- مقدمه 1
- ستاره مَنبِجْ 3
- بخش نخست : میلاد مهر 3
- خاندان 4
- با امیر حلب 6
- در محفل ابن خالویه 7
- آل حمدان 8
- بخش دوم : سردار سیف 8
- سیف الدوله 9
- کارگزار جوان 12
- در سنگر سازندگی 14
- برخورد با قبایل شورشی 15
- نبرد با روم 17
- اسارت 22
- رهایی 30
- فرمانروایی حمص 31
- بخش سوم : شهریار شعر 32
- الهام آسمانی 32
- شعر ابوفراس 35
- در منظر نظر 37
- دیوان شعر 41
- شاعر اهل بیت 42
- شاعر اهل بیت 42
- الف) شافیه 44
- ب) هائیه 54
- رومیات 59
- رومیات 59
- الف) کرامت نفس (لنا الصدر أو القبر) 60
- ب) سوز دل(2) (مصابی جلیل) 62
- ج) شکوه (فلاتنسبن الی الخمول) 66
- د) منبج (القوم قرم حیث حل) 68
- ه) در سوگ مادر (ام الأسیر) 71
- و) روزگار فراخ (فَقُلْ لبنی عمی) 73
- گزیده ها 74
- طوفان بلا 77
- کتابنامه 80
نیست ، بلکه آن سردار شیعه در احیای نام اهل بیت وافزایش محبت مردم نسبت به ایشان تلاش کرد . از جمله کارهای او زدن سکه های بزرگی بود که بر روی آن ، این کلمات حک شده بود :
لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب ، فاطمه الزهرا ، الحسن ، الحسین ، جبرئیل . (1)
کارگزار جوان
ابوفراس حمدانی در هفده سالگی از سوی عموزاده خویش ، امیر سیف الدوله ، به فرمانروایی شهر منبج برگزیده شد و راهی
زادگاه پر مهر و صفای خود گشت و اداره آن جا را به دست گرفت . (2)
هر چند که شایستگی و لیاقت این حاکم جوان و ارتباط تنگاتنگ
او با سیف الدوله سبب این انتخاب
به شمار می رفت ، لیکن این دیدگاه
نیز در خور تأمل است که شاید امیر با این گزینش ، در صدد
زدودن خاطره کشته شدن پدر ابوفراس به دست ناصرالدوله از ذهن