سلمان فارسی صفحه 50

صفحه 50

- عمروعاص گفت : آیا دوست داری سلمان را از شما منصرف کنم ؟

- عبدالله گفت : او سلمان است و حال او در اسلام حال اوست (با موقعیت خاص او در اسلام چگونه چنین چیزی امکان دارد ؟ )

- عمرو گفت : نیرنگی بدو می زنم که او خود از این امر کراهت پیدا کرده رها کند .

- عبدالله گفت : دوست داریم چنین کنی .

پس از این گفتگو عمروعاص سلمان را در بین راه دید و با دست بر شانه اش زد و گفت : بر تو گوارا باد ای اباعبدالله !

- سلمان گفت : چه چیز ؟

- عمروعاص گفت : عمر می خواهد فروتنی (و از خود گذشتگی ) کند و دخترش را به همسری تو درآورد .

- سلمان گفت او می خواهد دختر خود را به من تزویج کند تا با زن دادن به من تواضع کرده باشد ؟ !

- عمرو گفت : بلی ، درست است .

- سلمان گفت : در این صورت به خدا قسم دیگر از او خواستگاری نمی کنم . (139) ظاهر قضیه اینست که سلمان برای این که عمر را آزمایش کند دخترش را از او خواستگاری نموده و عمر او را رد کرده و بعد از آن که سلمان به عمر گفته که می خواسته امتحانش کند عمر برای جبران آثار منفی جواب رد دادن به سلمان ، به او جواب مثبت داده است . ملاحظه کنید :

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه