آقا شیخ مرتضای زاهد صفحه 109

صفحه 109

پس از دقایقی حاج ملاحاجی تمام داستان را فهمیده بود؛ برایش باور کردنی نبود مجتهدی مسلّم و متبحّر، از شاگردان طراز اولِ شیخِ انصاری بیش از شش ماه برای او شاگردی و پادویی کرده بود. خیلی عجیب بود! هر چند از یک متانت و شخصیت گیرا و ممتازی برخوردار بود، ولی در همه این شش ماه همه حرفها و حرکات و رفتارش مانند شاگردهای عادی و معمولی بود؛ انگار نه انگار نفسانیت و غرور و خودبینی و هوای نفسی در وجودش داشته باشد.

حاج ملا حاجی همراه با عذرخواهی، اصرار بر بوسیدن دستهای سید داشت و سید دلش فارغ از همه این دلبستگی ها بود. سید با نیتی پاک و خالص از نجف اشرف به سوی

ایران آمده بود؛ با دلی سرشار از زهد و بی رغبتی به تمامی جلوه های دنیا خواهی و هواهای نفسانی؛ ولی خدای رب العالمین بزرگی و آقایی را برای او رقم زده بود؛ او به دنبال دنیا نرفته بود، ولی خداوند می خواست دنیای او را گشاده سازد.

روز به روز به مقام و منزلت سید در نزد آیت الله کنی افزوده می شد. او درست همان گونه ای بود که استادش حاج شیخ مرتضی انصاری توصیف کرده بود. آیت الله کنی در اولین فرصت، سید را به دامادی خویش گرفت. سپس سرپرستی مدرسه علمیه مروی را به او واگذار کرد. امامت مسجد مدرسه نیز بر عهده او گذاشته شد و اخیار و ابرار شهر تهران در نماز ایشان حاضر می شدند.

حضرت آیت الله لاهیجی بیش از بیست سال در مدرسه مروی، مرکز حوزه علمیه تهران به تدریس و تربیت طلاب مشغول بود و صدها نفر از علما و فضلای جلیل القدر تهران، همچون حضرات آیات حاج شیخ محمد رضا تنکابتی و حاج سید محمد تقی تهرانی، مرحوم حاج شیخ آقا بزرگ هفت تنی، حاج آقا بزرگ تهرانی (صاحب الذریعه)، حاج شیخ محمد باقر معزّالدوله، حاج شیخ احمد خندق آبادی و مرحوم آقا شیخ مرتضی زاهد و.... از محضرش مستفیض شده بوده اند.

حاج آقای جاودان علاوه بر ماجرای بالا که در گنجینه دانشمندان نیز آمده است، مطلب شنیدنی دیگری را نیز تعریف کرد؛ حاج آقای جاودان می گفت:

خانه مرحوم لاهیجی در همین کوچه و محله ما بوده است؛ خانه ای که بعدها، محل سکونت داماد مرحوم لاهیجی، آیت اللَّه حاج شیخ محمد رضا تنکابنی(33) - از علمای بسیار پرهیزکار تهران - بود و هنوز آثاری

از این خانه باقی است.

ما یک عمه خانمی داشتیم که بزرگ ترین فرزند آقا شیخ مرتضی بود. این عمه خانم، خانمی بسیار صالحه و عابده و خلیق بود به خصوص اینکه ایشان بر حضرت حسین علیه السلام بسیار گریه می کرد و اشک می ریخت. عمه خانم ما، نقل می کرد که روزی خدمتکار مرحوم آقا سید عبدالکریم لاهیجی با عجله و اضطراب و سراسیمه به دنبال آقا شیخ مرتضی آمدو آقا نیز به سرعت لباس های خود را پوشید و با او به منزل آقای لاهیچی رفت. ما منتظر ماندیم و بعد از ساعتی، آقا به خانه بازگشت. آقا می فرمود: آیت اللَّه لاهیجی در بستر بیماری افتاده بود و خیلی ضعیف و ناتوان شده بود. به سختی می توانست از جایش بلند شود و بر روی پاهایش بنشیند. اما در آخرین لحظات، بلند شدند و بر روی پا ایستادند. سپس شروع به سلام دادن به حضرات معصومین علیهم السلام کردند؛ ابتدا از حضرت پیامبراکرم صلی الله علیه وآله وسلم شروع کردند و بعد حضرت امیر المؤمنین علیه السلام و حضرت فاطمه زهراعلیها السلام و همین طور یکی یکی به تمام ائمه اطهارعلیهم السلام تا حضرت بقیه الله الاعظم علیه السلام سلام دادند و بعد دوباره در جای خود دراز کشیدند و بلافاصله روح پاک و شریفش از بدن بیرون رفت و به سوی جوار حق شتافت.

گام سی ام

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه