شیخ محمد حسین زاهد (ره) صفحه 27

صفحه 27

شیخ محمد حسین زاهد واقعا مردی زاهد بود وا ین لقب بی مسما نبود . آن مرحوم تمام کارهای خود را شخصا انجام می داد . حتی با آن سن و سال شخصا به خرید می رفت . مغازه داران از روی علاقه ای که به آن مرحوم داشتند ، پول جنس را نمی گرفتند ولی ایشان قبول نمی کرد و حاضر نبود بدون پرداخت مبلغ جنس ، کالا را ببرد .

یکی از دوستان ما که مغازه دار بود نقل می کرد که وقتی ایشان برای خرید می آمد ، می گفتم آقا شما تشریف ببرید من خودم جنس را می آورم . ایشان به شرطی قبول می کرد که پول جنس را بگیرم و اگر بیشتر از خریدشان جنس می بردم ، مقدار اضافه را برمی گرداند و می فرمود : همان مقداری که پول دادم ، جنس می گیرم نه

بیشتر . اصرار من هم فایده نداشت .

مسائل ، پدرم (حضرت آیت الله شاه آبادی رحمت الله علیه )در مسجد امین الدوله اقامه جماعت می کرد بعد ایشان آن مرحوم اقامه جماعت را در مسجد امین الدوله به عهده گرفت . به واسطه امامت و حضور ایشان جماعت خوبی بر گذار می شد و جمعیت متنابهی دور ایشان جمع می شد . زندگی بسیار ساده داشت و هر وقت کسی وجوهات شرعی خدمتش می برد ، می گفت ببرید خدمت آقای شاه آبادی . خود ایشان قبول نمی کرد .

افراد زیادی به واسطه ایشان تربیت شدند . مخصوصا جوانان که الان آن جوانها جزو افراد باتقوا و متدین حال حاضر می باشند .

در هنگام تدریس هم فقط به گفتن درس اکتفا نمی کرد ، بلکه موعظه و نصیحت هم می کرد . حتی مثالهایی که برای شاهد مثال می گفت ، جهت تربیتی داشت .

خلاصه آن چیزی که درباره ایشان می توان گفت ، اینست که آن مرحوم حاج سعیدا و مات سعیدا

بین ایشان و والد مرحوم ما (حضرت آیت الله شاه آبادی رحمته الله علیه ) رابطه و علاقه خاصی وجود داشت و غالبا مشکلات خود را با پدرم مطرح می کرد .

روزی ایشان به من گفت : یک سئوالی دارم ، می روی از پدرت می پرسی . بگو چشمانم خیلی ضعیف است و خوب نمی بینم لذا وقتی به بازار می آیم با مردم یا حتی زنان برخورد می کنم و متوجه نمی شوم ، آیا صلاح می دانید از خانه بیرون نیایم تا این مشکل پیش نیاید ؟

وقتی من پیغام آقا

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه