- مقدمه 1
- فصل اول : معرفی شیخ 4
- شیخ در یک نگاه 4
- مراتب علمی 5
- رعایت حق الناس 7
- عزت نفس و مناعت طبع 9
- حلم و بردباری 16
- خلوص نیت در تعلیم 18
- امر به معروف و نهی از منکر 19
- راه ارتزاق 20
- شیخ و سیاست 21
- قناعت 22
- شیخ محمد حسین زاهد در نگاه دیگران 25
- بصیرت در کار فرهنگی 31
- فصل دوم : کار فرهنگی 31
- با جوانان 32
- سفر امامزاده داوود 34
- مناجات شیخ 35
- فصل سوم : دعا و مناجات 35
- خاطرات یار 37
- یک بستنی ، دو بستنی ، چشمت کور 37
- فصل چهارم : خاطرات یار 37
- حسین باز هم به فکر شکم چرانی می افتی 38
- داداشی من راضی نیستم دندانهایت درد کند 39
- تو به وظیفه ات عمل نکرده ای 40
- یکدفعه خودمان را در میدان شوش دیدیم 40
- مجری کوچک من به صدا در آمد 41
- یک اسکناس دو تومانی به من دادند 42
- احترام به سادات 42
- ملکی را که بیدارم می کند می بینم 42
- درس مادر داری 43
- من با محبوب اینها کاری ندارم 43
- اگر گریه نباشد چشم را هم نمی خواهم 44
- داداشی من اینجا نیستم 44
- فصل پنجم : ایام بیماری و وفات 45
- ایام بیماری 45
- وفات 46
- 1 . شیخ صدوق ((ابن بابویه ))؛ 47
- ضمائم 47
- 2 - حضرت آیت الله محمد شاه آبادی رحمه الله علیه ؛ 47
- 5 - حضرت آیت الله میرزا عبدالکریم حق شناس حفظه الله ؛ 48
- 3 - حضرت آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی ، ((رحمه الله علیه )) 48
- 4 - حضرت آیت الله میرزاعبدالعلی تهرانی ((رحمه الله علیه ))؛ 48
- 6 - حضرت آیت الله سید علی حائری (ره ) معروف به مفسر؛ 49
- 7 - فرخ خان امین الدوله ؛ 49
- پی نوشتها 50
کرد و ماه به ماه اجاره را پرداخت می کرد و می فرمود : اگر از من اجاره نگیری از این جامی روم و اگر این مقدار اجاره کم است ، از این جا بروم . چون بیشتر از این توان پرداخت ندارم . (5)
آقای کلاهدوز می گفت : حالا که اصرار می فرمایید ، لااقل در طبقه بالا تمیزتر است ساکن شوید . ولی در جواب می شنید : پول اجاره طبقه بالا را ندارم و جایی که نتوانم اجاره اش را بدهم ، نمی شینم .
وضع زندگی ایشان بسیار ساده بود واز زرق و برق دنیا در آن خبری نبود . ایشان در دو اتاق زندگی می کرد . یکی از آنها برای مراجعات بود؛این همان جایی بود که من و عاشقان ایشان برای ملاقات می رفتیم که فقط نصفش با گلیم مفروش بود و بقیه اتاق خالی . به ایشان می گفتم که اجازه بفرمایید تا نصف اتاق را چیزی شبیه همان گلیم ، فرش کنم اما قبول نمی کرد . (6)
برخلاف تصوری که مردم از زهد و زاهد دارند در زندگی شخصی بسیار منظم بود . وقتی با ایشان به منزل برمی گشتیم ابتدا عبا و قبا را درمی آورد و در گوشه اتاق خیلی مرتب تا می کرد؛بعد عمامه را روی آنها می گذاشت سپس دستمالی روی همه شان می کشید تا کثیف نشوند . پیش می آمد که مدتها عمامه را عوض نمی کرد ولی با این حال از تمیزی برق می زد . (7)
مراتب علمی
ایشان برای تحصیل علوم حوزوی ابتدا مشهد مقدس را انتخاب کرد اما اقامت در
مشهد فقط یک سال و نیم به طول انجامید . پس از آن برای ادامه تحصیل به تهران هجرت کرد .
در تهران افتخار شاگردی حضرت آیت الله سید علی حائری رحمه الله علیه معروف به مفسر(صاحب تفسیر مقتنیات الدر)نصیبش شد و از محضر آن عالم وارسته کسب فیض کرد . فقه راهم از باب طهارت تادیات در محضر حاج آقا عیسی فراگرفت . (8)درزمانی که مشغول تحصیل بود ، برای گذران زندگی به اتفاق برادر در تهران به نفت فروشی پرداخت و این کار ادامه داشت تا زمانی که . . .
منزل ما در خیابان خیام روبروی پاچنار بازار تهران بود . آقا هم در کوچه جنب منزل ما نفت فروشی می کرد . محصل بودم ، هر وقت برای خرید نفت خدمت ایشان می رسیدم ، ایشان را غرق در مطالعه می دیدم . اما یک روز که برای خرید نفت رفتم ، دیدم ایشان لوازم را جمع می کند تعجب کردم ؛پرسیدم : آقا چه شده ؟
فرمود تا حال درس خواندن برای من مستحب بود ولی الان که عمامه ها را از سر علماء بر می دارند ، بر من واجب است که مقابله کنم و مشغول هماهنگی شوم . (9)