شیخ محمد حسین زاهد (ره) صفحه 17

صفحه 17

اما برعکس آن چیزی که فکر می کردم ، ایشان با لحن محبت آمیزی فرمود : داداشی ، داداشی ، ناراحت نشو . چیزی

نشده . با این ملایمت و مهربانی ناراحتی و ترسم را بر طرف کرد . (37)

روزی با عده ای در خدمت آقا نشسته بودیم که یکی از دوستان وارد شد؛ خیلی ناراحت بود . آقا وقتی ناراحتی او را دید فرمود : داداشی چه شده ؟

جواب داد : آقا شما این همه زحمت می کشید ولی عده ای پشت سر شما حرفهایی می زنند که طاقت شنیدنش را ندارم .

آقا فرمود : داداشی مگر چه گفته اند که تو این همه ناراحت شدی ؟

گفت : می گویند ، شیخ محمد حسین زاهد سواد ندارد؛ تا مغنی (38)بیشتر درس نخوانده . من هم با آنها درگیر شدم .

آقا لبخندی زد و گفت : داداشی راست می گویند من ادبیات را تا مغنی خوانده ام . از طرفی نفی کمال هم غیبت نیست . (39)

صبح جمعه در حالی که دست آقا در دستم بود به طرز دولت آباد ، باغ اجلالیه حرکت می کردیم ناگهان حواسم پرت شد و پای آقا داخل چاله بیرون آوردم . آقا متوجه ترس ناراحتی من شد ، فرمود : داداشی چیزی نشده .

ولی می دیدم از پای ایشان خون می آید . آقا متوجه شد که هنوز من ناراحت هستم ، دوباره فرمود : ای بابا من می گویم چیزی نشده ، ولی شما نگران هستید . شما فقط بگو از کجا خون می آید تا آن را آب بکشم .

به طرف جوی آب رفتیم . آقا هم محلی را که خون می آمد ، آب کشید .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه