سلمان فارسی صفحه 85

صفحه 85

و اصحاب جمل با صدای بلند به امیرالمؤ منین گفتند : ((سنت ابوبکر و عمر را به ما بده (باز گردان ) )) . (305)

و خوارج به ((قیس بن سعد ))گفتند : ما با شما بیعت نمی کنیم مگر آن که کسی همچون او را پیشنهاد کنید)) قیس در پاسخ آنها گفت : به خدا قسم کسی را بر روی زمین چون عمر نمی شناسیم جز این که ((صاحب ))ما علی - علیه السلام - همانند او باشد . و بنا به نقل طبری ، گفت : ((در میان خود جز ((صاحب ))ما (علی - علیه السلام ) کسی را همانند عمر نمی شناسیم آیا شما در میان خود کسی را چون عمر می شناسید ؟ ! ))(306)

و ((یزید بن مهلب ))به مردم وعده داد به سنت عمر و ابوبکر عمل کند(307)

و به سنت پیامبر - صلی الله علیه و آله -! .

و هنگامی که خوارج خواستند ((زید بن حصین ))یکی از پیشوایان خود را راضی کنند که ولایت بر آنها را بپذیرد ، نزد او گرد آمده بدو گفتند : ((تو سرور و بزرگ ما هستی و کارگزار عمر بن خطاب بر کوفه بوده ای . . . ))(308)

و چون به ((نجده بن عامر الحروی ))که در صدد حمله به مدینه بر آمده بود خبر رسید که عبدالله

بن الخطاب برای جنگیدن با او همراه با اهل مدینه جامه رزم به تن کرده ، از قصد خود بازگشت چرا که ((نجده ))و دیگر خوارج برای پدر عبدالله یعنی عمر ابن الخطاب احترام بسیاری قائل بودند . . . نجده ، عبدالله بن عمر را برای پاسخ دادن به مساءله فقهی پرسید اما چون آن سؤ الات مشکل و پیچیده بودند عبدالله جواب آنها را به ((ابن عباس ))واگذار کرد . (309)

و نیز نوشته اند : ابن عباس به امیرالمؤ منین - علیه السلام - گفت : ((معاویه را بر حکومت شام ابقاء کن )) . و استدلال کرد به این که : ((عمر بن خطاب در خلافت خود او را به ولایت شام گماشته است ))(310) و چون امیرالمؤ منین - علیه السلام - خلیفه سوم عثمان بن عفان را در مورد گماشتن معاویه به حکومت شام مورد عتاب و سرزنش قرار داد عثمان به آن حضرت گفت : ((به کار گماردن معاویه را بر من عیب می گیری در حالی که می دانی عمر او را بر کار گمارده است ؟ ! ))علی - علیه السلام - فرمود : ((تو را به خدا آیا می دانی که معاویه بیش از آن که ((یرفاء))غلام عمر از او فرمانبری می کرد مطیع عمر بود ، عمر هر کس را به کار می گماشت گوش او را پایمال می کرد . . . )) . (311)

و در نص دیگر آمده است که : عثمان به حضرتش گفت : ((آیا عمر ، مغیره بن شعبه را ولایت نداد با این که لیاقت آن را

نداشت ؟ امیرالمؤ منین فرمود : چرا . گفت : آیا معاویه را ولایت نداد ؟ فرمود : ((معاویه بیش از ((یرفاء))از عمر می ترسید و فرمان می برد . اما اکنون خود نیز در مقابل ((صعصعه ))و یاران او به این که عمر او را نصیب نموده استناد و استدلال کرده است . (312)

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه