گلستان قرآن صفحه 55

صفحه 55

درحالی که پنبه داخل گوش هایم بود، وارد مسجد شدم و هیچ مایل نبودم سخنی از او بشنوم. نمی دانم چطور شد که یک باره کلام بسیار شیرین و زیبایی به گوشم رسید و بیش ازحد، احساس لذت نمودم. با خودم گفتم: «مادرت در سوگت بنشیند! تو که یک مرد سخن پرداز و خردمندی هستی، چه اشکال دارد سخن این مرد را بشنوی تا اگر خوب باشد، بپذیری و اگر زشت باشد، آن را رد کنی!» پس برای اینکه آشکارا با آن حضرت تماس نگیرم مقداری صبر کردم تا پیامبر (صلّی الله علیه وآله) به سمت خانه خود رفت و وارد منزل شد. من نیز اجازه خواستم و وارد شدم و ماجرای خود را از آغاز تا پایان، نقل کردم و گفتم: «قریش درباره شما چنین می گویند و من هم در آغاز تصمیم نداشتم با شما ملاقات کنم، ولی تلاوت قرآن شما مرا به سویتان جلب کرد. اکنون می خواهم حقیقت دین اسلام را برای من توضیح دهید و مقداری برای من قرآن بخوانید!»

رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) اسلام را بر او عرضه کرد و مقداری قرآن خواندند. طفیل می گوید: «به خدا سوگند، کلامی زیباتر از آن نشنیده و آیین معتدل تری از آن ندیده بودم.» به حضرت عرض کردم: «من در میان قبیله خود فردی سرشناس و بانفوذی هستم و برای گسترش آیین شما فعالیت می کنم.»

ابن هشام می گوید: «طفیل تا روز جنگ خیبر، میان قبیله خود به تبلیغ دین اسلام مشغول بود و در همان جنگ با هفتاد خانواده

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه