بداء از نظر شیعه صفحه 144

صفحه 144

آیت الله العظمی آقای لنگرودی (اعلی الله مقامه) در میان اطاقی نسبتا بزرگ نشسته اند و فرزندانش حضرات آیات عظام آقایان حاج سید محمد حسین و حاج سید محمد حسن و حاج سید محمد مهدی و حاج سید محمد علی که همگی از مجتهدین ومدرسین پاکدل می باشند گرد شمع وجود پدر بزرگوار خود نشسته اند، منظره جالبی بود من وارد اطاق شدم حضرت آیت الله العظمی حاج سید مرتضی یک نگاه محبت آمیزی به من نمودند و با تفقد و دلجویی فرمودند بیا، بیا اینجا پیش من. از خواب بیدار شدم اما آن منظره زیبا هنوز هم در خاطرم هست و صفای دیگری به من می بخشد، که بعد از یک ماه خبر شهادت فرزندم به من رسید وعلت دلجویی ایشان از من تعبیر گردید.

مطلب ششم

فرزندم بعد از شهادتش با من سخن گفت و صحت آن در بیداری آشکار گردید. بعد از شهادتش که چیزی هم از زمان شهادتش نگذشته بود به خوابم آمد در حالیکه متبسم بود، از جای بلند شدم و جواب سلامش دادم و او را در آغوش کشیدم، گفتم حسین جان کجا بودی و چرا روی گونه ات قرمز رنگ است انگار به جایی خورده، گفت وقتی که تیر خوردم بالای بلندی بودم، به رو افتادم و اینجا به سنگ خورد، اما آقا جون ببین این مامان عکس مرا در لای قرآن گذاشته و گریه می کند من ناراحت هستم، به ایشان بگویید که این کار را نکند. من از خواب بیدار شدم، دیدم وقت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه