- مقدمه 1
- ستاره مَنبِجْ 3
- بخش نخست : میلاد مهر 3
- خاندان 4
- با امیر حلب 6
- در محفل ابن خالویه 7
- آل حمدان 8
- بخش دوم : سردار سیف 8
- سیف الدوله 9
- کارگزار جوان 12
- در سنگر سازندگی 14
- برخورد با قبایل شورشی 15
- نبرد با روم 17
- اسارت 22
- رهایی 30
- فرمانروایی حمص 31
- بخش سوم : شهریار شعر 32
- الهام آسمانی 32
- شعر ابوفراس 35
- در منظر نظر 37
- دیوان شعر 41
- شاعر اهل بیت 42
- شاعر اهل بیت 42
- الف) شافیه 44
- ب) هائیه 54
- رومیات 59
- رومیات 59
- الف) کرامت نفس (لنا الصدر أو القبر) 60
- ب) سوز دل(2) (مصابی جلیل) 62
- ج) شکوه (فلاتنسبن الی الخمول) 66
- د) منبج (القوم قرم حیث حل) 68
- ه) در سوگ مادر (ام الأسیر) 71
- و) روزگار فراخ (فَقُلْ لبنی عمی) 73
- گزیده ها 74
- طوفان بلا 77
- کتابنامه 80
که در حسن استواری چون شاخ درخت ، و چشمانش در نظر افکنی چون آهو بود .
به او ساغری تعارف می کردیم که در تاریکی ها چون چراغ از صفا می درخشید .
در شبی که از وصالش زیبایی گرفته بود ، گویا شب در زیبایی چهره ای محبوب داشت .
گویا در آن شب ، ستاره ثریا چون کف دستی بود که محبوب را نشان می داد .
و یا با چهره نیمه روشنش ، تبسم کنان او را با دست به بالا فرا می خواند .
1 . دیوان ابی فراس ، ص 255 259; شرح شافیه ابی فراس ، ص 47 52; ترجمه الغدیر ، جمال موسوی ، ج 6 ، ص 296 391 .
آهو چهره ای که اگر مرواریدی بر گونه اش بگذرد ، با نگاهی از گوشه چشم ، به خون می افتد .
اگر من عشق او را نداشتم ، هلاکت تمام دوستدارانش در دو عالم را می خواستم .
هر آینه از قرب وصال او چنان محروم می ماندم که حسین [ (علیه السلام)] از آب محروم ماند ، با آن که آن را می دید .
هنگامی که گفت : آبم دهید ، و به جای نوشاندن آب گوارا ، او را با نیزه و شمشیر سیراب کردند .