حکمت نامه امام حسین علیه السلام جلد 1 صفحه 202

صفحه 202

200 . الفتوح در ذکر حوادث پیکار صِفّین:عبید اللّه بن عمر بن خطّاب،به امام حسین علیه السلام پیام فرستاد که:من با تو کاری دارم.هرگاه خواستی،به دیدارم بیا تا آگاهت کنم.

امام حسین علیه السلام به سوی او روانه شد تا در برابرش ایستاد و گمان کرد که[عبید اللّه]می خواهد با او بجنگد.ابن عمر به او گفت:من تو را به جنگ نخواندم؛امّا نصیحتی به تو دارم که از من بشنو.

امام حسین علیه السلام فرمود:«آنچه می خواهی،بگو».

ابن عمر گفت:بدان که پدرت،خون قریش را ریخته است و مردم،او را دشمن می دارند و می گویند که او قاتل عثمان است.آیا می توانی او را خلع کنی و با او مخالفت ورزی تا حکومت را به تو بسپاریم؟

امام حسین علیه السلام فرمود:«هرگز!به خدا سوگند،به خدا و پیامبرش و وصیّ پیامبر خدا کفر نمی ورزم.دور شو.وای بر تو از شیطان رانده شده!بی تردید،شیطان،بدکاری ات را برایت آراسته و تو را فریب داده تا با پیروی از متجاوزان و یاریِ این بیرون رفته از دین(معاویه)،تو را از دینت بیرون کند؛معاویه ای که خود و پدرش،همواره در ستیز و دشمنی با خدا و پیامبرش و مؤمنان بوده اند.به خدا سوگند،اسلام نیاوردند؛بلکه از سرِ هراس و طمع،تسلیم شدند.

و تو امروز برای نکوهیده نشدن می جنگی و با بوی خوش برای جنگ بیرون می آیی تا پیش زنان شام،خودنمایی کنی.اندکی خوش باش که امیدوارم خدای عز و جل،تو را به زودی بکشد.

عبید اللّه بن عمر،خندید و به سوی معاویه بازگشت و گفت:من می خواستم حسین را فریب دهم و به او چنین و چنان گفتم؛امّا امیدی به فریبش ندارم.

معاویه گفت:حسین بن علی،فریب نمی خورد.او پسر پدرش است.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه