ابو فراس حمدانی صفحه 60

صفحه 60

الف) کرامت نفس (لنا الصدر أو القبر)

می بینم تو را چشمانت از باریدن سرشک باز داشته و خوی صبر به خود گرفته ای ! آیا تحت تأثیر امر و نهی عشق قرار نمی گیری ؟

آری ! من مشتاقم و سوز عشق دارم ، ولی اسرار کسی چون من فاش نمی شود .

هنگامی که شب بر من پرتو افکند ، دست عشق گشوده شد ، و اشکی را که از خصلت هایش تکبّر است [ و برای هر کس نمی بارد] رام کردم .

گویا در دل و درون آتش شعله گرفته ، هنگامی که عشق و اندیشه آن را بر افروزد .

وقتی من اسیر شدم ، دوستانم هنوز از سلاح جنگ تهی نشده بودند و اسبم کره ای نو پا ، و صاحبش بی تجربه نبود .

ولی هنگامی که برای شخص قضایی مقدر باشد ، دیگر خشکی و دریا نگهدار او نیست .

دوستانم به من گفتند : فرار یا مرگ ! من گفتم : این دو امری است که شیرین ترین آن دو ، تلخ ترین آنهاست .

ولی من ، سوی آن راهی که برای من عیب نداشته باشد ، گام می نهم و از این دو امر بهترینش که اسارت باشد ، تو را کافی است .

به من می گویند : سلامت را به مرگ فروختی ! گفتم : به خدا سوگند ! از این کار زیانی ندیدم .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه