شیخ محمد حسین زاهد (ره) صفحه 38

صفحه 38

از آقا پرسید : اجازه می دهید برای شما بستنی بیاورم ؟ آقا اجازه دادند برای ایشان بستنی آوردند و ایشان میل کردند .

صاحب مجلس وقتی دید آقا بستنی را با میل خورده است ، دوباره اجازه گرفت برای که ایشان بستنی بیاورد و ایشان هم قبول کرد .

بعد از تمام شدن جلسه ، در مراجعت به منزل پای ایشان در دریچه فاضلاب افتاد و بر اثر همین ، پای ایشان شدیدا ضرب دید .

در این مواقع از آن کوچه می گذشتم . دیدم که آقا روی زمین نشسته است و پایش در دریچه فاضلاب کیر کرده است . ابتدا پای ایشان را از دریچه در آوردم و سپس همه راه ، ایشان را کول کردم تا به منزل برسانم . همان طور که روی کول من قرار داشت ، با خودش زمزمه می کرد و می گفت : یک بستنی ، دو بستنی ، چشمت کور حالا بکش . (92)

حسین باز هم به فکر شکم چرانی می افتی

یک روز جمعه که در باغ سر آسیاب بودیم ، بعد از خواندن نماز و خوردن ناهار بیشتر همراهان به استراحت برخواستند .

آقا برای دو نفر از بچه ها در گوشه ای از باغ ، زیر سایه درختی داشت خاطره ای نقل می کرد . من هم نزدیک آنها بودم . آقا

می فرمود : یک شب به جایی دعوت شدم (در گذر وزیر دفتر)لباس سفید و نو پوشیده و گیوه نو به پا کردم و رفتم . وقتی میهمانی تمام شد ، در راه برگشتم داخل کوچه ای شدم . کوچه بسیار تاریک بود و من بی خبر از این که داخل کوچه برای تعمیر پشت بام کاهگل درست کرده اند . به داخل کوچه قدم گذاشتم و در تاریکی کاهگلها را ندیدم و پایم را مستقیم داخل آنها گذاشتم . خاستم پایم را در بیاورم آن یکی پایم هم به داخل کاهگلها فرو رفت . وقتی به خانه برگشتم ، مادرم گفت : حسین چرا به این روز افتادی ؟ ماجرا را برایش تعریف کردم و بعد رفتم و خودم را شستم . بعد از تمیز کردن خودم ، فکر کردم که چرا این اتفاق باید برای من بیافتد ؟

خلاصه به این نتیجه رسیدم که جریان مربوط به خوردن چلوکباب در آن میهمانی بود .

بعد از رسیدن به این نتیجه با خودم گفتم : حسین ، باز هم به فکر شکم چرانی می افتی ؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه