی دارد؛ آن هم دزدی دو دانه انار! او را رها نکردم تا به خرابه ای رسید که بیماری در آنجا افتاده بود. دو قرص نان و دو انار را نزد وی گذاشت و ازآنجا گذشت.

او از جلو و من از پی او رفتم تا از دروازه شهر گذشتیم. به بیرون شهر که رسیدیم، وی را صدا زدم و به او گفتم: «مدتی بود نام تو را شنیده و مشتاق دیدار تو بودم و امروز به ملاقات تو رسیدم. ولی کارهایی از تو مشاهده کردم که فکر مرا مشغول و نگران ساخته و می خواهم علت آن ها را بپرسم تا این نگرانی رفع شود. من تو را دیدم که از نانوایی دو قرص نان دزدیدی. سپس از مغازه بقالی رد شدی و دو انار هم از او برداشتی!» پاسخ داد قبل از هر چیز بگو ببینم کیستی؟ گفتم: «مردی از فرزندان آدم و از امت محمد (صلّی الله علیه وآله) گفت: «از کدام خانواده ای؟» گفتم: «از اهل بیت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) » گفت: «اهل کدام شهری؟« گفتم: »مدینه پیامبر. گفت: نکند تو جعفر بن محمد هستی» گفتم: «همانم».

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه