- پیشگفتار 1
- انقلاب زنده کننده نام حضرت زهرا(س) 1
- وحدت؛ تقویت ملاکهای مشترک 1
- مقدمه 1
- وحدت و اختلاف 1
- انواع اختلاف 2
- خلاصه مباحث گذشته 2
- وحدت و اختلاف 2
- پی نوشت ها 2
- توصیه قرآن؛ وحدت حول محور حق 2
- برخورد با معاندان؛ بحث منطقی توأم با ادب 3
- بحث منطقی؛ بهترین روش حل اختلاف 3
- تسلیم در برابر حق؛ راز سعادت 3
- پی نوشت ها 3
- تعصب و بی ادبی ممنوع! 4
- وحدت بر مدار حق 4
- تقویت حق؛ هدف ما از وحدت 4
- پی نوشت ها 5
- تعطیل کردن بیان حقیقت هم ممنوع ! 5
- تدبیر بی نظیر 6
- ما را با فدک چه کار! 6
- فدک بهانه بیان حقایق 6
- بهانه ای برای بیان حقایق 6
- داستان فدک 6
- پی نوشت ها 7
- تفاوت های حمد، شکر و ثنا 8
- مقدمه 8
- حیات؛ بزرگترین نعمت الهی 8
- نعمت حقیقی 8
- بانوی محدَّثه 9
- پی نوشت ها 9
- اقسام الهام 10
- پی نوشت ها 10
- داستان مصحف فاطمه سلام الله علیها 10
- زمینه چینی برای بیان الهامات الهی 10
- مفهوم وحی و الهام 10
- دریای نعم الهی 11
- تفاوت نعم، آلاء و منن 11
- نعم الهی؛ غیر قابل تصور 12
- نعم الهی؛ غیر قابل شمارش 12
- پی نوشت ها 12
- نعم الهی؛ غیر قابل جبران 12
- فواید تدبر در نعم الهی 12
- نعمت های الهی وبندگان 13
- شکر نعم الهی 13
- تقویت امور فطری 14
- مراتب شکر 14
- حقیقت توحید 14
- پی نوشت ها 14
- اخلاص در اعتقاد 15
- رابطه توحید و اخلاص 15
- اخلاص در عمل 15
- پی نوشت ها 15
- انواع خداشناسی 16
- علم حضوری وحصولی 16
- ادراک آگاهانه و غیرآگاهانه 16
- پی نوشت ها 17
- دو شکل خداشناسی 17
- فطرت توحیدی انسان 17
- چرا در دیده ناید 18
- امکان شناخت خدا 18
- دفع یک توهم 18
- انواع مفاهیم عقلی 19
- پی نوشت ها 19
- چرا در وصف ناید 19
- چرا در وهم ناید 19
- نه تعطیل؛ نه تشبیه؛ بلکه معرفت بوجه 19
- آفرینش از عدم 20
- افعال الهی 20
- آفرینش بدون الگو 20
- مشیت الهی 20
- پی نوشت ها 21
- خداوند؛ مختار علی الاطلاق 22
- هدف از خلقت جهنم 22
- علت غایی در افعال الهی 22
- هدف آفرینش 22
- علت غایی در افعال انسان 22
- خلاصه مباحث گذشته 23
- اهداف آفرینش در سخن فاطمه زهرا سلام الله علیها 23
- اهداف خلقت هستی از زبان حضرت زهرا سلام الله علیها 23
- پی نوشت ها 23
- همه اهداف برای ما بیان نشده 24
- پی نوشت ها 24
- آفرینش همه هستی برای انسان 24
- عالم نور 25
- نور رسول الله، اولین مخلوق 25
- پی نوشت ها 25
- عالم ماده؛ پرتویی از عالم نور 25
- برگزیده خدا 25
- مفاهیم اختار، اصطفی و اجتبی 25
- عالم نور 26
- نسیم های دیار دوست 27
- قبولی نماز؛ به برکت صلوات 27
- معلم ملائکه 27
- پی نوشت ها 27
- رابطه وجود نورانی و جسمانی 27
- تقدیرات علمی و تقدیرات عینی 28
- ارتباط بعثت و تقدیرات حتمی 28
- فلسفه نبوت 28
- اصالت توحید و عرضی بودن شرک 29
- مقدمه 29
- پی نوشت ها 29
- پلورالیسم دینی؛ انحرافی خطرناک 30
- تفسیر مادی از کثرت ادیان 30
- نحوه پیدایش تحریفات 30
- تفسیر الهی از کثرت ادیان 30
- پی نوشت ها 31
- حکمت، موعظه و جدال احسن؛ ابزارهای تعلیمی 32
- رسالات تعلیمی و اجرایی پیامبر 32
- رسالت های پیامبر 32
- ظلم و برتری طلبی؛ عوامل انکار حق 32
- مقدمه 32
- حفظ ارزش های دینی؛ وظیفه دولت اسلامی 32
- پی نوشت ها 33
- اولین نیاز بشر؛ شناخت دین حق 34
- صراط مستقیم 34
- مقدمه 34
- اخلاق انسانی؛ محور رفتار با سایر ادیان 35
- پی نوشت ها 35
- صراط مستقیم؛ نه صراط های مستقیم 35
- مقدمه 36
- لقای دوست 36
- بانوی آسمانی 36
- علاقه به مرگ؛ آری یا نه؟ 36
- لقای الهی و طلب طول عمر 36
- راز کراهت از مرگ 37
- دنیا؛ زندان عاشق 37
- پی نوشت ها 37
- محبت اهل بیت علیهم السلام؛ بهترین سرمایه 37
- مقدمه 38
- کتاب خدا 38
- بندگی خدا؛ اولین حق خدا بر ما 38
- قرآن؛ مدعی حق خدا 39
- پی نوشت ها 39
- تبلیغ دین در سراسر عالم؛ واجب کفایی 39
- فهرستی از اسرار کلی قرآن 40
- ایمان؛ مطهر قلب 40
- اصالت ایمان 40
- بیان حکیمانه مسأله امامت 40
- پراگماتیسم؛ انحرافی پنهان 41
- ملی گرایی؛ بازگشت به جاهلیت 41
- پی نوشت ها 41
- خاکستر در طوفان 41
- مقدمه 42
- نماز درهم شکننده تکبر 42
- گردن کشی در برابر خدا 43
- تکبر؛ عامل رانده شدن إبلیس 43
- ریشه های کفر 43
- پی نوشت ها 43
- تکبر؛ دشمن بندگی 43
- مقدمه 44
- زکات پاک کننده جان و مال 44
- انفاق دوست داشتنی ها 45
- سرّ تطهیر جان با زکات 45
- اسلام و توجه به همه ابعاد انسان 45
- مفهوم زکات 45
- پی نوشت ها 46
- تحلیل علمی آثار زکات 46
- آثار روزه 47
- روزه، تمرین اخلاص و حج، مظهر شکوه دین 47
- روزه و سلامت تن 47
- آشنایی ثروتمندان با گرسنگی 47
- اسرار حج 47
- منافع بی شمار حج 48
- پی نوشت ها 48
- حج تمرین بندگی 48
- حج مظهر شکوه دین 48
- عدالت، اطاعت، امامت 49
- امامت، امان از تفرقه 49
- نظام ارزشی واحد؛ شرط دوم وحدت 50
- عدالت خواهی، پیوند دهنده دل ها 50
- مدیریت واحد؛ شرط سوم وحدت 50
- پی نوشت ها 50
- اهل بیت علیهم السلام؛ مرجع علمی و اجرایی جامعه 50
- یادی از مجاهدان 51
- جهاد، عزت بخش اسلام 51
- هواهای نفسانی؛ بدنام کننده اسلام 52
- برخی از نظرات درباره اصل جنگ 52
- جهاد فی سبیل الله؛ نه فی سبیل آب و خاک 52
- اصل دفاع و امور لازم الدفاع 52
- اسلام چه می گوید؟ 52
- پی نوشت ها 53
- صبر، راز رسیدن به پاداش 53
- جان ها فدای اسلام 53
- صبر، کلید واژه ای در معارف 54
- صابر منفعل و منظلم نیست 54
- معنای تحلیلی صبر 54
- وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَی اسْتِیجَابِ الْأَجْرِ، 54
- اقسام سه گانه صبر 54
- جهاد، معرکه صبر در طاعت 55
- پیروزی، تنها از جانب اوست 55
- تبلیغ، مصداقی از صبر در طاعت 55
- میدان های مقاومت 55
- پی نوشت ها 56
- وَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَامَّة؛1 57
- فریضه ای با مصحلت فراگیر 57
- مقدمات قرب به خدا؛ مصلحت حقیقی 57
- امر به معروف، مصلحتی فراگیر 57
- بی رنگی امر به معروف؛ چرا؟ 58
- تأثیر تعفن فرهنگ غرب 58
- و اما وظیفه 58
- وظیفه پلیس مسلمان 58
- حکمت و آثار نیکی به والدین 59
- حکمت و آثار نیکی به والدین و ارتباط با خویشاوندان در کلام صدیقه کبری سلام الله علیها 59
- شکر والدین قرین شکر خداوند 59
- پی نوشت ها 59
- قرب خدا، ملاک ارزش های اسلامی 60
- مراتب و احکام صله رحم 60
- زمینه ساز شکر خدا 60
- حقی بدون قید و شرط 60
- پی نوشت ها 61
- فلسفه حقوق جزا از دیدگاه اسلام 62
- مبانی فلسفی حقوق جزای اسلامی 62
- وَ الْقِصَاصَ حَقْناً لِلدِّمَاء؛ 62
- مبانی فلسفی حقوق جزا از دیدگاه اسلام 62
- برخی دیدگاه ها در فلسفه حقوق جزا 62
- پی نوشت ها 63
- قصاص حافظ حیات انسان 63
- تفاوت حدود و تعزیرات با دیات و قصاص 63
- پای بندی به تعهد، نردبان تکامل 64
- وَ الْوَفَاءَ بِالنَّذْرِ تَعْرِیضاً لِلْمَغْفِرَةِ، وَ تَوْفِیَةَ الْمَکَایِیلِ وَ الْمَوَازِینِ تَغْیِیراً لِلْبَخْس؛1 64
- معامله با خدا 65
- نفاق ثمره عهدشکنی 65
- وفای به عهد؛ عام ترین ارزش 65
- واقعیات ریشه ارزش ها 65
- ضرورت زندگی اجتماعی 65
- اوامر الهی؛ الطافی الهی 66
- پی نوشت ها 66
- امنیت جسمی، روانی و مالی زمینه ساز رشد انسان 67
- مقدمه 67
- تشریعات الهی، تقویت کننده راه خیر 67
- حفظ امنیت فردی و اجتماعی وظیفه ای عقلی و شرعی 67
- زندگی اجتماعی بستر ساز امتحان 67
- پی نوشت ها 68
- حرمت قذف، ضامن امنیت روانی جامعه 68
- مسکرات، عامل پلیدی جسم و جان 68
- ناامنی مالی، عامل ناامنی روانی 68
- توحید، لوح فشرده اسلام 69
- شرک، دشمن ترین دشمن 69
- توحید، یگانه راه رسیدن به دوست 69
- عید خدا 69
- بنده را جز بندگی نشاید 70
- مراتب توحید و شرک 70
- توحید در نیت، بالاترین مرتبه توحید 70
- شرک تشریعی 70
- شرک، دشمن رسیدن به دوست 70
- پی نوشت ها 71
- اطاعت از الله، ریسمان نجات 72
- حکمت های امر به تقوا 72
- مقدمه 72
- امر فاطمه سلام الله علیها به تقوا 72
- بدانید و عمل کنید 73
- علم، زمینه ساز خشیت الهی 73
- پی نوشت ها 73
- این فاطمه سلام الله علیها است که سخن می گوید 74
- فاطمه سلام الله علیها خود را معرفی می کند 74
- مقدمه 74
- فاطمه سلام الله علیها پاسبان ولایت 75
- پی نوشت ها 75
- فاطمه سلام الله علیها دختر مهربان ترین پیامبر 75
- دلسوزترین هادی 75
- نعمت ها را فراموش نکنیم 76
- مقدمه 76
- فاطمه سلام الله علیها از خدمات رسول خدا می گوید 76
- فاطمه سلام الله علیها شیفته هدایت خلق 76
- وجدان، نعمتی برای هدایت 77
- مقدمه 77
- پی نوشت 77
- فضایل امیرالمؤمنین و رذایل دشمنانش 77
- فهرستی از خدمات رسول خدا صلی الله علیه وآله 77
- جانباز جنگ احد 78
- توصیف علی از زبان فاطمه سلام الله علیهما 78
- علی سرّ خطبه فاطمه سلام الله علیهما 78
- ویژگی های جانشین پیامبر 78
- توبیخ راحت طلبان 78
- تیغ نفاق بر پیکر امت اسلامی 79
- از تاریخ عبرت بگیریم 79
- مقدمه 79
- اقسام کفر 80
- جولان نفاق 80
- ماجرای ثقیفه بنی ساعده 80
- پی نوشت ها 80
- شیطان هنوز زنده است 80
- قرآن؛ معیار حق و منبع قانون 81
- بصیرت؛ ژرف اندیشی و عاقبت اندیشی 81
- مقدمه 81
- حادثه ای غریب 82
- قرآن، منبع قانون گذاری اسلام 82
- بینش متفاوت فاطمه سلام الله علیها 82
- ولایت؛ معیار ایمان 82
- واقع بینی؛ راه کشف حق 83
- پی نوشت ها 83
- فتنه سقیفه از زبان فاطمه (سلام الله علیها) 83
- مقدمه 83
- کربلا؛ حادثه ای بی نظیر 83
- پی نوشت ها 84
- دغدغه فاطمه علیها السلام 84
- سقیفه؛ فتنه ای در دنیای اسلام 84
- توصیف شتر فتنه 84
- مقدمه 85
- نگاهی به مظلومیت علی و فاطمه علیهما السلام 85
- نگاهی به مظلومیت رسول خدا صلی الله علیه وآله 85
- احتجاجات حضرت فاطمه سلام الله علیها برای عدم صلاحیت خلفا 85
- احتجاج دوم فاطمه سلام الله علیها 86
- سقیفه؛ سکولاریزه کردن جامعه اسلامی 86
- ماجرای غصب فدک 86
- احتجاج اول فاطمه سلام الله علیها 86
- فدک بهانه ای برای روشنی بخشی 86
- بحثهای صمیمی و منطقی، راهی به سوی کاهش اختلاف 87
- پی نوشت ها 87
- راهکارهای ایجاد وحدت مذاهب اسلامی 87
- حد نصاب وحدت 87
- احتجاج سوم فاطمه سلام الله علیها 87
- افشای عدم صلاحیت خلفا در کلام حضرت فاطمه سلام الله علیها 88
- نگاهی به مباحث گذشته 88
- پی نوشت ها 88
- آداب بحث با مخالفان از دیدگاه قرآن 88
- پی نوشت ها 89
- نباید راه حق را بست 89
- هدف اصلی فاطمه سلام الله علیها 89
- جعل حدیثی بر خلاف قرآن! 89
- وعده دیدار به قیامت 89
- چکیده مباحث گذشته 90
- مقدمه 90
- خطاهای جبران ناپذیر 91
- ولایت، ناظم ملت و مانع تفرقه 91
- پی نوشت ها 91
- بزرگ ترین خدمت به بشریت 91
- فاطمه سلام الله علیها با انصار سخن می گوید 92
- فاطمه سلام الله علیها به انصار فرصتی دوباره می دهد 92
- آنچه گذشت 92
- احساسات؛ محرّک اصلی قیام ها 92
- پی نوشت 93
- مقدمه 93
- دفع دو شبهه 93
- چرا با سلاح قیام نمی کنید؟! 93
- فریاد هل من ناصر فاطمه سلام الله علیها 93
- پی نوشت ها 94
- پس چه شد آن سابقه طلائی؟! 94
- سابقه انصار 94
- راهی که پایانش کفر است 94
- سرانجامِ زاویه گرفتن از حق 95
- واپسین احتجاج 95
- راحت طلبی امت عامل غربت حق 95
- اتمام حجت حضرت با مردم 95
- ایمان واقعی 95
- فاطمه سلام الله علیها معیار رضا و غضب الهی 96
- پی نوشت ها 96
- مقدمه 97
- شگردهای شیطانی بر علیه فاطمه سلام الله علیها 97
- قسم دروغ، اولین شگرد ابلیس 97
- اوج فریب کاری برای خنثی کردن تأثیر سخنان فاطمه سلام الله علیها 97
- اجماعی دروغین بر علیه فاطمه سلام الله علیها 98
- نقد و بررسی حدیث ابوبکر 98
- چکیده آنچه گذشت 98
- پی نوشت ها 98
- پی نوشت ها 99
- حیله ای دیگر بر علیه فاطمه سلام الله علیها 99
- بررسی اجماع ادعا شده 99
- افشاء توطئه ای خطرناک 99
- مردمی بی معرفت 100
- فاصله از علی علیه السلام برگشت به جاهلیت 100
- آیات خطبه فاطمه سلام الله علیها 100
- دوری از علی علیه السلام سقوط در فتنه 100
- راز آیات منتخب فاطمه سلام الله علیها 101
- پی نوشت ها 101
- گناه مختل کننده دستگاه معرفتی 101
- دفاع از ولایت در بستر بیماری 102
- پی نوشت ها 103
- انگیزه فاطمه سلام الله علیها از به صحنه آمدن 103
- مقدمه 103
- شکوه از نامردمی ها 103
- دفاع صریح از ولایت 103
- حاکم مطلوب 104
- اگر علی علیه السلام حاکم می شد ... 104
- حکومت علی علیه السلام الگوی حکومت اسلامی 104
- مقدمه 104
- عیب علی علیه السلام صفات خوبش بود 105
- سیره علی علیه السلام تنها راه سعادت بشر 105
- انتخابی عجیب 106
- سرانجام جامعه ای که علی علیه السلام را رها کنند 106
- مقدمه 106
- درسی که باید از سقیفه گرفت 107
- نتیجه تن دادن به اهل سقیفه 107
- پی نوشت ها 107
بحث منطقی؛ بهترین روش حل اختلاف
این سؤال نیز مطرح شد که اگر در جامعه اختلافی پدید آمد چه باید کرد؟ گاهی این اختلاف در اموری سلیقه ای است و هیچ کدام از طرفین ارزش اخلاقی، دینی یا عقلی ثابتی ندارند؛ این اختلافات خیلی مهم نیستند. مثلاً اهل یک شهر یک مد لباس را و اهل شهر دیگر یک مد دیگر را می پسندند و یا در ساختمان سازی در گذشته یک شکل ساختمان را می پسندیدند به گونه ای که گاهی هزار متر زمین را اشغال می کرد؛ ولی حالا با هفتاد، هشتاد متر می خواهند یک خانه بسازند و شرایط اقتضا می کند که شکل ساختمان عوض شود. اینها خیلی مهم نیست و تا عناوین ثانویه بر آنها عارض نشود، حلال و حرامی ندارند. گاهی اختلاف به گونه ای است که به آن ارزشهای واقعی که دین روی آنها تأکید دارد برمی گردد. انبیاء می گویند: «اگر از این راه بروید و این رفتار را پیشه خود کنید تا ابد خوشبخت و اگر ضد آن را انتخاب کنید تا ابد بدبخت خواهید شد!» این جا صحبت سلیقه نیست؛ بلکه مسأله خیلی جدی است. قرآن می فرماید: إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْکافِرینَ سَلاسِلَ وَ أَغْلالاً وَ سَعیراً؛1 اگر بیراهه بروید نتیجه اش غل و زنجیر و آتشِ برافروخته است. این جا نمی توان گفت: «خیلی مهم نیست؛ هر کس به سلیقه خودش عمل کند!» عقل انسان اجازه نمی دهد که در مقابل این احتمال ـ اگرچه ضعیف باشد ـ بی تفاوت باشد، زیرا محتمل خیلی قوی است. وقتی محتمل قوی باشد احتمال یک درصد هم منجز است. حاصل ضرب احتمال در پایه محتمل، تعیین کننده ارزش احتمال است. اگر اختلاف در این گونه امور بود، لازم است راه صحیح را شناخت. اگر اختلاف بر سر مصداق سخن انبیاء پیش آید، یعنی عده ای بگویند روش ما مصداق سخن انبیاء است و عده دیگری بگویند روش ما مصداق آن است، قاعده اولی این است که انسان بر اساس منطق و استدلال عقلی مصداق حقیقی را اثبات کند؛ چون ما معتقدیم آنچه انبیا آورده اند حجت را بر مردم تمام کرده است؛ رُسُلاً مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُل 2 راه انبیا آن قدر روشن و دارای دلایل متقن است که دیگر کسی نمی تواند بهانه ای بیاورد؛ با این حال ممکن است شیاطین آب را گل آلود کرده و به مرور زمان با ایجاد شبهه ها و بدعتها باعث مشتبه شدن راه شده باشند. قرآن هم می فرماید: وَ مَا اخْتَلَفَ فیهِ إِلاَّ الَّذینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ بَغْیاً بَیْنَهُم 3 عده ای عمداً اختلاف ایجاد کردند تا برای خود دکان درست کنند. گفتند: «منظور فلان پیغمبر این بوده است» تا فرقه ای درست کنند و رئیس شوند و دیگران را بدوشند! بعد از این اختلاف افکنی ها، آیندگان در شرایطی واقع می شوند که تشخیص حق برایشان بسیار مشکل می شود. در این شرایط چه باید کرد؟ در این شرایط عقل حکم می کند بهترین راه این است که کسانی که با هم اختلاف دارند بنشینند و عاقلانه با هم بحث کنند تا معلوم شود کدام دلیل درست و کدام دلیل نادرست است. اما عرض کردیم که عده ای عمداً اختلاف ایجاد می کنند و دلشان نمی خواهد که حق روشن شود. بسیاری از بزرگان فرقه های باطل حاضر نیستند بحث کنند و مطلب را روشن کنند؛ چون آنها همین ابهام را می خواهند تا در سایه آن یک مشت مرید داشته باشند. در برخورد با این نوع از اختلافات، باید توجه داشت که آنچه اهمیت دارد این است که در بین اتباع این شیادان کسانی هستند که واقعاً طالب حقند؛ ولی در اشتباه افتاده اند. آن چنان به اینها اعتماد داشته اند که روش باطل آنها را باور کرده اند. من در طول زندگی هفتاد و چند ساله ام با اشخاص زیادی از این دسته برخورد داشته ام. در بین فرق مختلف اسلامی، مسیحیان و دیگر ادیان، واقعاً افرادی بودند که اگر برایشان ثابت می شد که اسلام و مذهب اهل بیت علیهم السلام تنها مذهب حق است حتماً آن را می پذیرفتند. من نمی گویم همه این طورند؛ اشتباه نشود؛ بلکه کسانی هم هستند که واقعاً عناد خاصی با اهل بیت علیهم السلام و شیعه دارند. آن قدر عناد دارند که اگر در کتابی، داستان یا روایتی به نفع شیعه ببینند در چاپ بعد آن را حذف می کنند. این چه قدر زشت است! این خیانت به تاریخ و به اسناد تاریخی و حقیقت و بشریت است.
تسلیم در برابر حق؛ راز سعادت
ان شاءالله این عناد و لجبازی در ما پیدا نشود؛ اما بالأخره باید از این که در مقابل حق بایستیم به خدا پناه ببریم! قرآن می فرماید: تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقین 4 اگر این خوی شیطانی را از جوانی در خودمان تغییر دهیم، تمرین کنیم که همیشه تابع حق باشیم، وقتی فهمیدیم یک جایی اشتباه کرده ایم بگوییم اشتباه کردم؛ به خدا قسم هیچ ضرری به ما نمی خورد. امتحان کنید! عزیزتر می شوید؛ اما شیطان نمی گذارد. گاهی می فهمیم اشتباه کرده ایم باز هم بر آن اصرار می کنیم. این صفت در حد رؤسا، رهبران و اداره کنندگان جامعه خیلی فساد ایجاد می کند. به هر حال انسانهای معاند هم هستند. قرآن می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ * خَتَمَ اللّهُ عَلَی قُلُوبِهمْ وَعَلَی سَمْعِهِمْ وَعَلَی أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِیمٌ،5 و یا در سوره یس می فرماید: وَجَعَلْنَا مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ یُبْصِرُونَ * وَسَوَاء عَلَیْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ * إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَخَشِیَ الرَّحْمَن بِالْغَیْبِ.6 این طور نیست که همه تابع دلیل و برهان باشند؛ اما نباید گمان کنیم که همه معاندند. شاید اکثریت مردم این گونه اند که اگر حقیقت را بشناسند، به آن ایمان می آورند. مقداری کوتاهی از ماست که آن طوری که باید و شاید حقایق را برای دیگران بیان نکرده ایم. راه صحیح و منطقی در این اختلافات این است که سعی کنیم با دلیل و منطق و با شیوه ای که تعصبات طرف را تحریک نکند حقیقت را به طرف مقابل بشناسانیم. آنها هم آدمی زاد هستند. اگر کسی با زبان منطقی و ملایم با خود ما صحبت کند اشتباهاتمان را قبول می کنیم؛ اما اگر از اول با تندی و پرخاش و احیاناً با توهین با ما حرف بزند ما هم در مقابلش موضع می گیریم. اگر با مردم با بیانی منطقی و روشی صحیح حرف بزنیم بسیاری از اختلافات برداشته می شود. مرحوم آیت الله بهجت رضوان الله علیه به مناسبتی فرمودند: این صحیح نیست که ما از اول با یک نفر سنی مذهب درباره مسائلی که موجب ناراحتی شان می شود با شدت و حدت بحث کنیم. ایشان می فرمودند: بهترین راه این است که ما به آنها بگوییم شما در فقه تابع چهار نفر از علمای بزرگ هستید؛ ابوحنیفه، شافعی، مالک و احمدبن حنبل. ابوحنیفه و مالک مستقیما شاگرد امام صادق علیه السلام بودند. خودشان هم افتخار می کردند. از ابوحنیفه نقل شده که گفته است: «ما رایت أفقه من جعفر بن محمد» و درجای دیگر می گوید: «لولا السنتان لهلک النعمان»! (نعمان اسم ابوحنیفه بوده است). آیا تقلید کردن از شاگرد مانع از تقلید کردن از استاد می شود؟ ما از استاد اینها تقلید می کنیم و شما از شاگرد تقلید می کنید. چرا شما مذهب شیعه را در کنار سایر مذاهب معتبر نمی دانید؟ در مقابل این مطلب هیچ راهی جز قبول ندارند. آیا در جایی که شاگرد اعتراف کند که استاد از من خیلی بالاتر است و من هر چه دارم از اوست، تقلید از شاگرد جایز است و تقلید از استاد او جایز نیست؟! هیچ منطقی این را نمی پذیرد. این همان راهی است که مرحوم شیخ محمود شلتوت آن را مطرح کرد و مذهب شیعه را در مصر معتبر دانست و این از برکات اقدام مرحوم آیت الله بروجردی رضوان الله تعالی علیه بود که دارالتقریب را تأسیس کردند. اگر این باب باز شود و آنها حاضر شوند در کنار ابوحنیفه برای امام صادق علیه السلام هم اعتبار قائل شوند این رسمیت بخشیدن به شیعه است. این باعث می شود که کتابهای ما در کشورهای آنها از حالت قاچاق در آید. اگر آنها با معارف اهل بیت آشنا شوند، افرادی که طالب حقیقتند تدریجاً شیعه خواهند شد. کم نیستند کسانی که طالب حقیقتند و شیاطینی مانع راهشان شده اند. ما اگر راه مسالمت آمیزی باز کنیم آنها راه را پیدا خواهند کرد. من در سفرهایم به کشورهای مختلف با اشخاصی برخورد کردم که علاقه شان نسبت به اهل بیت علیهم السلام از آن چه در بین ما شایع است کمتر نبود. با یک شیخ مصری در اندونزی ملاقات کردم که درباره اهل بیت علیهم السلام سخنرانی کرد. به او گفتم گویا شما مصری ها نسبت به اهل بیت علیهم السلام علاقه مندید؛ گفت: «بلکه ما شیدا و عاشق اهل بیتیم!» اگر ما به روش صحیح تبلیغ کنیم و معارف شیعه را درست برایشان تبیین کنیم مطمئناً بسیاری از اینها شیعه می شوند؛ ولی ما کوتاهی داریم. ما باید به صاحب شریعت و مذهبمان جواب بدهیم.
برخورد با معاندان؛ بحث منطقی توأم با ادب
اما در برابر معاندین و یا کسانی که آن چنان تحت تأثیر تبلیغات اینان قرار گرفته اند که یقین کرده اند که مذهبشان حق و مذهب شیعه باطل است، چه وظیفه ای داریم؟ اگر ما در بیان حق و اثبات بطلان مذاهبِ باطل، کوتاهی کنیم به خدا، به پیغمبر، به انسانیت، به شهدا، به گذشتگان و به آیندگان خیانت کرده ایم. در این صورت ما هم عملاً جز شیاطینی شده ایم که راه حق را مسدود می کنند؛ وَ إِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبیلِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُون 7 وقتی حقیقت را بیان نکنیم آنها سوءاستفاده می کنند و می گویند: «اگر مطلبی داشتند می گفتند و از خودشان دفاع می کردند.» پس وظیفه برابر این افراد چیست؟ اصل مسأله حفظ وحدت در این جاست. اگر ما با اینها برخورد پرخاشگرانه و تند و متعصبانه داشته باشیم چه نتیجه ای دارد؟ نتیجه اش این است که بر عناد آنهایی که معاند هستند افزوده می شود و برای آنهایی که در اثر جهل به باطل مبتلا شده اند بهانه ای پیدا می شود که از ما رو برگردانند و بگویند: «اگر حق بودند چرا باید درشتی کنند و فحش بدهند؟! مطلب حقشان را با دلیل بیان می کردند.» چنین روشی باعث می شود ما را باطل محسوب کنند. پس برخورد متعصبانه، یعنی اظهار مطلبی بدون دلیل و توأم با پرخاش اگر نتیجه معکوس ندهد نتیجه مطلوب هم نخواهد داشت. حرف منطقی است که نتیجه دارد. جلوی حرف منطقی نباید گرفته شود. هیچ دلیل منطقی وجود ندارد که جلوی حرف منطقی گرفته شود؛ اما رفتار پرخاشگرانه، متعصبانه، خصومت برانگیز و کینه توزانه نه دلیل عقلی دارد و نه دلیل شرعی. ممکن است گفته شود که: «در بعضی زیارتها برخی افراد لعن شده اند، و ما بر اساس همین زیارات مصادیق آنها را لعن می کنیم.» ولی در این روایات و زیارات گفته نشده است که بروید بالای مناره بایستید و لعن کنید، یا بروید پشت بلندگو لعن کنید! لزومی ندارد در حضور دیگران کاری کنید که آنها تحریک شوند و نتیجه اش این شود که شیعیان در جاهای دیگر مشکل پیدا کنند؛ خونشان را مباح بدانند و آنها را ترور کنند و هیچ پیشرفتی هم عاید شما نشود! این کار چه دلیل عقلی و شرعی دارد؟! بله، قرآن هم خیلی جاها صریحاً افرادی را لعن کرده است؛ بلکه می گوید: «أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ ؛8 خداوند آنها را لعن می کند و لعنت همه لعن کنندگان بر این افراد باد!» این لعن قرآن است؛ اما هیج وقت لزوم ندارد که ما در مقابل کسانی که مثلا در صد مسأله با هم اتفاق نظر داریم و مقدسات همدیگر را محترم می شماریم و فقط در چند مسأله اختلاف داریم، آنها را چنان تحریک کنیم که از هر دشمنی برای ما دشمن تر شوند! چه دلیل عقلی برای این کار داریم؟ با این حال این حق را برای خودمان قائلیم که در محافل علمی، در محیط سالم، دور از تعصبات و در محیط تحقیقی بنشینیم و حقایق را بررسی کنیم؛ ببینیم کدام تاریخ درست و کدام خطا است. اگر این کار را نکنیم، به زبان امروزی ها، به علم خیانت کرده ایم، و به زبان دین، به خدا، پیغمبر، امام، شهدا و حقیقت خیانت کرده ایم. اگر این حقایق بیان و اثبات نشود آیندگان از کجا حقیقت را بفهمند؟ من و شما در مجالس مذهبی، مساجد، حسینیه ها، روضه خوانیها، مجالس عزاداری، مجالس سرور و ... حق را فهمیدیم. اگر اینها نبود از کجا حقیقت را می فهمیدیم؟ اگر این وظیفه را انجام ندهیم، امانتداری نکرده ایم و حق را به اهلش نرسانده ایم. تحقیق درباره مسائل اعتقادی و مسائل تاریخی که نتایج اعتقادی، دینی و مذهبی دارد یک وظیفه عقلی و شرعی است. این باب نباید مسدود شود؛ ولی باید احترام طرفمان را حفظ کنیم و بی جهت احساساتشان را تحریک نکنیم. بی جهت چیزهایی نگوییم که هیچ نتیجه ای برای اثبات حق ندارد؛ بلکه بر عناد و لجاج لجبازان می افزاید و احیاناً دشمنی هایی به بار می آورد که موجب کشته شدن افراد بی گناه می شود. تاریخ تشیع نشان می دهد که چه قدر شیعه به دست این افراد نادان یا معاند در اثر حرفهایی که شیعه دیگری در یک شهر دیگری زده است به شهادت رسیده اند. صرف نظر از جهت دینی، آیا این کار، کار عاقلانه ای است که آدم کاری کند که عده ای از دوستان و عزیزان خودش را که مثل جان عزیزند، به کشتن بدهد؟! بنابراین ما دو وظیفه داریم که نباید با هم خلط شوند؛ یکی این که کاری نکنیم که آن کسانی که امر بر آنها مشتبه شده یا خدای ناکرده اهل عنادند احساساتشان علیه ما تحریک شود و دشمنی آنها را زیاد کنیم؛ این می شود حفظ وحدت. دوم این که در محافل علمی از بیان حقایق و اثبات آنها خودداری نکنیم. یکی از بزرگ ترین خدماتی که در قرن اخیر برای احیای مذهب شیعه و اثبات حقانیت آن انجام گرفت، کاری بود که در هندوستان مرحوم صاحب عبقات الانوار انجام داد و در نجف مرحوم علامه امینی رضوان الله علیهما با نوشتن کتاب الغدیر. چه خدمات بزرگی این دو بزرگوار انجام دادند و چه فداکاری هایی کردند! چه خون دلهایی خوردند تا این دو کتاب را نوشتند! علامه امینی چه عشقی به اهل بیت و امیرالمؤمنین علیهم السلام داشت که با شنیدن اسم امیرالمؤمنین علیه السلام اشک از چشمانش جاری می شد! اما در کتابش حتی یک جا نسبت به شخصیتهای مورد احترام اهل تسنن بی احترامی نکرده؛ بلکه همه جا به دنبال اسم آنها رضی الله عنه آورده است. با این روش، انسان هم حقیقت را تبیین می کند و هم بهانه به دست مخالف نمی دهد و اگر کسی هم طالب حقیقت باشد حق را می پذیرد. باید این حجاب حاجز که شیطان میان ما ایجاد کرده است از بین شیعه و سنی برداشته شود. باید کاری کرد که آنها حاضر شوند کتابهای ما را مطالعه و ما را هم مسلمان حساب کنند؛ البته یک مقدار هم رفتار نسنجیده بعضی از شیعیان در شکل گیری این مانع دخالت دارد. ما اگر خودمان را مسئول می دانیم که مذهب تشیع را ترویج کنیم و حقیقت آن را برای آیندگان حفظ کنیم باید از یک طرف بر اساس دلایل عقلی و منطقی و شواهد تاریخی آن را اثبات کنیم و از طرف دیگر متعرض کسانی که حساسیت آنها را تحریک می کند نشویم. دلایل آن چنان روشن است که مرحوم ماموستا شیخ الاسلامی، نمایندة شهید کردستان در مجلس خبرگان، می گفت: «من عقیده ام این است و صریحاً هم می گویم که اگر کسی به حضرت زهرا سلام الله علیها جسارت کند کافر است!» به هر حال مسأله تحقیق در مسایل اعتقادی و تاریخی در جهت اثبات حقانیت مذهب شیعه و بالعرض در جهت ابطال سایر مذاهبِ مخالف یکی از وظایف قطعی شرعی ماست که هیچ جانشین پذیر نیست؛ اما بشرطها و شروطها و آن این که با رعایت ادب توأم باشد و آنها را تحریک نکنیم که باعث شود حجاب میان ما قویتر شود و اختلاف، جای اتحاد را بگیرد و نگذارد که مسلمانها بیشتر به هم نزدیک شوند و در مقابل دشمنان یکپارچه شوند.
وفقنا الله و ایاکم ان شاءالله.
پی نوشت ها
1. انسان، 4.
2. نساء، 165.