ابو فراس حمدانی صفحه 73

صفحه 73

چگونه جلوی تقدیر مورد امید را می توان گرفت و چگونه کار سخت را می توان آسان گرداند ؟

تسلیت خاطر تو این باشد که دیری نخواهد پایید که ما به سوی تو در آن سرای خواهیم پیوست . (1)

و) روزگار فراخ (فَقُلْ لبنی عمی)

خداوند مرا در اسارت و غیر اسارت مواهبی بخشید که قبل از من به دیگری نداد .

گره هایی را گشودم که مردم از گشودن آن عاجز بودند ، در حالی که بستن و گشایش امور مرا کسی به عهده نگرفت .

مردم روم چون مرا بنگرند ، به عنوان شکاری بزرگ تلقی کنند ، تا جایی که گویا آنها به دست من اسیر شده و در قید من هستند .

چه روزگار فراخی بود روزی که محترمانه آزاد شدم ، مثل این که من از خانواده ام به خانواده ام منتقل شده باشم .

به عموزاده و برادرانم بگویید : من در نعمتی به سر می برم که هر کس جای من بود ، شکرش را می کرد .

خدا برای من جز آوازه نیکویی هایم را نخواسته است تا فضیلت مرا چنان که خود شناخته ام ، بشناسند . (2)


1 . همان ، ص 162 163 . شعر نوزده بیتی ابوفراس ، با این بیت آغاز می شود :
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه