شرح خطبه فدکیه ( 55 جلسه ) صفحه 36

صفحه 36

5 . آل عمران، 64.

لقای دوست

مقدمه

... ثُمَّ قَبَضَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ قَبْضَ رَأْفَةٍ وَ اخْتِیَارٍ، وَ رَغْبَةٍ وَ إِیْثَارٍ فَمُحمّد صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَنْ تَعَبِ هَذِهِ الدَّارِ فِی رَاحَةٍ، قَدْ حُفَّ بِالْمَلَائِکَةِ الْأَبْرَارِ، وَ رِضْوَانِ الرَّبِّ الْغَفَّارِ، وَ مُجَاوَرَةِ الْمَلِکِ الْجَبَّارِ، صَلَّی اللَّهُ عَلَی أَبِی نَبِیِّهِ وَ أَمِینِهِ عَلَی الْوَحْیِ وَ صَفِیِّهِ وَ خِیَرَتِهِ مِنَ الْخَلْقِ وَ رَضِیِّهِ، وَ السَّلَامُ عَلَیْهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُه 1 حضرت زهرا سلام الله علیها بعد از شهادت به رسالت پدر بزرگوارشان و بیان نقشی که در هدایت مردم بر عهده داشتند می فرمایند: خدای متعال او را با مهربانی و با انتخاب شایسته، قبض روح کرد. تعبیر بعدی «و رَغبةً و إیثار» است. بعضی از شارحین فرموده اند: این رغبت و ایثار از طرف پیغمبر است؛ یعنی خدا با مهربانی ایشان را قبض روح کرد و ایشان از زندگی دنیا صرف نظر کردند و زندگی عند الله را بر زندگی دنیا ترجیح دادند؛ یعنی از هیچ یک از دو طرف نارضایتی نبود. هم خدا می خواست که ایشان را از این عالم ببرد و از گرفتاری های این عالم خلاص کند و هم خود ایشان در این بازگشت به سوی خدا رغبت داشتند و آن را انتخاب کردند. بعد اضافه می فرمایند که: پس پدرم در حالی که فرشتگان برتر خدا او را احاطه کرده بودند و مشمول رضوان پروردگار غفار بود از رنج این دنیا راحت شد و به مجاورت و همسایگی خدای متعال نایل گردید، و در ادامه این گونه بر پدرشان صلوات می فرستند: صَلَّی اللَّهُ عَلَی أَبِی نَبِیِّهِ وَ أَمِینِهِ عَلَی الْوَحْیِ وَ صَفِیِّهِ وَ خِیَرَتِهِ مِنَ الْخَلْقِ وَ رَضِیِّهِ، وَ السَّلَامُ عَلَیْهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُه.

بانوی آسمانی

از این عبارات چند نکته استفاده می شود؛ اولاً پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله علاقه داشتند به این که به لقای الهی نایل شوند و این چیزی نبود که به ایشان تحمیل شده باشد؛ ولی نکته مهم تر این است که حضرت می فرمایند: پیغمبر از رنج دنیا خلاص شد در حالی که فرشتگان الهی او را احاطه کرده بودند. کسی می تواند این را بگوید که علمی فراتر از علوم افراد عادی داشته باشد. معنای این سخن این است که من می دانم بلکه دیدم فرشتگان او را احاطه کردند. این مطلب اشاره است به این که شناخت ها و معلومات ما از سنخ معلومات شما نیست.

لقای الهی و طلب طول عمر

آیا انسان باید مرگ و انتقال از این عالم را دوست بدارد و دائماً خواهان مرگ باشد، یا برعکس باید زندگی دنیا را لااقل به عنوان نعمتی الهی دوست داشته باشد، و طبعاً نسبت به مرگ کراهت داشته باشد؟ در کلمات اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین از یک طرف به مواردی برمی خوریم که دلالت دارد بر این که آنها خیلی به لقای الهی علاقه داشته اند که لازمه آن مرتبه از لقاء، رفتن از این عالم است. از طرف دیگر گاهی در دعاها می بینیم که برای طول عمر دعا کرده اند. در نظر سطحی وابتدایی، جمع این ها مقداری مشکل به نظر می آید. وقتی شنیده می شود که حضرت زهرا سلام الله علیها دعا کردند که از دنیا بروند، یا امیرالمومنین سلام الله علیه دعا کردند که خدا ایشان را از آن مردم بگیرد، شاید توهم شود که آن قدر ایشان در تنگنا واقع شده بودند که به مرگ خودشان راضی شدند. اما این تصور خامی است. در قرآن کریم آیاتی است که دلالت دارد بر این که اولیای خدا تمنای مرگ می کنند و برای اثبات دروغ کسانی که به دروغ، خودشان را اولیای خدا می نامیدند می فرماید: «قُلْ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ هَادُوا إِن زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیَاء لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ ؛2 اگر راست می گویید که از اولیای خدا هستید تمنای مرگ کنید.» معلوم می شود ولی خدا بودن، با تمنای مرگ ملازم است. پس درخواست مرگ اولیای خدا برای این نیست که از رنج و بلا نجات پیدا کنند. در حدیثی قدسی خداوند می فرماید: لَا یَزَالُ عَبْدِی یَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّوَافِلِ مُخْلِصاً لِی حَتَّی أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا؛3 همواره بنده من با مخلصانه خواندن نوافل به من نزدیک می شود تا این که محبوب من می شود. وقتی محبوب من شدند، من می شوم چشم و گوش او؛ همان چشم و گوشی که با آن ها می بیند و می شنود. وقتی بنده خدا زیاد عبادت می کند و تسلیم محض می شود دیگر از خود اراده ای ندارد و در هر لحظه در این فکر است که خدا چه می خواهد تا انجام دهد و به این فکر نمی کند که خودش چه می خواهد. وقتی این طوری شد خدا چشم و گوشش می شود و عنایت خاصی به تدبیر او خواهد داشت. قطعاً ائمه اطهار علیهم السلام مصداق أتم این معنا هستند. آن ها هر چه را خدا بخواهد می خواهند. در دسته ای از روایات آمده است که: «قُلُوبُنَا أَوْعِیَةٌ لِمَشِیَّةِ اللَّهِ فَإِذَا شَاءَ شِئْنَا؛4 دل ما ظرفی است برای خواست خدا.» کسانی که از پیش خود چیزی نمی خواهند و فقط می خواهند بنده خدا باشند، خدا دل آن ها را ظرف مشیت خودش قرار می دهد؛ یعنی هر چه خدا می خواهد در دل این ها متبلور می شود. در این صورت آن ها با الهام الهی مطمئن می شوند که آن چه در دلشان پیدا می شود همان خواست خداست. این افراد اگر طلب حیات یا طلب مرگ کنند معنایش این است که خدا آن را خواسته است.

علاقه به مرگ؛ آری یا نه؟

اصولا انسان بالفطره باید طالب حیات باشد یا طالب مرگ؟ هیچ شکی نیست که انسان وجود خودش را دوست دارد و کمالات خودش را می خواهد. هیچ وقت به نقص و فنای خودش راضی نیست؛ اما بعضی انسان ها وجود و حیات خودشان را همین زندگی دنیا می دانند و مرگ را نیستی و نابودی می پندارند. فرد با وجود چنین بینشی، هیچ گاه آرزوی مرگ نمی کند و آرزو دارد هر چه بیشتر زنده بماند. ممکن است چنین انسانی در اثر سختی های زندگی توهم کند که اگر بمیرد از این سختی ها راحت می شود. در این صورت ممکن است اقدام به خودکشی هم بکند. این فکر غلطی است؛ ولی حتی در چنین حالی باز او راحتی خود را می خواهد. بر اساس بینش مادی، دوست داشتن مرگ هیچ وجه معقولی ندارد. اما اگر کسی معتقد شد که بعد از این عالم هم عالمی است و نه تنها آن عالم هم جزء زندگی حساب می شود، بلکه زندگی واقعی در آن عالم است (وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ)5 و لذت های آن جا قابل مقایسه با این جا نیست، طبعاً چنین کسی زندگی در آن عالم را بیشتر دوست خواهد داشت. مخصوصا اگر از محبت خدا بویی برده و بداند که در آن عالم می تواند از جلوه های الهی بهره ببرد، دیدار محبوب برایش خیلی ارزنده است و مشتاق رسیدن به آن عالم است. این یک رابطه طبیعی است. اگر رفیق خداست، ملاقات با خدا را هم دوست دارد. نمی شود انسان به کسی علاقه داشته باشد، ولی نخواهد او را ببیند. در این صورت در دوستی اش صادق نیست.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه