شیخ محمد حسین زاهد (ره) صفحه 28

صفحه 28

را رساندم پدرم فرمود :

می روی پیش شیخ محمد حسین زاهد و از جانب من می گویی ، بیرون آمدن شما امر به معروف و نهی از منکر است ولو اینکه اتفاقا با کسی برخورد کنید و اصلا وجود شما در بیرون تبلیغ و ترویج دین و معرفی روحانیت است . وقتی چشم مردم به یک روحانی بی آلایش می افتد ، این مطلب را از اسلام می دانند و علاقه مندی مردم به اسلام و روحانیت بیشتر می شود .

از دیگر شاگردان ایشان جناب آقای حبیب الله عسگر اولادی (62)می باشد . ایشان استاد خود را این چنین معرفی می کند : شخصیت شیخ محمد حسین زاهد را می توان از سه جنبه بررسی کرد و هر کدام از جنبه ها دارای جاذبه خاصی بود .

اول : زهد واقعی ایشان بود که در ساده ترین حالت ممکنه در زمان خویش زندگی می کرد . او واقعا زاهد صادق بود .

دوم : آن چه که می دانست و به آن رسیده بود عمل می کرد ، و در ضمن هیچ وقت ادعایی نداشت . علاوه بر این در طول آشنایی با ایشان هرگز ندیدم که دعوت به عملی یا خلقی نماید ولی عمل به آن نکرده باشد .

سوم : به این مطلب رسیده بود که در زمانی زندگی می کند که باد نسل جوان را دریابد و این یک زمان شناسی و بصیرت بزرگی بود . با خلق و خوی خوب با جوانان برخورد می کرد ، و خودش را در سطح آنها نگه می داشت . برداشت ایشان از اوضاع زمانه این بود که

اگر فقط درس و بحث داشته باشد کفایت نمی کند لذا شبها و روزهای تعطیل نیز خود را وقف جوان ها کرده بود و در این راه همت و پشتکار بالایی داشت و خستگی نمی شناخت . نکته قابل توجه این است که همه کارها و فعالیت ایشان در میان سالی بود . آن زمانی که من با ایشان آشنا شدم حدود 55 سال سن داشت . می توانم به جراءت عرض کنم که ایشان در تکوین شخصیت ایمانی بسیاری از متدینین امروز بازار و تعداد زیادی از برادران اولیه جمعیت مؤ تلفه اسلامی ، برادرانی که در صحنه های مختلف در دفاع از اسلام و ولایت از هیچ کوششی فروگذار نکرده اند ، دخالت جدی داشت ، و آنها در تربیت مستقیم و ولا غیر مستقیم ایشان بوده اند . شیخ نمونه کامل عارف و سالک و زاهد واقعی بود .

از زمانی که ایشان را شناختم ، طوری مجذوب ایشان شده که حتی نمی توانستم فکر کنم که روزی از خدمت ایشان بروم . واقعا آشنایی خودم با ایشان را از خدا می دانم و این نبود مگر دعای خیر پدر و مادرم .

دیگر شاگردان ، استاد خود را این چنین توصیف می کنند :

علاقه خاصی به ایشان داشتم . زمان قحطی وقتی برای تهیه نان بیرون می رفتم بعد از اینکه با دردسر فراوان نان را تهیه می کردم ، به جای این که یک راست به خانه بروم و نان را برسانم ، به مسجد امین الدوله می رفتم نماز مغرب و عشاء را هم آنجا می خواندم . وقتی آقا درس

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه