شیخ محمد حسین زاهد (ره) صفحه 43

صفحه 43

زمانی که پسر آقای سید علی نقی ، امام جماعت مسجد دروازه را خدمت آقا بردم که در خدمت آقا تحصیل کند . آن زمان شهریه 3 یا 4 ریال بود . سر ماه وقتی برای پرداخت شهریه رفتم ، ایشان فرمود : داداشی تو حاضری من پسر حضرت زهرا سلام الله علیها را درس بدهم و پول بگیرم ، حیف نیست .

هر چه اصرار کردم که آقا ، شما خرجتان فقط از این راه تاءمین می شود این پسر هم یکی از آن بچه هاست .

ایشان قبول نکرد و فرمود : راضی نباش برای درس دادن به پسر حضرت زهرا (س ) پول بگیرم . (101)

من با محبوب اینها کاری ندارم

ایشان یک محبوبیت خاصی بین مردم و جوانان داشتند و این سؤ ال برای من مطرح بود که چرا مردم آقا را دوست دارند . روزی این فرصت برایم پیش آمد ، خدمت آقا عرض کردم ، آقا یک سؤ الی از شما دار .

آقا فرمودند : بفرمائید .

گفتم : آقا چرا مردم این همه به شما علاقه مند هستند و شما را دوست دارند ؟

آقا فرمودند : داداشی سر کار در این است که من با محبوب اینها (دنیا و پول ) کاری ندارم .

واقعا همین طور بود . ایشان به دنیای مردم به ثروت و نعمت آنها چشم نداشت . (102)

درس مادر داری

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه