ابو فراس حمدانی صفحه 55

صفحه 55

که در حسن استواری چون شاخ درخت ، و چشمانش در نظر افکنی چون آهو بود .

به او ساغری تعارف می کردیم که در تاریکی ها چون چراغ از صفا می درخشید .

در شبی که از وصالش زیبایی گرفته بود ، گویا شب در زیبایی چهره ای محبوب داشت .

گویا در آن شب ، ستاره ثریا چون کف دستی بود که محبوب را نشان می داد .

و یا با چهره نیمه روشنش ، تبسم کنان او را با دست به بالا فرا می خواند .


1 . دیوان ابی فراس ، ص 255 259; شرح شافیه ابی فراس ، ص 47 52; ترجمه الغدیر ، جمال موسوی ، ج 6 ، ص 296 391 .

آهو چهره ای که اگر مرواریدی بر گونه اش بگذرد ، با نگاهی از گوشه چشم ، به خون می افتد .

اگر من عشق او را نداشتم ، هلاکت تمام دوستدارانش در دو عالم را می خواستم .

هر آینه از قرب وصال او چنان محروم می ماندم که حسین [ (علیه السلام)] از آب محروم ماند ، با آن که آن را می دید .

هنگامی که گفت : آبم دهید ، و به جای نوشاندن آب گوارا ، او را با نیزه و شمشیر سیراب کردند .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه