داستانهایی از فقرایی که عالم شدند صفحه 17

صفحه 17

مقصود ایشان این بود که اگر اهل علم تحصیلشان همراه با تقوا باشد ، خداوند آنان را به خود وا

نمی گذارد .

ابوالحسن اصفهانی در خرابه

مرحوم (سید ابو الحسن) در اوائل تحصیل سخت در مضیقه مالی بود بحدی که پس از اتمام هر کتابی ناچار می شد آن را بفروشد و از پول آن ، کتاب بعدی را تهیه کند ولی این فقر مانع از ادامه تحصیل او نشد و هر روز به شکلی او را رنج می داد و تعجب اینجاست که با اینکه خود به سختی زندگی می کرد دیگران را برخود ترجیح می داد .

یکی از اساتید عالیقدر قم نقل کرد که روزی لحاف خود را برای فروش به لحافدوز سپرده بود ، مردی که فوق العاده مستحق بود به او مراجعه کرده و وضع زندگی خود را تشریح کرد وی فرمود به نزد لحافدوز برو و پول لحاف را بگیر که محتاجتری !

در (وفیات العلما) آمده است که مرحوم (شیخ آقا بزرگ اشرفی) می فرمود : در خدمت آقا سید ابوالحسن اصفهانی بودم از کوچه ای عبور می کردیم خرابه ای بود ، سید رو به من کرده و فرمود : من با اهل بیتم مدت پانزده روز در این خرابه مسکن داشتیم چون صاحبخانه ما به من گفت : من راضی نیستم شما اینجا باشید ما ناچار آنجا را خالی و اینجا منزل کردیم تا اینکه خانه ای اجاره کردیم . (23)

آیت الله نجفی و کار در کارخانه

(حجه الاسلام و المسلمین آقای امینی اراکی) نقل کرد از (آیت الله العظمی آقای نجفی مرعشی) رحمه الله علیه که ایشان فرمودند :

ایامی که در نجف اشرف مشغول تحصیل علم بودم بیشتر اوقات پول به من نمی رسید و من از شدت احتیاج و سختی معاش شبها می رفتم در کارخانه برنج کوبی

پدر مرحوم (شیخ نصر الله خلخالی) کار می کردم و مزد می گرفتم و روزها به خواندن درس و تحصیل ادامه می دادم و هیچوقت به هیچ کس اظهار حاجت نمی کردم جز خداوند تبارک و تعالی و توسل به خاندان عصمت و طهارت : .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه