ابو فراس حمدانی صفحه 16

صفحه 16

و نزلت رعبانا بها او لیتَها

تُثنی علیک سهولها و جبالَها

پروردگارت و پسر عمویت و نیزه را خشنود کردی و از جان گذشتگی نمودی و پیوسته چنینی !

و به «رعبان» رفتی و عهده دار امر آن جا شدی کوه و دشت آن ، تو را ستایش می کند !


2 . دیوان ابی فراس ، ص 19 ، 70 ، 73 ، 80 ، 122 ، 146 ، 261 ، 264 و 278 .

بیت شعر ارسالی خود به بنی کلاب ، به این امر اشاره کرده ، سزای بدکرداری نادانِ آن طائفه را به تندی داده است ، زیرا مسیر جامعه آکنده از فساد ،

به صلاح منتهی نمی گردد . (1)

در حادثه ای دیگر ، برخی از قبیله بنی نمیر که «مرج بن جحش» و «مطعم بن علی ضبابی» آنان را همراهی می کردند ، به صحرای عین قاصر یورش بردند . ابوفراس بی درنگ پس از ترک منبج به آنان رسید ، اما تنها گروه اندکی از ایشان باقی مانده بود . او به سرعت «مرج» را به اسارت درآورد و لیکن نبرد با «مطعم» به گونه ای دیگر پایان یافت; چون در دست ابوفراس شمشیر و در دست خصم نیزه بود ، به سبب این نابرابری ، ابوفراس مطعم را به سمت فرات عقب راند و سپس سوار بر کشتی گردید و بازگشت . (2)

شمشیر ابوفراس همیشه بر سر قبایل شورشی ، سنگینی نمی کرد ، بلکه سایه مهر ، عطوفت و بخشش او بر همگان گسترده بود . عفو مکرر بنی کلاب پس از تأدیب گواه احسان و نیک رفتاری اوست(3) و ابوفراس گاه از امیر سیف الدوله عفو و بخشش قومی را می طلبید . (4)

در اندیشه حاکم جوانِ منبج ، زنان ، کودکان و ضعیفان از گزند حوادث و خطر رخدادهای جنگی مصون بودند و عدل و احسان ابوفراس هماره به ضعیفان بذل می شد و طاغیان و گردن کشان از آن بهره ای نداشتند . ابوفراس از درگیری قبایل به شدّت بر می آشفت و آن چنان که با قبایل شورشی برخورد می کرد ، در این میدان نیز ظلم بر احدی را تحمل نمی کرد و برای


1 . همان ، ص 73 .
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه