- مقدمه 1
- ستاره مَنبِجْ 3
- بخش نخست : میلاد مهر 3
- خاندان 4
- با امیر حلب 6
- در محفل ابن خالویه 7
- بخش دوم : سردار سیف 8
- آل حمدان 8
- سیف الدوله 9
- کارگزار جوان 12
- در سنگر سازندگی 14
- برخورد با قبایل شورشی 15
- نبرد با روم 17
- اسارت 22
- رهایی 30
- فرمانروایی حمص 31
- الهام آسمانی 32
- بخش سوم : شهریار شعر 32
- شعر ابوفراس 35
- در منظر نظر 37
- دیوان شعر 41
- شاعر اهل بیت 42
- شاعر اهل بیت 42
- الف) شافیه 44
- ب) هائیه 54
- رومیات 59
- رومیات 59
- الف) کرامت نفس (لنا الصدر أو القبر) 60
- ب) سوز دل(2) (مصابی جلیل) 62
- ج) شکوه (فلاتنسبن الی الخمول) 66
- د) منبج (القوم قرم حیث حل) 68
- ه) در سوگ مادر (ام الأسیر) 71
- و) روزگار فراخ (فَقُلْ لبنی عمی) 73
- گزیده ها 74
- طوفان بلا 77
- کتابنامه 80
در جایگاه استجابت دعا بایست و اطراف مصلی را بانگ زن .
در محل «جوسق» مبارک و آن گاه «سقیا» و سپس در «نهر مصلی» بایست .
در جاهایی که در دوران کودکی و جوانی ، وطن گرفتم و منبج را محل خود قرار دادم .
در جاهایی که توقف در آنها بر من ممنوع شد و
قبلاً مجاز بود .
مکان هایی که هر سو نظر می کردم ، آب روان و سایه آرام بخشی می دیدم .
در وادی بی نهایت وسیع که منزلی گسترده تر و مشرف داشتم .
1 . همان ، ص 28 30 .
بر روی پلی که باغ ها را به هم می پیوست ، فرود آمدم و ساکن قلعه بزرگ بودم .
درخت های بلند «عرائس» با چهره گشاده ، زندگی را به سادگی جلوه خاصی می بخشید .