- مقدمه ای از فقیه گرانمایه حضرت آیت اللَّه استادی 1
- سخن ناشر 1
- قسمت اول 4
- گام آغازین 4
- قسمت دوم 9
- گام یکم 12
- گام دوم 18
- گام سوم 20
- گام چهارم 22
- گام پنجم 31
- گام ششم 32
- گام هفتم 33
- گام نهم 35
- گام هشتم 35
- گام دهم 40
- گام یازدهم 41
- گام دوازدهم 42
- گام سیزدهم 46
- گام چهاردهم 47
- گام پانزدهم 48
- گام شانزدهم 50
- گام هفدهم 53
- گام هجدهم 61
- گام نوزدهم 64
- گام بیستم 70
- گام بیست و یکم 72
- گامِ بیست و دوم 73
- گام بیست و سوم 74
- گام بیست و چهارم 78
- گام بیست و پنجم 84
- گام بیست و ششم 85
- گامِ بیست و هفتم 87
- قسمت اول 89
- گام بیست و هشتم 89
- قسمت دوم 94
- قسمت اول 96
- گام بیست و نهم 96
- قسمت دوم 102
- قسمت سوم 108
- گام سی ام 109
- گام آخرین 111
- آقا شیخ مرتضای زاهد 116
- مرحوم آقای حاج شیخ محمد تقی آل آقامعروف به: «حاج آقا تقی کرمانشاهی» 116
- انتشارات مسجد مقدس جمکران از همین قلم منتشر کرده است 117
- پی نوشت ها 118
- (1 تا 24 ) 118
- (25 تا 28 ) 122
- (29 تا 35 ) 125
یکی از تاجرهای بازار تهران از دنیا رفته بود و فرزندانش می خواستند جنازه اش را به عتبات عالیات و به کربلای امام حسین علیه السلام حمل و دفن کنند. آنها با تمام امکاناتشان به دنبال گرفتن اجازه نامه از دولت های ایران و عراق می افتند؛ ولی
هرچه تلاش می کنند موفق نمی شوند. آنها پس از چند روز مجبور می شوند پدرشان را در همین ایران به خاک بسپارند. آن مرحوم دفن می شود و پس از چند روز، برگه اجازه حمل جنازه به کربلا، به دست فرزندان می رسد. در همان روزها آقا شیخ مرتضی از دنیا می رود و فرزندان آن تاجر، آن اجازه نامه را به خانواده آقا شیخ مرتضی تقدیم می کنند.
و بدین سبب، جنازه آن عبد صالح و پرهیزکار و خدا ترس به کربلا حمل می شود و در صحن حرم قمر بنی هاشم حضرت اباالفضل العباس علیه السلام دفن می شود و سیر برزخی را در آن حریم ملکوتی آغاز می کند.
وَ سَلامٌ عَلَیهِ یوْمَ وُلِدَ وَ یوْمَ یمُوتُ وَ یوْمَ یبْعَثُ حَیا. (سوره مریم آیه 15)
وسلام بر او در روزی که تولد یافت و در روزی که می میرد و در روزی که زنده مبعوث خواهد شد.
استغفراللَّه ربی و اتوب الیه
آقا شیخ مرتضای زاهد
مرحوم آقای حاج شیخ محمد تقی آل آقامعروف به: «حاج آقا تقی کرمانشاهی»
بعضی معتقدند قوی ترین دوست و شاگرد مرحوم آقا شیخ مرتضی زاهد، مرحوم حاج آقا تقی کرمانشاهی است. حتی، بعضی او را همتای مرحوم زاهد دانسته اند. میگفتند: وقتی در چهره و سیمای او نیز دقیق می شدی و با او کمی به گفتگو می نشستی اطمینان پیدا می کردی که به حقیقت در این مرد، دیگر، هیچ نفسانیت و عُجب و خودبینی و هوای نفسی باقی نمانده است و او لحظه به لحظه و آن به آن، فقط و فقط خواست و رضای خدای سبحان عز جلاله را در نظر دارد و بس؛ و بی دلیل نبود که وقتی برای اولین بار نام حاج آقا تقی کرمانشاهی را در نزد نوه مرحوم زاهد، آقا میرزا ابوالقاسم جاودان بر زبان آوردم به
یکباره چشم هایش پر از اشک شد و بغض، گلویش را گرفت و با همان چشم گریان و گلوی بغض کرده گفت: «خدا رحمت کند حاج آقا تقی را؛ خدا می داند که آن مرد چه اندازه پاک و خوب و مهذب وتزکیه شده بود... خودش یک آقا شیخ مرتضی بود. به راستی می شد ادعا کرد که خودش یکی از سلمان های زمان بود. اما از زمانی که به باطنِ حقیقتِ آقا شیخ مرتضی پی برده بود تا آخر عمرش سعی داشت تا حد امکان، همیشه در کنار آقا شیخ مرتضی باشد.»