گلستان قرآن صفحه 32

صفحه 32

وقتی آن جاسوس نزد ما بازگشت، گفت: «تعدادشان هزار نفر است و سه هزار نفرشان در داخل شهر باقی مانده بودند و می خواستند که چنین وانمود کنند که ما فقط هزار نفر هستیم.» این در حالی بود که ما دو هزار نفر بودیم. رفیق جاسوس ما این طور گزارش داد که آن ها در میان خودشان می گفتند ما هزار نفریم و آن ها دو هزار و ما توان جنگ با آن ها را نداریم. پس هیچ چاره ای نداریم مگر آن که در شهر بمانیم تا آن ها از ماندن ما در خانه خسته شوند و ناچار شوند بازگردند. ولی منظور حقیقی آن ها این بود که ما را غافلگیر کرده و وانمود کنند که ما بر آن ها جرئت پیداکرده و پیروز می شویم تا با لشکر بسیار به سویشان برویم. دشمن داخل شهر شده و دروازه ها را به روی ما بست و ما در خارج شهر توقف کردیم. چون هوا تاریک شد و نیمه شب رسید، دروازه های شهر را باز کردند و دشمن از شهر بیرون آمده و بر ما شبیخون زدند و ما را تیرباران کردند؛ و ما بدون خبر از توطئه، همگی در خواب بودیم. به طوری که هیچ یک از ما بیدار نبود، مگر چهار نفر، زید بن حارثه؛ عبدالله بن رَوَاحه؛

قُتاد| بن نُعْمان و قَیْس بن عاصم که هرکدام در گوشه ای نماز می خواند و مشغول قرائت قرآن بود. در همین غوغا که تیر از جوانب مختلف بر ما می بارید، ناگهان دیدیم قطعه های نور از دهان قَیْس بن عاصم خارج شد که مانند شعله آتش فروزان بود و نوری از دهان قتادهبن نعمان که مانند تابش ستاره زهره بود و نوری از

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه