شیخ محمد حسین زاهد (ره) صفحه 44

صفحه 44

آقا مادر پیری داشتند که ایشان مراقبت ایشان را بر عهده داشت . مادر به حدی پیر بود که نمی توانست برای قضای حاجت به دستشویی برود؛ لذا آقا هنگام قضای حاجت برای مادر لگنی قرار می داد . وقتی مادر چند ضربه به لگن می زد ، یعنی وقت برداشتن لگن است .

روزی به در منزل آقا رفتم ، آقا در را باز نکرد؛ خیلی طول کشید تا آقا بیاید . وقتی آقا در را باز کرد ، دیدم لباسشان خیس است . از آقا سؤ ال کردم چرا لباستان خیس است ؟

فرمود : موقعی که مادرم ضربه به لگن زده بود ، من متوجه نشدم و کمی دیر رفتم ، همین که نزد مادر رفتم ، از عصبانیت لگدی به لگن زد و لباس من نجس شد .

گفتم : مادرتان چیزی نگفت .

آقا فرمود : چرا ، وقتی مادرم دید که لباس مرا نجس کرده است گفت : ننه ،

حسین ، نجست کردم ، جواب دادم ، مادر چیزی نگفتید؛ حالا هم چیزی نشده ؛ این همه من شما را در کودکی نجس کردم ، شما چیزی نگفتید؛ حالا هم چیزی نشده و عیبی ندارد . (103)

اگر گریه نباشد چشم را هم نمی خواهم

مرحوم آقا چشمشان ضعیف شده بود ، لذا به اتفاق آقا به دکتر مراجعه کردیم . دکتر بعد از معاینه به آقا عرض کرد ، چشم شما خیلی ضعیف شده است به خاطر همین برای سلامتی آنها نباید گریه کنید ، چون گره برای شما ضرر دارد و اگر گریه کنید احتمال دارد که بینایی تان را از دست بدهید .

آقا در جواب فرمود : آقای دکتر من چشم را برای امام حسین (ع ) می خواهم اگر گریه نباشد ، چشم را هم نمی خواهم . (104)

داداشی من اینجا نیستم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه